قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

همون همیشگی:/
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : همون همیشگی:/
همون همیشگی:/
درد دلانه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : درد دلانه
درد دلانه
ا ین تلاش ها

خب ما اون برنامه ای که دوستان گذاشتن رو رفتیم و هادسونم فهمید و ناراحت شد و غر زد به جونمو اینا..برا همین تصمیم دارم بیرون رفتنامو بهش نگم چون میگه چرا با من نرفتی؟

بعد درسامم نصفه نیمه خوندم..امروزم یه کلاسو پیچوندم ولی چهارتا کلاس دیگه رو رفتم و به صورت جنازه الان در خدمتتون هستم:/ 

امتحانات بسیار نزدیکن و حجم مطالب بسیار فراوان..از فردا باید بشینم نمونه سوالا و جوابای یکی از درسا رو مرتب کنم..نزدیک به 20 تا سرفصل پر و پیمون هست و حدودا 14 تا کتاب محترم ب عنوان منابع امتحانی معرفی کرده اینه که باید بشینم از این ور اونور مطالبو درارم و خلاصه نویسی کنم..میدونم چشام درمیاد و کلی وقتمو میگیره ولی چاره ای نیس..لا اقل شب امتحان بین 14 تا کتاب حیرون و.سرگردون نمیشم...

خلاصه که تنها اخبار این روزا از نوع درسی امتحانیه... شما در چه وضعی ب سر میبرید؟

برچسب ها : ا ین تلاش ها - باید بشینم
ا ین تلاش ها باید بشینم
روند درس پیچوندن!

تا بدین لحظه که درس نخوندم:/چون بعدحرفای صبح هادسون تازه یکم ذهنم اروم شد و خوابم رفت سه ساعتی...شب قبل از بس ذهنم مچاله بود زیاد خوب نخو ده بودم..بعدم که فسقلی اومد خونمون و همچنان هم هست و در حال ژانگولربازی و جیغ جیغ

منتهی خداروشکر یکی از کلاسای سنگین کنسل شده وبرای همین یکم استرس درس نخوندنم کم شد..عصری هم بچه ها برنامه بیرون گذاشتن که احتمالا میرم..چون از نظر روحی به همچین تفریحی نیاز دارم..ایشالا درس هم بعد تجدید قوا و تجدید روحیه میخونم:) اگه خدا قسمت کنه.

پ.ن دوست عزیزی که پیام خصوصی دادی ممنون از نظر و راهنماییت و موافق هستم باهات

برچسب ها : روند درس پیچوندن!
روند درس پیچوندن!
چرا واقعا؟

خب لازم ب ذکره که هادسون همین کله صبحی بعد از خوندن طومار خ ظی من، از موضع خود عقب نشینی کرده...معذرت خواسته و دیگه اعلام برائت کرد که بخواد منو تغییر بده یعنی بخداااا من نمیدونم چرا فقط باید جدی جدی ب مرز انفجار برسم و بزنم زیر همه چی تا اون یکم کوتاه بیاد!! بعد تازه ب من میگه سر هر چیزی چرا خ ظی میکنی؟ چرا فکر دل من نیستی؟خو لامصب تو انعطاف نشون بده که من مجبور نشم برم سراغ گزینه آ خودمم دلم این وسط له میشه هر دفعه..خ ظی آسون نیس...من هنوزم وقتی یاد جوجه ای که داشتمو مرد میفتم بغضم میگیره...دیگه مشخصه از دست دادن ادمی که بهش علاقه دارم اذیتم میکنه و ناراحت میشم بابتش:/

حالا اون پیامشو نگه میدارم. هر بار دیدم باز رفت تو اون فاز، ارجاش میدم به پیام خودش که یادش بیاد گفته منو همینجوری دوس داره و نیازی ب تغییر من نمیبینه!! 

