عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بی تو یا زهرا، آه از این دنیا

گریه های تو، در نهان دارد

بی تو مولا در گلویش استخوان دارد

حیدر بی تاب در دل محراب

بی تو شوق پر گشودن از جهان دارد

بعد تو شیعه تا ابد به داغ غربت آشناست

شعله ی فتنه بعد تو به خیمه های کربلاست

بدون کوثر با ما، تشنگی عاشوراست

زینب از این پس تنهاست، واویلا واویلا


پایگاه جامع مداحی

برچسب ها : بی تو یا زهرا، آه از این دنیا
بی تو یا زهرا، آه از این دنیا
اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ ا َّکِیَّةُ
 
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا َّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!
تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!

اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!
آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!

دیر آمدم بگو که چه د کوچه ها
بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!

این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!
هی دست مشت کرده به دیوار می زند

.
.
.
.

.


توفان گرفت و آن شب یلدا شروع شد
خون گریه های عالم بالا شروع شد...
***حسن اسحاقی***



زیارت حضرت فاطمه‌زهرا سلام‌ الله علیها

یاس کبود

برچسب ها : اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟! - السَّلاَمُ ,عَلَیْکِ ,أَیَّتُهَا ,کنی؟ ,السَّلاَمُ عَلَیْکِ ,عَلَیْکِ أَیَّتُهَا ,چادر خاکی ,اینجا کجاست؟ ,کجاست؟ چادر ,السَّلاَمُ عَلَیْکِ
اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟! السَّلاَمُ ,عَلَیْکِ ,أَیَّتُهَا ,کنی؟ ,السَّلاَمُ عَلَیْکِ ,عَلَیْکِ أَیَّتُهَا ,چادر خاکی ,اینجا کجاست؟ ,کجاست؟ چادر ,السَّلاَمُ عَلَیْکِ
علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن

آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟



از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز جسارت د؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو این قطعه از تاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است. [1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید :

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر گرامی (ص) وارد شده امتناع نمی‏ د. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند . » [2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است: «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا ؛ پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده و هجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده ن عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود . » [3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: « اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.» [4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: « اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ، عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.» [5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود . » [6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که از دنیا رفت.» [7]

4- ابن الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد .

ابو العاص به صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر (ص) را به مدینه فراهم سازد. صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از وج دختر (ص) از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر (ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد . »

ابن الحدید می‏گوید :

«من این جریان را برای م ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون ی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون انی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد . »

ابن الحدید می‏گوید، به م گفتم :

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که بر او وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است . » [8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: « عَلی اَن جَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند. [9]

5- س ی یکی از راویان اهل سنت است [10] او می‏گوید: «نزد صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. صادق علیه‏السلام فرمود : ای س ی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای س ی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شما نمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟) . »

س ی می‏گوید: (با کلمات صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود :

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی فُلان [11] چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود : آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه س ی می‏گوید:) همیشه صادق علیه‏السلام این گونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) و مصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت .

توجه دارید که س ی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد .

چنان که ابابصیر از صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است : « وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها ، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند) [12]

ب. منابع شیعه :

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است :

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است .

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد :

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد ." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ َذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ. .. ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار د." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...» [13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است. [14]

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60 .

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی .

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24 .

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57 .

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107 .

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2، ص292 .

7- ال ة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161 .

8- شرح نهج البلاغه، ابن الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ، ص252 .

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21 .

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از ان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند و روایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی .

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی) .

12- بحار الانوار، ج43، ص170 .

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعة، ج1، ص267 .

[14] کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.


پایگاه اطلاع رسانی حوزه

برچسب ها : علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن - فاطمه ,علیهاالسلام ,حضرت ,چنان ,خانه ,می‏گوید ,فاطمه علیهاالسلام , صادق ,صادق علیه‏السلام ,صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم ,دختر ,کانَ سَبَبُ وَف
علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن فاطمه ,علیهاالسلام ,حضرت ,چنان ,خانه ,می‏گوید ,فاطمه علیهاالسلام , صادق ,صادق علیه‏السلام ,صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم ,دختر ,کانَ سَبَبُ وَف
او بار شیشه داشت که در کوچه د شد


سلام خدمت دوستان

شهادت حضرت فاطمه ا هرا سلام الله علیها(به روایتی) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم


ز بازی غریب فلک آه می کشید
از زخم های خورده نمک آه می کشید

آن چهره ای که تاب نسیم سحر نداشت
حتی ز باد بال ملک آه می کشید

حالا چه آمده به سرش که تمام شب
از جای زخم های فدک آه می کشید

او بار شیشه داشت که در کوچه د شد
آئینه بود و غرق ترک آه می کشید

وقتی که می برید لباس حسین را
تنها خودش بدون کمک - آه می کشید

***حسن لطفی***

یاس کبود





بسترت را جمع کن٬ یک روز دیگر هم بمان
ماسم را نکن رد٬ فاطمه پیشم بمان
 بی تو یک لحظه تو میدانی که میمیرم ٬بمان
ای جوانم ٬تکیه گاهم ٬سرد و دلگیرم٬ بمان

حدیث اشک

برچسب ها : او بار شیشه داشت که در کوچه د شد - بمان ,شیشه داشت
او بار شیشه داشت که در کوچه د شد بمان ,شیشه داشت
اصول عقائد ی (توحید)20

سلام به شما ، دوستان عزیز

قصد در ادامه بحث اصول عقائد ی (توحید) بیشتر مطالعه کنم و به  کتابها و سایتهای بیشتری مراجعه کنم.

و نتیجه آن را در وبلاگم به اشتراک بگذارم.

یا علی علیه السلام

_________________________________________________________________________________________________

این مطلب در ادامه  نیاز به دین


یکی از مهمترین دلایلی که برای نیاز بشر به دین بیان می شود این است که :

1. خداوند حکیم است . افعالش غایتمند است و هیچگاه کار لغو و بیهوده انجام نمی دهد.

2. خداوند انسان را آفرید و در او انواع نیاز ها و کمالات را قرار داد.

3. انسان برای اینکه تمامی کمالات بالقوه اش را بالفعل کند و به سعادت ابدی برسد باید مسیر صحیح و مطمئنی برای زندگی اش انتخاب کند.

4. انتخاب مسیر صحیح احتیاج به شناخت دارد.

5. ابزار شناخت انسان که عبارتند از عقل و حس محدود هستند و قدرت نشان دادن راه صحیح را به انسان ندارند.

6. صفت حکمت خداوند اقتضا می کند که انسان را رها نکند و راه رسیدن و سعادت واقعی و همچنین بالفعل کمالاتش را از طریق وحی ،به او نشان دهد.

و این یکی از مهمترین نیازهایی است که انسان به دین دارد. بدون دین هیچ انسانی نمی تواند راه مستقیم را از راه های انحرافی تشخیص دهد. بدون دین هیچ انسانی نمی تواند به سعادت و کمال واقعی برسد. بدون دین ، اکثر نیازهای و خواسته های انسان پاسخ مناسب داده نمی شود و ....

برای توضیح بیشتر ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، راهنما شناسی، ص ۲۷ ـ ۳۸٫.



علی (ع) می فرماید: لا حیاة الا بالدّین ، و لا موت الّا بجحود الیقین ،فاشربوا العذاب الفرات ینبّ م من نومة السّبات ،و ایّاکم و السّمائم المهلکات زندگی ،جز به دینداری نیست و مرگ ،جز با از دست دادن یقین نیست .پس از آب شیرین و گوارای ( ناب) بنوشید، تا شما را از خواب غفلت بیدار کند و از سموم کشنده (دین های ساختگی) بپرهیزید.



شهید مطهری در باب احتیاج به دین می فرمایند: دین یک رس ى دارد که این رس از غیر دین ساخته نیست؛ یعنى از عقل و علم و فکر بشر این رس ساخته نیست و اگر در حدود علم و عقل بشر مى ‏بود به همان عقل و علم بشر اکتفاء می شد و دیگر، ان مبعوث نمى ‏شدند. براى عقل بشر و تفکر او فوق ‏العاده ارزش قائل است، براى علم و مطالعه و آزمایش و مشاهده موجودات و- به تعبیر خود قرآن- براى سیر در آیات آفاق و انفسْ فوق ‏العاده ارزش قائل است، ولى اینچنین نیست که عقل و فکر و استدلال و علم و مشاهده و آزمایش، هر اندازه ترقى کند، بتواند آن نشانه ‏هایى را که دین از انسان یا از جهان داده است ارائه کند. این تنها ،رس دین است، (به قول ویلیام جیمز) بعد از راهنمایى دین بوده، یعنى بعد از آن بوده که دین حقایقى را ارائه داده، علم دو مرتبه رفته است ببیند قضیه از چه قرار است و نشانه ‏هایى هم بر صدق و تأییدش پیدا کرده است.



بشر عصر حاضر گرچه در علم و صنعت به ترقیات شگفت انگیز نائل آمده ولی از تشخیص مصالح و مفاسد خویش عاجز است و راه سعادتش را نمی شناسد. میلر بروز می گوید: (در پرینستون از انیشتین شنیدم که می گفت: علم ما را به آنچه هست آگاه می کند و دین (وحی)است به تنهایی ما را از آنچه سزاوار است که باشد مطلع می کند.) در ضمن علم، انسان را بر طبیعت مسلط می سازد ولی دین او را بر خویشتن مسلط می کند. بوسوئه می گوید:مردم گمان می کند سعادت، رسیدن به آرزوست ،در صورتی که رسیدن به آرزو به تنهایی سعادت نیست ،رکن مهم نیکبختی که شخص اول بداند و بتواند که چه چیز را باید بخواهد و آرزو کند،پس اگر به چنین خواسته اش رسید سعادتمند شده است. ولی اگر مصلحت خود را تشخیص ندهد و بر نفس تسلط نداشته باشد و اراده اش تحت اختیارش نباشد چه بسا چیزی را آرزو کند که زیان آور یا خطرناک باشد.




 آیا انسان برای سعادتمند و نیکبختی حتمی نیاز به دین دارد؟؟ آیا نمیتوان با زندگی خوب و این فلسفه که زندگی در سایه احترام به دیگران به سعادت دنیا و آ ت رسید ؟؟ آیا برای زندگی خوب باید حتمی متدین بود؟؟


برای پاسخ به این سئوال  اول باید معنای سعادت و دین را دری م .


1-سعادت به معنای عرفیش ،سرور و خوشی و آسایش است و نقطه مقابل آن شقاوت است که به معنای عرفی رنج و مشقت است.

2-بدیهی است که بین سعادت و لذت و شقاوت و رنج ارتباط کامل برقرار است. اما آیا سعادت و لذت و یا شقاوت و رنج را ،می توان یکی دانست؟

3-البته نه. چرا که لذت و رنج حالات روان خاصی هستند که به موجبات خاصی پدید می آیند. آن لذتی سعادت است که مانع لذت بزرگتر و یا موجب رنج بزرگتر نشود. و همینطور در مورد رنج آن رنجی شقاوت است که مانع رنج بزرگتر و یا مقدمه لذت بالاتر نباشد.

4-پس لذت و رنج مربوط به مطبوع یا نا مطبوع بودن چیزی است.(می پسندم یا نمی پسندم) ولی سعادت بر اساس مصلحت بودن و مصلحت نبودن ، می باشد.
5-لذت و رنج مربوط به یک بخش و عضو خاصی ،از وجود انسان است اما مصلحت بودن و نبودن مربوط به مجموع وجود انسان ،چه جسمی و چه روحی. (توجه دارید که انسان دارای نیازها و ابعاد وجودی مختلف است.

6-بله ، با شما در این موضوع موافقم که در سایه احترام به دیگران(و تمام آن چیزهایی که محصول کارکرد عقل است) بتوان بخشی از مصلحت خویش را تشخیص داد و در آن قسمت مزه سعادت را چشید. اما دقت کنید ،بخشی را و آن هم در دنیا. چرا که انسان مصالحی دارد که باید دین(وحی) آنها را تبیین کند.چرا؟

بدیهی است که خالق و سازنده از ابعاد وجودی انسان ،با خبر است و مصالح آن را تشخیص می دهد.همانطور که سازنده یک شیء تشخیص ضرر و یا منفعت شیء، را می دهد.(به دفترچه راهنما و طرز صحیح استفاده و برخورد با شئی را که می ید دقت کنید)

7-دین همان روش و راهی است که انسان را به سعادت می رساند. چرا که مصلحت انسان به حکم عقل ،تسلط بر نفس می باشد ، که بنا به قول بوسوئه : .... اگر بر نفس تسلط نداشت و اراده اش تحت اختیارش نبود چه بسا چیزی را آرزو کند که زیانبار باشد.

آنگاه مطلب را دنبال می کند و شاهدی می آورد و می گوید :

زلیخا به آنچه یک زن در آرزوی آن است رسیده بود و از مال و جاه و عزت و وسائل خوشی و اسباب رفاه و آسایش ،چیزی کم نداشت فقط بر نفسش مسلط نبود، بر ع یوسف فاقد همه چیز بود حتی وجودش ملک دیگری بود ولی زمام نفس را در اختیار داشت. نتیجه چه شد؟

نفس زلیخا این بانوی عزیز و مجلل را به چنان بدبختی و پریشانی و بیچارگی و رسوایی گرفتار کرد که هیچ دشمنی نمی توانست روزگار او را بدانسان تیره کند.اما تسلط بر نفس یوسف را به نیکنامی و نیک فرجامی رسانید و عزت و سعادت دنیا و آ ت را برایش تأمین کرد.

با عذر خواهی از اطاله کلام، پس آری ،برای سعادت نیاز حتمی به دین(و صد البته عمل به دستوراتش) داریم .با توجه به این که دین انسان را بر خویشتن مسلط می سازد و برای وصول به سعادت این تسلط ضروری است.