والا منم.میتونم مجبورش کنم تغییر کنه! میتونم از فرق سرش تا نوک پاش ازش ایراد بگیرم و بگم خودتو درست کن ولی هیچ وقت چیزی بهش نگفتم و هر چی بوده رو قبول بدون اینکه امیدی هم ب بهبودش داشته باشم. پس اونم باید همین رویه رو در پیش بگیره:/ خلاصه که این قطع و وصلی رابطه ما همچنان ادامه داره..به من بود 120 باری کات شده بود. ولی اون هی میاد منت کشی منم که حساس(!) میگم حالا ی فرصت دیگه میدم..در مورد مسایل دیگه ای که میخواستم کات کنم بابتش و ازش قول گرفتم که دیگه انجام نده بهبود زیادی حاصل شده..این یه مورد اخیر هم درست شه دیگه سجده شکر ب جا میارم

خب حالا که زود بیدار شدم امروز لا اقل بشینم یکم درس بخونم که کلی از درسهام ب خاطر این اقای محترم مونده باید دید شب که میاد حرفای صبحش یادش بوده یا نه!

برچسب ها : چرا واقعا؟ - حالا ,تغییر ,خ ظی
چرا واقعا؟ حالا ,تغییر ,خ ظی
کات احتمالی!

بلهههه..بعد از اینکه شب بخیر گفتیم بنده نشستم یه ساعت و نیم آبغوره گرفتم...یعنی گریه ای ا...همه ناراحتی های این مدتم رو ریختم بیرون..در همون حین که زار میزدم رفتم شروع پیام دادن ب هادسونو گفتم هیچ راهی وجود نداره برای ادامه دادن و ماها کلا از پایه با هم فرق داریم..هر چی که به قسمت خ ظی میرسیدم گریه هامم بیشتر میشد ولی دیگه پیام خ ظی هم نوشتمو بلاک!! البته که هادسون خواب بود و فردا اینا رو میخونه ولی خب قضیه تموم شدست..تو عمرم انقد با یه نفر دعوا نکرده بودم یعنی...ولی دیگه نهایتش چندروز گریه است و دلتنگی و بعدم که رهایی کامل..پروسه اش رو کامل بلدم دیگه..فقط باید صبر پیشه کنم:/

امشب بهش گفتم هادسون من ب دردت نمیخورم برو دنبال یکی دیگه!! گفت اگه دوست نداشتم حتما میرفتم:/

معنی دوس داشتنم فهمیدیم:/ تازه دوستم داشت اینجوری بود..همش حرف باید حرف خودش باشه..موندم اگه دوستم نداشت چجوری میشد:/

من دوست داشتنو تو احترام دو طرف ب تفاوت ها میبینم...هیچ شبیه ما نیس صد در صد..ولی باید به تفاوت هاش احترام بذاریم و ازش نخوایم شبیه چیزی بشه که ما مد نظرمونه! هادسون کلا همش دنبال تغییر منه! خیلی هم امیدوارانه بهم تحمیل میکنه که تغییر کنم تا افکارمو رفتارم شبیه اون بشه..اصن درک نمیکنه من تو یه خانواده دیگه بزرگ شدم..حتی دو نفر خواهر برادرم که زیر یه سقف بزرگ میشن مث هم نیستن چه برسه به ما...خلاصه که دلم پره از این قضایا..ولی ب هر حال تجربه ای شد و به این نکته پی بردم دوست داشتن دو طرفه هم کافی نیست..تو بعضی موارد عشق هم نمیتونه راه گشا باشه..بیشتر درک و شعور طرف مقابل میتونه مهم باشه تا میزان دوست داشتنش:/

برچسب ها : کات احتمالی! - دوست ,شبیه ,باشه ,هادسون
کات احتمالی! دوست ,شبیه ,باشه ,هادسون
تمومی هم نداره!

خیر سرم قرار بود اون مسایل مربوط ب هادسون رو بذارم برا بعد امتحانا...حالا هر شب اون مسایل سر باز میکنن و بحث ها شروع میشه...نمونش امشب...هر دفعه هم بی نتیجه!! خدا صبر بده بهم فقط!!

برچسب ها : تمومی هم نداره!
تمومی هم نداره!
کنسلینگ!