مرکز پاسخگویی به سوالات دینی

برچسب ها : اصول عقائد ی (توحید)20 - انسان ,سعادت ,تشخیص ,مصلحت ,زندگی ,تسلط ,سایه احترام ,خویشتن مسلط ,نشانه ‏هایى ,سعادت دنیا ,مصلحت بودن ,عقائد ی توحید ,اصول عقائد ی
اصول عقائد ی (توحید)20 انسان ,سعادت ,تشخیص ,مصلحت ,زندگی ,تسلط ,سایه احترام ,خویشتن مسلط ,نشانه ‏هایى ,سعادت دنیا ,مصلحت بودن ,عقائد ی توحید ,اصول عقائد ی
یا کاشِفَ الْکَرْبِ

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْن علیه السلام

اِکْشِفْ  کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْن علیه السلام


ای بر طرف کننده غم و اندوه از روی حُسَیْن علیه السلام

به حق برادرت حُسَیْن علیه السلام اندوه و  مشکل من را بر طرف کن


برچسب ها : یا کاشِفَ الْکَرْبِ - السلام ,علیه ,علیه السلام ,حُسَیْن علیه ,الْحُسَیْن علیه ,کاشِفَ الْکَرْبِ
یا کاشِفَ الْکَرْبِ السلام ,علیه ,علیه السلام ,حُسَیْن علیه ,الْحُسَیْن علیه ,کاشِفَ الْکَرْبِ
شب ، شب زیارتی حسین علیه السلام
             داغ تو اعظم است تحمل نمی شود
                                    در حیرتم چگونه قدِ نیزه تا نشد



هر شب که دلتنگ زیارت میشوم 
میروم در گوشه ای غرق عبادت میشوم 
 
یا سلامی میدهم از بام خانه بر حرم
چون کبوتر راهیه صحن و سرایت میشوم 
 
با دوبال حسرتم پر میکشم تا شهر عشق
تا که مهمان تو و گنبد طلایت میشوم
 
من کبوتر نیستم هستم کلاغی رو سیاه
گر بخواهی ام, غلام رو سیاهت میشوم
 
مثل جون و مثل عابس, مثل مسلم, مثل حر
گر دهی رخصت مرا, من هم فدایت میشوم
 
گر برات کربلایم را به دستانم دهی
جان زهرا تا قیامت وامدارت میشوم
 
چون قسم دادم تو را بر نام زهرا, مادرت
مطمئناً شامل لطف و عطایت میشوم
 
برچسب ها : شب ، شب زیارتی حسین علیه السلام - میشوم ,میشوم 
شب ، شب زیارتی حسین علیه السلام میشوم ,میشوم 
پروردگارا...

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجِیهاً بِالْحُسَیْنِ علیه السلام

فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ


پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین علیه السلام نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان


آمین

یا رب العالمین

برچسب ها : پروردگارا... - علیه السلام
پروردگارا... علیه السلام
قرآن و حسین

                                                  »قرآن و یاد


» زیارت عاشورا در سایه قرآن

یکى از اصولى که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبى ‏ها و تنفّر از بدان و بدى‏ هاست.
 قرآن مى ‏فرماید: از ابراهیم بیاموز که چگونه از عموى منحرف خود اظهار بیزارى کرد؛ «فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للَّه تبرّء منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم»(147) آن گاه که براى ابراهیم آشکار شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست، با آنکه ابراهیم بسیار دلسوز و بردبار است.
  صلى الله علیه و آله مأمور است که به مشرکان بگوید: «انّنى برىٌ ممّا تشر »(148) من از آنچه شما شریک خدا قرار مى ‏دهید، بیزارم.
 سوره‏ ى برائت نشان‏گر آن است که تنها علاقه به خوبى ‏ها کافى نیست، بلکه باید با بیان و فریاد، گفتن و نوشتن، نامه و ناله و اشک و عمل، از بدی ها بیزارى جست و نسبت به آنها ابراز تنفر کرد.

 هر سال میلیون‏ها مسلمان در سرزمین منى‏ در کنار خانه ‏ى خدا به پیروى از ابراهیم ‏علیه السلام در سه روز پشت سر هم به سوى نماد ، 49 سنگ پرتاب کرده و از و ‏نماها برائت مى‏ جویند.
 جالب آنکه بعد از پرتاب سنگ‏ ها به سوى ، این دعا را مى‏ خوانند: «خدایا حج من را قبول کن» که این رمز آن است که قبولى حج با طرد و ‏ نماها همراه است.
 ناگفته پیداست که در هر زمان به شکل و صورتى است، چنانکه راحل قدس سره فرمود: بزرگ است.
 در زیارت عاشورا به حسین ‏علیه السلام و یارانش صد مرتبه سلام مى ‏دهیم و در مقابل به دشمنان او که دشمنان دین و خدایند، صد بار لعنت مى‏ کنیم.

 تکرار پرتاب سنگ در سرزمین منى‏ به و تکرار لعنت در زیارت عاشورا، نشان‏ دهنده‏ ى آن است که باید با محبّت خوبان و بغض دشمنان خو بگیریم و خو گرفتن در اثر تکرار است.
 حضرت على علیه السلام متولّد کعبه و خانه‏ زاد خداست، خداوند مى ‏فرماید: به دور کعبه بچرخید تا در طواف خانه خدا عشق على و فکر و راه او در جان شما جاى گیرد. انسان بى‏ عشق و تنفّر، همانند حیوانى است که فقط نفس مى‏ کشد.
 در هر شبانه روز ده مرتبه از خداوند مى‏ خواهیم که ما را در راه اولیاى خود ثابت قدم بدارد؛ «اهدنا الصراط المستقیم صراط الّذین انعمت علیهم» و از راه منحرفان و غضب شدگان بیزارى مى‏ جوییم «غیر المغضوب علیهم و لا الضّالّین» سنگ کعبه را مى‏ بوسیم، ولى از سنگ جمرات با پرتاب سنگریزه ‏ها به آن، ابراز نفرت مى‏ کنیم.
 روز عرفه به عشق حسین علیه السلام و دعاى او اشک مى‏ ریزیم، ولى فرداى آن در عید قربان، کارد به دست، خون مى ‏ریزیم و قربانى مى‏ کنیم. با یک دست دعا و با دست دیگر سلاح.
 آرى مسلمانان باید در تمام شئون زندگى اینگونه باشند.

  ‏ ى مسلمین بر لبش فرمان تقوى و در چشمش اشک و بر دستش سلام و گام‏ هایش استوار در قیام است، فکرش آگاه به آفاق و ذهنش انباشته از علم است. و این معناى جامعیّت نمایندگان مکتبى و علما و خطبا در است.
 اگر به حسین علیه السلام سلام مى‏ گوییم، از قرآن آموخته‏ ایم که به پیام ‏آوران آسمانى و رهروان الهى سلام مى‏ گوید: «سلام على نوح فى العالمین»(149)، «سلامٌ على ابراهیم»(150)، «سلام على موسى و هارون»(151)، «سلام على آل‏ یاسین»(152)
 اگر به صلى الله علیه و آله صلوات مى‏ فرستیم، از قرآن یاد گرفته ‏ایم که مى‏ فرماید: «اِنّ اللَّه و ملائکته یصلون على النّبى»(153) خداوند و فرشتگان بر درود مى‏ فرستند و اگر ما بر بنى‏ امیه و غاصبان حکومت حقّ و تب اران تاریخ بشریّت، لعن و نفرین مى‏ کنیم، باز از قرآن آموخته ‏ایم که مى‏ فرماید: «اِنّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنیا و الا ة»(154) آنان که خدا و ش را اذیّت مى‏ کنند، خداوند آنها را در دنیا و آ ت لعنت مى‏ کند.
 ما نفرین و لعن به دشمنان خدا را از انبیا یاد گرفته ‏ایم؛ «لعن الّذین کفروا من بنى‏ على لسان داود و عیسى‏ بن مریم»(155) کافران بر زبان داوود و عیسى‏ بن مریم لعن شده‏ اند.
 ما نفرین را از سیره‏ ى آموخته ‏ایم که در ماجراى مباهله فرمودند: «ثمّ نَبتَهِل فنجعل لعنة اللَّه على الکاذبین»(156) ما با هم مباهله مى‏ کنیم و لعنت خدا را براى دروغگویان قرار مى‏ دهیم.
 بعضى از مجرمان را نه تنها خدا و ان لعن و نفرین مى ‏کنند، بلکه تمام موجودات با شعور هستى نیز آنان را دائماً لعنت مى‏ کنند. «اولئک یلعنهم اللَّه و یلعنهم اللاعنون»(157)

 کوتاه سخن آنکه سلام و نفرین ما در تمام زیارت‏ها به خصوص زیارت عاشورا، برخاسته از فرهنگ و روح قرآن است.


147) توبه، 114.
148) انعام، 19.
149) صافّات، 79.
150) صافّات، 109.
151) صافّات، 120.
152) صافّات، 130.
153) احزاب، 56.
154) احزاب، 57.
155) مائده، 78.
156) آل‏عمران، 61.
157) بقره، 159.

درسهایی از قرآن
برچسب ها : قرآن و حسین - قرآن , ,اللَّه ,سلام ,السلام ,علیه ,علیه السلام , حسین ,حسین علیه ,فرماید «اِنّ ,آموخته ‏ایم
قرآن و حسین قرآن , ,اللَّه ,سلام ,السلام ,علیه ,علیه السلام , حسین ,حسین علیه ,فرماید «اِنّ ,آموخته ‏ایم
بابا دو بخــــش است

یا حسین(ع)


در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است:


بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه...


اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد...


ღیا حسینღ




برچسب ها : بابا دو بخــــش است
بابا دو بخــــش است
یا ابا عبدالله

**یا ابا عبدالله**

تمام شبکه های دنیا

"مجازی" است ...!


و من در این هیاهوی مجازی ...

دلم را تنها به حقیقت

"شبکه های ضریح تو"

گره زده ام ...

**السلام علیک یا ابا عبدالله**


برچسب ها : یا ابا عبدالله
یا ابا عبدالله
قرآن و حسین

» جلوه ‏هاى قرآن در کربلا

» عزّت و ذلّت در کربلا
در برنامه ‏هاى به مسئله ‏ى عزّت توجه خاصى شده است. پرستش خداوند عزیز، عزّت آفرین است، اما بندگى در برابر غیر خدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلّت است. «کفى‏ بى عزّاً اَن ا لک عبداً»
 گذاشتن دست انسان در دست ان غیر معصوم، توهین به انسانیّت و به ذلّت کشاندن بشر است.
 براى غیر خدا کار (هر چیز و هر که باشد) باختن و خسارت است؛ «خابَ الوافِدن على غیرک و خَسِر المتعرّضون الاّ لک»
 اگر در غیبت ، نسبت ناروا دادن، توهین، تمس ، تحقیر، افشاگرى، طعنه و نیش زدن، منّت ‏گذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است که در این کارها عزّت دیگران ش ته مى ‏شود.
 اگر ستایش ستمگر عرش خدا را به لرزه مى‏ آورد، چون درآن عزیز نااهلان است.
 اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعف ‏هاى خود را حتّى براى نزدیک‏ترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است.
 اگر به تشیع جنازه، رسیدگى به فقرا، عیادت بیماران، وام ‏دادن، دید و بازدید، کتمان عیب دیگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسان‏هاست.
 اگر به صبر و قناعت و ترک سؤال از مردم و چاپلوسى سفارش شده است، به خاطر عزّت انسان‏هاست.
 به چند نکته توجه کنید:
 1- عزّت به معناى نفوذناپذیرى است، نه داشتن امکانات. ممکن است ى هیچ گونه امکانات مادى نداشته باشد، ولى هیچ تهدید و تطمیعى در او اثرى نکند، این فرد عزیز است و ممکن است ى همه گونه امکانات داشته باشد، ولى باز هم افراد و یا اشیایى در او اثر بگذارند که این گونه افراد ذلیلند.
 2- سرچشمه‏ ى همه ‏ى عزّت‏ها خداست. در قرآن مکرّر مى‏ خوانیم: «اِنّ العزّة للّه جمیعا» قرآن عزّت خواهى از غیر خدا را نکوهش مى ‏کند. «أیبتغون عندهم العزّة»(108)
 3- فروتنى در برابر حق عزّت است؛ «العزّ ان تذلّ للحقّ»(109) عزّت خود را از نژادِ آتشى خود مى‏ طلبید، در حالى که عزّت او در سایه طاعت خدا بود.
 عزّت‏ هاى دنیوى در حقیقت ذلّت است. المؤمنین ‏علیه السلام مى‏ فرماید: دنیا به گونه ‏اى است که عزّت آن ذلّت است، داشتن مرکب زیبا که به ظاهر عزّت است، در واقع نوعى وابستگى و اسیر شدن نسبت به آن است. باغ و بستان به ظاهر براى کشاورز عزّت است، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگیرد خودش را عرضه نمى‏ کند.
 عزّتى ارزش دارد که سبب تکبّر و ف فروشى نگردد و به هر مقدار که بیشتر شد، انسان در درون، خودش را کوچک‏تر احساس کند و فروتنى کند؛ «الهى اعزّنى و لاتبتلینى بالکبر و لا تحدث لى عزّاً ظاهراً الا اَحدثتَ لى ذلّة باطنة عند نفسى بقدرها»(110) قرآن سلطه‏ ى کفار را بر مؤمنین ممنوع مى داند؛ «لن یجعل اللّه للکافرین على المؤمنین سبیلاً»(111)
 قرآن پذیرفتن ظلم را مثل ظلم حرام مى ‏داند. «لاتَظلِمون و لا تُظلِمون»(112)
 قرآن زندگى با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگى مى‏ داند.
 قرآن آنچه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن؛ «اِنّ اللّه اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة... فیَقتلون و یُقتلون»(113)
 قرآن به انسان عزّت داده و فرموده:
 هستى براى توست؛ «خلق لکم»(114)
 روح خدا در توست؛ «نفخت فیه من روحى»(115)
 تو مسجود فرشتگان هستى؛ «فسجدوا الا ابلیس»(116)
 تو جانشین خدا هستى؛ «انّى‏جاعل‏فى‏الارض‏خلیفة»(117)
 س رست شما خداست؛ «اللّه ولىّ الذین آمنوا»(118)
 انبیا پدران شما هستند؛ «ملّة کم ابراهیم»(119)
 آفرینش تو هدفدار است؛ «و ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون»(120)
 در کربلا جلوه‏ ى عزّت الهى را مى‏ بینیم، نوجوان 13 ساله‏ اى به نام حضرت قاسم مى‏ گوید: اگر مسئولین جامعه‏ ى ى یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شیرین‏تر است.
  حسین‏ علیه السلام مى‏ فرماید: بنى‏ امیّه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیّر ساخته است، «هیهات من الذلّة»، در کربلا بدن سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمه ‏اى وارد نشد، انواع غم ها بر حضرت زینب و سجاد علیهما السلام وارد شد، اما جلوه‏ هاى عزّت آنها در خطبه‏ ها، تار و پود نظام بنى ‏امیه را از هم گسست.

108) نساء، 139.
109) بحار، ج‏78، ص‏228.
110) دعاى مکارم‏الاخلاق.
111) نساء، 141.
112) بقره، 279.
113) توبه، 111.
114) بقره، 29.
115) حجر، 29.
116) بقره، 34.
117) بقره، 30.
118) بقره، 257.
119) حج، 78.
120) ذاریات، 56.


درسهایی از قرآن

برچسب ها : قرآن و حسین - عزّت ,است، ,قرآن ,ذلّت ,بقره، ,گونه ,عزّت است، ,گونه امکانات ,عزّت انسان‏هاست
قرآن و حسین عزّت ,است، ,قرآن ,ذلّت ,بقره، ,گونه ,عزّت است، ,گونه امکانات ,عزّت انسان‏هاست
قرآن و حسین

» عزّت و ذلّت در کربلا

» و حسین

 * اگر قرآن در آغاز بزرگ‏ترین سوره‏ ى خود (بقره) مى‏ فرماید: «الّذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة»(121) و همچنین در کوچک‏ترین سوره‏ ى خود (کوثر) از سخن به میان مى ‏آورد، حسین علیه السلام آن را اقامه مى‏ نماید. «اَشهد انّک قد اقمت الصلوة»(122)

 * اگر قرآن مى ‏فرماید: «و ارکعوا مع الراکعین»(123)، حسین‏ علیه السلام را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار مى‏ کند.

* اگر قرآن نحوه ‏ى اقامه در میدان جنگ را به صلى الله علیه و آله آموزش مى ‏دهد؛ «و اذا کنتَ فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفةٌ منهم معک ولیأخذوا اسلحتهم...»(124)، حسین‏ علیه السلام در میدان جنگ را اقامه مى‏ فرماید.

 * اگر قرآن را به عنوان یک منبع انرژى‏ زاى غیبى معرّفى و مؤمنان را امر به استعانت از آن مى‏ فرماید: «استعینوا بالصبر و الصلوة»(125)، حسین‏ علیه السلام نیز در بحبوحه ‏ى جنگ و مشکلات آن، از استعانت مى‏ جوید.

 * اگر قرآن اقامه‏ ى را در اوّل وقت سفارش مى ‏فرماید؛ «اقم الصلوة لدلوک الشمس»(126)، حسین علیه السلام ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.

 * اگر حضرت عیساى ‏علیه السلام تا زمانى که نفس دارند، مأمور به اقامه شده ‏اند؛ « و اوصانى بالصلوة و ا کوة ما دمت حیّا»(127)، حسین‏ علیه السلام نیز تا آ ین لحظه همراه است.

 * اگر قرآن از انى که تجارت، آنها را از غافل نمى‏ سازد، ستایش مى‏ کند؛ «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة»(128)، راجع به حسین ‏علیه السلام چه باید گفت که حتّى حفظ جان هم او را از غافل نساخت.

 * حسین علیه السلام نه تنها خود خواند که هاى گزاران را کرد. در حدیث مى‏ خوانیم: سه چیز موجب قبولى است: حضور قلب، نافله و تربت سیدال .

 * حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیها السلام مى ‏فرماید: در ت به من دعا کن.

 * باید در جامعه و علنى اقامه شود؛ «اقیموا الصلوة» و حسین علیه السلام با آنکه مى ‏توانست در خیمه بخواند و با اینکه ش ش ته بود، در مقابل جمعیت بپا داشت.

 هنگام اقامه‏ ى در ظهر عاشورا، 30 تیر به سوى حضرت رها شد، یعنى در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقریبا یک تیر به پرتاپ شد.

 * به راستى چیست که در عصر تاسوعا هنگامى که به سید ال علیه السلام پیشنهاد حمله مى‏ شود، حضرت طى چند نوبت گفتگو جنگ را یک روز به تأخیر مى ‏اندازند و مى ‏فرمایند: «انّى اُحبّ الصلوة» و نفرمود: مى‏ خواهم بخوانم، بلکه فرمود: من را دوست دارم. بسیارى از ما مى ‏خوانیم، ولى چقدر را دوست داریم؟

 زراره از صادق علیه السلام در باره کعبه پرسید: دهها سال است که هرگاه درباره‏ ى حج و کعبه از شما سوال مى ‏کنم، پاسخ جدیدى مى ‏دهید، علم شما به کجا متّصل است؟ فرمودند: آیا مى ‏خواهى کعبه‏ اى که هزاران سال قبل از آدم بوده با چند کلمه اسرارش تمام شود.

 این در حالى است که کعبه و تمامى اسرار و رموز آن که به آن اشاره فرمودند، تنها قبله‏ ى است و قبله، یکى از شرایط !!

 * حسین علیه السلام حاضر مى‏ شود تا بدن مبارکشان سوراخ سوراخ شود، ولى ارزش ش ته نشود. سر مقدّس سید ال بر روى نى قرآن مى ‏خواند، یعنى سر از بدن جدا مى ‏شود ولى سر و دل از قرآن جدا نمى‏ شود.

عزادارن حسینى! ظهر عاشورا در هر کجا هستید، به یاد حسین علیه السلام و آ ین کربلاى او، همراه با حضرت مهدى (عجل ‏اللَّه‏ تعالى ‏فرجه ‏الشریف) ظهر عاشورا را باشکوه و با اخلاص بپا دارید.


121) بقره، 3.
122) زیارت عاشورا.

123) بقره، 43.
124) نساء، 102.
125) بقره، 153.
126) اسراء، 78.
127) مریم، 31.
128) نور، 37.

درسهایی از قرآن
برچسب ها : قرآن و حسین - , ,السلام ,علیه ,حسین ,قرآن ,علیه السلام , حسین ,حسین علیه ,حسین‏ علیه , حسین‏
قرآن و حسین , ,السلام ,علیه ,حسین ,قرآن ,علیه السلام , حسین ,حسین علیه ,حسین‏ علیه , حسین‏
قرآن و حسین

                                          » و حسین

»قرآن و یاد


 در قرآن از افراد ترسو و تن پرور به شدت انتقاد شده است؛ «یخشون النّاس کخشیة اللَّه»(129) و «لا طاقة لنا الیوم»(130) و از افراد شجاع ستایش شده است. مثلاً بعضى براى تضعیف روحیّه‏ ى مسلمین مى‏ گفتند: دشمنان شما زیادند ولى مؤمنین به جاى ترس ایمانشان زیاد مى‏ شود؛ «انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً»(131)

 قرآن از انى که عاشق جبهه هستند و بخاطر نداشتن امکانات اشک مى ‏ریزند ستایش مى‏ کند «اعینهم تفیض من الدَّمع حَ ً الا یجدوا ما ینفقون»(132)

 قرآن از انى که براى خون دادن تسلیم فرمان هستند (گرچه خونشان ریخته نشود) ستایش مى‏ کند. «فلمّا اسلما وتلّه للجبین و نادیناه أن یا ابراهیم قد صَدّقتَ الرؤیا»(133)

قرآن ى را که در جبهه از خود شهامت نشان مى‏ دهد لایق مقام مى ‏داند. «قتل داود جالوت آتاه اللّه الملک و الحکمة و علّمه مما یشاء»(134)
 قرآن یکى از ارزش هاى حضرت ابراهیم را جرأت او بر ش تن بت‏ها مى‏ داند. «وتاللَّه لاَکیدنّ اصنامکم»(135)

  قرآن مى ‏فرماید: چه بسا انى که با همراهان مخلص به جبهه و جنگ رفتند و در برابر سختى‏ ها سستى نورزیدند و از خود ضعف نشان نداده و سر فرود نیاوردند و اینگونه کار و روحیّه‏ ى آنان را مى‏ ستاید. «و کأیّن من نبىّ قاتل معه رِبّیونَ کثیرٌ فما وَهَنوا لِما اصابهم فى سبیل اللَّه و ما ضَعُفوا و مااستکانوا و اللَّه یحبّ الصابرین»(136)
 شاید یکى از اسرار مهم مراسم حج که بر تمام حجاج بیت‏ اللَّه واجب شده است تا شبهایى را در بیرون مکه (بیابان منى‏) بمانند، آن است که آنجا قربانگاه اسماعیل و محل مبارزه حضرت ابراهیم با است.

 آرى وجوب توقّف در قتلگاه اولیاى خدا، یک عزادارى عملى و بیاد ماندن یاد ست.
 در برابر این گروه، قرآن از گروه ‏هایى به شدّت انتقاد کرده است از جمله:
 1 - انى که تنها به زندگى دنیا دل بسته ‏اند. «أرضیتم بالحیوة الدنیا»(137)

 2 - انى که رفاه زندگى را محبوب‏تر از جبهه و جهاد مى ‏دانند. «قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون ادها و م ن ترضونها أحبّ الیکم من اللَّه و رسوله و جهاد فى سبیله فتَربّصوا...»(138)

 3 - انى که از دشمن مى‏ ترسند. «قالوا لاطاقة لنا الیوم بجالوت و جُنوده»(139)
 4 - انى که مسئله نا امنى خانه را مطرح مى ‏کنند و براى فرار از جبهه و جنگ، از پیغمبر مرخّصى مى‏ خواهند. «یقولون اِنّ بُیوتنا عورة و ما هى بعورة ان یریدون الا فرارا»(140)

 5 - انى که از براى شرکت در جبهه عذرخواهى مى‏ کنند و بهانه مى‏ گیرند که شرکت ما در جنگ تبوک سبب گناه مى‏ شود، زیرا در برخورد با رومیان به دخترانشان نگاه خواهیم کرد و گرفتار فتنه و گناه خواهیم شد. در حالى که بزرگ‏ترین فتنه و گناه که در آن غرق شده ‏اند، فرار از جبهه و تنها گذاشتن است. «و منهم مَن یقول ائذن لى و لا تَفتِنّى اَلا فى الفتنة سقطوا»(141)

انى که گرمى هوا را براى ترک جنگ بهانه قرار دادند. «قالوا لا تَنفروا فى الحَّر قل نارُ جهنّم اشدُّ حرّا»(142)
  انى که به خاطر نرفتن به جبهه خوشحالند. «فرح المخلّفون بمَقعَدهم خلاف رسول اللَّه»(143)
 خداوند به ش دستور مى ‏دهد بر مرده‏ ى مرفّهانِ بى ‏درد و منافقانِ ترسو و فراریان از جبهه نگزار و حتّى بر سر قبر فراریان نباید حاضر شد، پس بر مزار باید حاضر شد.

 حضرت فاطمه علیها السلام هر هفته دوبار (دوشنبه و پنجشنبه) پیاده چند کیلومتر راه را از منزل تا مزار ى اُحد طى مى‏ کرد و حتّى مقدارى خاک قبر شهید را به خانه برد و از آن دانه‏ هاى تسبیح ساخت و در دست مى ‏چرخاند تا بدین وسیله فراموش نشوند.
 خداوند آنچه در زمین و آسمان است آفرید؛«اللّه الذى خلق السموات و الارض»(144) و آن را مسخّر بشر قرار داد؛ «سَخّر لکم ما فى السموات و ما فى الارض»(145) و بشر را براى عبادت و بندگى آفرید؛ «وما خلقت الجنّ و الانس الاّ لِیَعبدون»(146) و قلّه‏ ى عبادت است و قلّه ‏ى سجده است که در سجده بهتر است بر خاک کربلا و تربت شهید سجده کنیم تا فراموش نشوند.

در آداب سفر حج مى‏ خوانیم: ى که مکه رود و را در مدینه زیارت نکند، جفاکار است و ى که به مدینه رود و را زیارت کند و ى اُحد را در کنار مدینه زیارت نکند، جفا کرده است، بنابراین چنین نتیجه مى‏ گیریم که الوهیّت مکه به نبوّت مدینه و نبوّت مدینه به شهادت اُحد پیوند خورده است. یعنى مکه به مدینه وابسته و مدینه به اُحد.
 آیا در این سرّى نیست که ى اُحد 72 نفر بودند و ى کربلا 72 نفر و ى حزب جمهورى هم 72 نفر بودند؟!

 129) نساء، 77.
130) بقره، 249.
131) آل‏عمران، 173.
132) توبه، 92.
133) صافّات، 103 - 105.
134) بقره، 251.
135) انبیاء، 57.
136) آل‏عمران، 146.
137) توبه، 38.
138) توبه، 24.
139) بقره، 249.
140) احزاب، 13.
141) توبه، 49.
142) توبه، 81.
143) توبه، 81.
144) ابراهیم، 32.
145) لقمان، 20.
146) ذاریات، 56.

درسهایی از قرآن
برچسب ها : قرآن و حسین - انى ,مدینه ,توبه، ,قرآن ,براى ,اُحد , ى اُحد ,زیارت نکند، ,نبوّت مدینه ,مدینه زیارت , فراموش ,مدینه زیارت نکند، , فراموش نشوند
قرآن و حسین انى ,مدینه ,توبه، ,قرآن ,براى ,اُحد , ى اُحد ,زیارت نکند، ,نبوّت مدینه ,مدینه زیارت , فراموش ,مدینه زیارت نکند، , فراموش نشوند
قرآن و حسین

» جلوه ‏هاى قرآن در کربلا

» عزّت و ذلّت در کربلا
در برنامه ‏هاى به مسئله ‏ى عزّت توجه خاصى شده است. پرستش خداوند عزیز، عزّت آفرین است، اما بندگى در برابر غیر خدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلّت است. «کفى‏ بى عزّاً اَن ا لک عبداً»
 گذاشتن دست انسان در دست ان غیر معصوم، توهین به انسانیّت و به ذلّت کشاندن بشر است.
 براى غیر خدا کار (هر چیز و هر که باشد) باختن و خسارت است؛ «خابَ الوافِدن على غیرک و خَسِر المتعرّضون الاّ لک»
 اگر در غیبت ، نسبت ناروا دادن، توهین، تمس ، تحقیر، افشاگرى، طعنه و نیش زدن، منّت ‏گذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است که در این کارها عزّت دیگران ش ته مى ‏شود.
 اگر ستایش ستمگر عرش خدا را به لرزه مى‏ آورد، چون درآن عزیز نااهلان است.
 اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعف ‏هاى خود را حتّى براى نزدیک‏ترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است.
 اگر به تشیع جنازه، رسیدگى به فقرا، عیادت بیماران، وام ‏دادن، دید و بازدید، کتمان عیب دیگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسان‏هاست.
 اگر به صبر و قناعت و ترک سؤال از مردم و چاپلوسى سفارش شده است، به خاطر عزّت انسان‏هاست.
 به چند نکته توجه کنید:
 1- عزّت به معناى نفوذناپذیرى است، نه داشتن امکانات. ممکن است ى هیچ گونه امکانات مادى نداشته باشد، ولى هیچ تهدید و تطمیعى در او اثرى نکند، این فرد عزیز است و ممکن است ى همه گونه امکانات داشته باشد، ولى باز هم افراد و یا اشیایى در او اثر بگذارند که این گونه افراد ذلیلند.
 2- سرچشمه‏ ى همه ‏ى عزّت‏ها خداست. در قرآن مکرّر مى‏ خوانیم: «اِنّ العزّة للّه جمیعا» قرآن عزّت خواهى از غیر خدا را نکوهش مى ‏کند. «أیبتغون عندهم العزّة»(108)
 3- فروتنى در برابر حق عزّت است؛ «العزّ ان تذلّ للحقّ»(109) عزّت خود را از نژادِ آتشى خود مى‏ طلبید، در حالى که عزّت او در سایه طاعت خدا بود.
 عزّت‏ هاى دنیوى در حقیقت ذلّت است. المؤمنین ‏علیه السلام مى‏ فرماید: دنیا به گونه ‏اى است که عزّت آن ذلّت است، داشتن مرکب زیبا که به ظاهر عزّت است، در واقع نوعى وابستگى و اسیر شدن نسبت به آن است. باغ و بستان به ظاهر براى کشاورز عزّت است، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگیرد خودش را عرضه نمى‏ کند.
 عزّتى ارزش دارد که سبب تکبّر و ف فروشى نگردد و به هر مقدار که بیشتر شد، انسان در درون، خودش را کوچک‏تر احساس کند و فروتنى کند؛ «الهى اعزّنى و لاتبتلینى بالکبر و لا تحدث لى عزّاً ظاهراً الا اَحدثتَ لى ذلّة باطنة عند نفسى بقدرها»(110) قرآن سلطه‏ ى کفار را بر مؤمنین ممنوع مى داند؛ «لن یجعل اللّه للکافرین على المؤمنین سبیلاً»(111)
 قرآن پذیرفتن ظلم را مثل ظلم حرام مى ‏داند. «لاتَظلِمون و لا تُظلِمون»(112)
 قرآن زندگى با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگى مى‏ داند.
 قرآن آنچه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن؛ «اِنّ اللّه اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة... فیَقتلون و یُقتلون»(113)
 قرآن به انسان عزّت داده و فرموده:
 هستى براى توست؛ «خلق لکم»(114)
 روح خدا در توست؛ «نفخت فیه من روحى»(115)
 تو مسجود فرشتگان هستى؛ «فسجدوا الا ابلیس»(116)
 تو جانشین خدا هستى؛ «انّى‏جاعل‏فى‏الارض‏خلیفة»(117)
 س رست شما خداست؛ «اللّه ولىّ الذین آمنوا»(118)
 انبیا پدران شما هستند؛ «ملّة کم ابراهیم»(119)
 آفرینش تو هدفدار است؛ «و ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون»(120)
 در کربلا جلوه‏ ى عزّت الهى را مى‏ بینیم، نوجوان 13 ساله‏ اى به نام حضرت قاسم مى‏ گوید: اگر مسئولین جامعه‏ ى ى یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شیرین‏تر است.
  حسین‏ علیه السلام مى‏ فرماید: بنى‏ امیّه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیّر ساخته است، «هیهات من الذلّة»، در کربلا بدن سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمه ‏اى وارد نشد، انواع غم ها بر حضرت زینب و سجاد علیهما السلام وارد شد، اما جلوه‏ هاى عزّت آنها در خطبه‏ ها، تار و پود نظام بنى ‏امیه را از هم گسست.

108) نساء، 139.
109) بحار، ج‏78، ص‏228.
110) دعاى مکارم‏الاخلاق.
111) نساء، 141.
112) بقره، 279.
113) توبه، 111.
114) بقره، 29.
115) حجر، 29.
116) بقره، 34.
117) بقره، 30.
118) بقره، 257.
119) حج، 78.
120) ذاریات، 56.


درسهایی از قرآن

برچسب ها : قرآن و حسین - عزّت ,است، ,قرآن ,ذلّت ,بقره، ,گونه ,عزّت است، ,گونه امکانات ,عزّت انسان‏هاست
قرآن و حسین عزّت ,است، ,قرآن ,ذلّت ,بقره، ,گونه ,عزّت است، ,گونه امکانات ,عزّت انسان‏هاست
اول وقت!

علت فضیلت و ثواب اول وقت

از جمله دلایل ثواب و فضائل اول وقت، می توان به تصریح و تأکید قرآن بر محافظت از (حافظوا علی الصلوات والصلوة الوسطی، بقره، آیه 238) اشاره نمود که توصیه ای، علاوه بر دستور، به ب ا داشتن آن است. (وَ أَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ ا َّکَاةَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ، بقره، آیه 43)

روشن است که محافظت از تنها از یک بُعد و جهت مقصود نبوده بلکه از جمیع جهات، مورد نظر آن است و یکی از آن جهات، رعایت وقت و اهتمام به اول وقت است که نشان از ارزش و اهمیت دادن به امر الهی می باشد و این امر، جدای از این حقیقت است که در خود وقت و زمان، حکمت ها و اسراری نهفته که قرار گرفتن در آن زمان و دقت در رعایت آن، می تواند مبدأ و تحقق بخشِ آثار فراوان و وصف ناپذیری در زندگی آدمی باشد.

بعلاوه اگر عمل به وظایف و تکالیف دینی، خصوصاً تکالیفی (همچون و روزه و ...) که مقید به زمان خاصی هستند، دلیل بر ترجیح و برتری عاملِ آن نداشت و مکلف می توانست، در هر زمان و به میل خود آنها را بجای آورد، خداوند در قرآن از تع ری نظیر؛ سابقوا الی مغفرة من ربکم ...، والسابقون السابقون اولئک المقربون و ... استفاده نمی کرد. پس سبقت گرفتن و قرار دادن درجه مقربون، برای سبقت گیرندگان در قرآن، در عوضِ انجام تکالیف و وظایف الهی در اول وقت آن و پیشی گرفتن از دیگران، گواهی دیگر بر ارزش و فضیلت اول وقت است.

همچنین در کلام معصومان (علیهم السلام) نیز به فضیلت اول وقت تأکید و تصریح بسیاری شده است .

آثار و فوائد خواندن اول وقت

صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «الصلوةُ تستحبُّ فی اَوَّلِ الأَوقاتِ»، خواندن در اول وقت و در اولین فرصت، کاری مستحب و پاداش افزاست. (بحارالانوار، ج 80، ص 13) همچنین از آن حضرت نقل شده که اول وقت، «خشنودی کردگار» را به همراه دارد.

برآورده شدن خواسته‌ها از دیگر اثرات و برکات خواندن اول وقت است، چنانچه حضرت عبدالعظیم حسنی از حسن عسکری(علیه السلام) روایت می‌کند که فرمود: «خداوند متعال با حضرت موسی(علیه السلام) تکلم کرد، حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: خدای من! ی که ها را در وقتش به جای آورد چه پاداشی دارد؟ خداوند فرمود: حاجت و درخواستش را به او عطا می‌کنم و بهشتم را برایش مباح می‌گردانم.» (بحارالانوار، جلد82، صفحه 204)

در حدیثی از علی ( علیه السلام ) آمده است که فرمودند : ی که بر اطاعت صبر کند خداوند برای او ششصد درجه بنویسد که فاصله ی هر درجه از پایان زمین تا عرش می باشد

اعظم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی برطرف شدن گرفتاری و ناراحتی را به اقامه‌کنندگان اول وقت نوید می‌دهند و می‌فرمایند: «بنده‌ای نیست که به وقت‌های و جاهای خورشید اهمیت بدهد، مگر این که من سه چیز را برای او ضمانت می‌کنم: برطرف شدن گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها، آسایش و خوشی به هنگام مردن و نجات از آتش.» (سفینة البحار، جلد 2، صفحه 42)

درست است که اگر گزار، خود را در آ وقت هم بخواند انجام وظیفه کرده است، اما از آنجا که کار، مربوط به پروردگار و بر کارهای دیگر مقدم است، چنانچه آن را بدون عذر به عقب بیندازد، مسئول است و باید پاسخگو باشد.


تبیان

برچسب ها : اول وقت! - ,السلام ,علیه ,حضرت ,است، , ,علیه السلام ,خواندن ,موسی علیه ,است، چنانچه ,حضرت موسی
اول وقت! ,السلام ,علیه ,حضرت ,است، , ,علیه السلام ,خواندن ,موسی علیه ,است، چنانچه ,حضرت موسی
دلتنگ کربلا ...

از فراق کربلا پیوسته دارم
ترسم این هجران دهد آ به عمرم خاتمه 
دوست دارم تا بگریم در کنار قتلگاه
بشنوم در گوشه ی مقتل صدای فاطمه
دوست دارم تا شود از گریه چشمم جام اشک 
با سرشک دیده سقایی کنم در علقمه
دوست دارم مرقد شش گوشه گیرم در بغل
اشک ریزم بر رخ و باشم دعا گوی همه 
دیده بستم از همه عالم ، دلم در کربلاست
بر لبم دائم بود این بیت زیبا
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
در دلم ترسد بماند آرزوی کربلا


دلتنگ کربلا

برچسب ها : دلتنگ کربلا ... - کربلا ,دلتنگ کربلا ,کربلا دلتنگ ,کربلا دلتنگ کربلا
دلتنگ کربلا ... کربلا ,دلتنگ کربلا ,کربلا دلتنگ ,کربلا دلتنگ کربلا
قرآن و حسین

» اه حسین و قرآن


» امر به معروف و حسین


 امر به معروف و نهى از منکر نشانه ‏ى وجدان بیدار، سوز و تعهّد، عشق به مکتب، حضور در صحنه و عشق به مردم است.
 امر به معروف و نهى از منکر سبب دلگرمى نیکوکاران، کنترل خلافکاران و حافظ حقوق مظلومان است.
 جامعه‏ ى بى ‏تفاوت و ت، جامعه ‏ى مرده و بدون رشد است. حضرت لوط به مردمى که در برابر گناه ت بودند فرمود «ألیس منکم رجل رشید»(89) آیا یک انسان رشد یافته در میان شما نیست؟
 قرآن شرط بهترین امّت بودن را انجام امر به معروف و نهى از منکر مى داند؛ «کنتم خیر اُمّة اُ جت للناس...»(90)
 آنگاه که قهر خداوند بر خلافکاران نازل شود، خداوند ناهیان از منکر را نجات مى‏ دهد. «انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الّذین ظلموا بعذاب بئیس»(91)
 یکى از برکات آن است که انسان را از منکرات باز مى‏ دارد. «اِنّ الصلوة تَنهى عن الفحشاء و المنکر»(92)
 آمرِ به معروف در پاداش انجام معروف شریک است.(93)
 ترک امر به معروف سبب سلطه‏ ى اشرار مى‏ شود.
 امر به معروف و نهى از منکر وظیفه‏ ى تمام انبیا در طول تاریخ است. «و لقد بعثنا فى کل اُمّة رسولاً ان اعبدوا اللَّه و اجتَنِبوا الطاغوت»(94)
  حسین علیه السلام درباره ‏ى علّت قیام خود فرمودند: مگر نمى ‏بینید که به حقّ عمل نمى‏ شود و از باطل جلوگیرى نمى‏ شود.(95) من بنا دارم (هر چند با شهادت و ریختن خونم باشد) امر به معروف و نهى از منکر کنم. «انّى اُرید أن آمر بالمعروف...»
 آرى، امر به معروف و نهى از منکر مراحلى دارد که در بعضى مراحل باید تا شهادت پیش رفت. چنانکه خون‏ هاى مقدّسى در راه آن ریخته شده است. «و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من النّاس»(96)
 توجیهات نابجا
 بعضى براى سکوت خود توجیهاتى دارند و کلماتى را مى ‏گویند از قبیل:
 کار از کار گذشته است.
 با یک گل بهار نمى‏ شود.

ما و او را در یک قبر نمى‏ گذارند.
 عیسى به دین خود، موسى به دین خود.
 دیگران هستند، به ما چه ربطى دارد.
 در زندگى شخصى افراد دخ ممنوع است.
 نانم قطع شده و مردم از من رنجیده مى‏ شوند.
 خج مى‏ کشم و با او رودرواسى دارم.
 ولى قیام حسین ‏علیه السلام ثابت کرد که با یک حرکتِ خالصانه، مى‏ توان تاریخ را متحوّل کرد و با یک گل بهار مى‏ شود.
 ما باید با طاغوت‏ها مبارزه کنیم، زیر پا و سُم اسب برویم ولى زیر بار زور نرویم. سر به نیزه دهیم ولى در برابر ظلم سر خم نکنیم و نباید تصوّر کنیم که آثار امر به معروف و نهى از منکر فورى است، زیرا گاهى آثار یک کلام یا قیام و حرکت، بعد از سال‏ها جلوه مى‏ کند.

 89) هود، 78.
90) آل‏عمران، 110.
91) اعراف، 165.
92) عنکبوت، 45.
93) بحار، ج 97، ص 87.
94) نحل، 36.
95) بحار، ج‏44، ص 192.
96) آل‏عمران، 21.

درسهایی از قرآن
برچسب ها : قرآن و حسین - معروف ,منکر ,حسین , ,نمى‏ ,قیام , حسین
قرآن و حسین معروف ,منکر ,حسین , ,نمى‏ ,قیام , حسین
من در ازای کرب و بلا گریه می کنم

جای گله ز فاصله ها گریه می کنم
با نام سیّدالشّهدا گریه می کنم

من که تمام عمر ز داغت گریستم
در بین قبر هم چه بسا گریه می کنم

باید هزار سال برای تو گریه کرد
قدر هزار سال تو را گریه می کنم

من سمت روضه می روم و عابری به من
می گوید: " ماس دعا " گریه می کنم

تو خواستیّ و حاجت من شد روا حسین
بر نذر های گشته ادا گریه می کنم

حالا تو بخش بخش شدی «ح» شدیّ و «سین»
حالا تو را هِجا به هِجا گریه می کنم

تو در ازای اشک به من کربلا بده
من در ازای کرب و بلا گریه می کنم



اشعار حسین علیه السلام

برچسب ها : من در ازای کرب و بلا گریه می کنم - ازای
من در ازای کرب و بلا گریه می کنم ازای
ازکربلای معلی

ازکربلای معلی، بین الحرمین، کنار بارگاه آقا حسین (ع) دعا گوی دوستان و شما سرور گرامی بودن

توفیق می خواهد که ما نداریم!دعا بفرمایید بزودی قسمت بشود!

دلتنگ کربلا

برچسب ها : ازکربلای معلی
ازکربلای معلی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 1.597 seconds
RSS