ای بابا..ما قرار بود خ ظی کنیم نمیدونم چرا یهو فضا رمانتیک شد آشتی شدیم 

به نظرم الان که در شرف امتحانات هستیم فعلا بیخیال قضیه شم اصن..بخدا این دو روز تمرکزم در حد صفر بود..درسهامم.مونده! ایشالا بعدا که دغدغه درس نداشتم یه خاکی بر سر میکنم:/ فعلا که برگشتیم سر خونه اول!!



برچسب ها : کنسلینگ!
کنسلینگ!
ظالم طوری!

متنفرم از اینکه با آدما سرد برخورد کنم ولی بعضی وقتا مجبوری و راه دیگه ای نداری!!

ب خودمو بسته بودم ب تخت که ب هادسون اس ندم یعنی لامصب از بس هر شب اس دادیم به هم عین این معتادا شرطی شدم..ده به بعد یا منتظرشم یا خودم دستم میره سمت گوشی...ساعت شد 11 نیم اینا...دیگه گفتم بهتره بخوابم که باز وسوسه نشم اس بدم که اوشون خودش پیام داد...منم همچین سرد و بی میل جواب میدادم که کاملا متوجه شد و گفت چرا اینجوری شدی؟ منم گفتم به خاطر همون مسایل..و میخوام سرد باشم چون برا جفتمون بهتره ..بعدم گفتم باید برم...اونم قاط زد و خیلی بهش برخورد و گفت باشه برو ب کارات برس و ول کرد رفت

منم خودم اینور ناراحت بودم..اونم اونور ناراحت...خلاصه که بد وضعی بود..ولی خب استارت خوبی شد برای خ ظی..یه هفته بتونم ب وسوسه اس دادن غلبه کنم میتونیم جدا شیم و اونم کم کم راضی میشه ب ج وقتی محل ندم بهش:/چون یه ذره مهربون شم برمیگرده برا همین خیلی باید ظالم باشم این یه هفته که البته سخته...مخصوصا وقتی یاد خنده هاش و صداش میفتم...خنده اش قشنگ بود..یه لهجه خاصی هم داشت موقع حرف زدن که خیلی بامزش میکرد...و این دوتا مشخصه ازش تو ذهنم مونده کاملا...بعضی وقتا آه میکشمو میگم کاش تفاهم داشتیم یکم..حالا که جفتمون به هم علاقه داشتیم کاش یکم به هم شبیه تر بودیم و همو درک میکردیم..اونوقت چقد همه چی قشنگ میشد..چی بگم...حتما قسمت نبوده دیگه که داره همه چی تموم میشه:/

برچسب ها : ظالم طوری! - خیلی ,اونم ,گفتم ,بعضی وقتا
ظالم طوری! خیلی ,اونم ,گفتم ,بعضی وقتا
رفتنی برگشتنی:)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : رفتنی برگشتنی:)
رفتنی برگشتنی:)
تست عشق!

دیروز سعی با هادسون خ ظی کنم:/ آسون نیست خب برای خودمم..ولی هرچی داریم پیش میریم میبینم عدم تفاهم ها داره بیشتر میشه...و اینکه اون هم حاضر ب درک من نیس و ب من برچسب لجبازی میزنه..فک میکنه بهانه میگیرم یا دارم لحبازی میکنم..تازه خیلی امیدوارانه مطمعنه که زمان بگذره همه چی درست میشه و من تغییر خواهم کرد و همون دیدگاهی رو ب مسایل پیدا میکنم که اون داره! منم که عمرا خودمو تغییر بدم:/ بهش هم که میگم باور کن من تغییر نمیکنم باز حرف خودشو میزنه!!

خلاصه که ظهر یه نمه خ ظی اینا راه انداختم شب اومده انگار ن انگار باز پیام.میده...میگه من همچین.چیزی یادم نمیاد خ ظی کرده باشم بخدا اصن همین چهارماه هم با همین سیریش بازیاش باعث شد من دست از بلاک ش بردارم ولی فک کنم پروسه سختی برای خ ظی باهاش داشته باشم چون حرف تو کله اش نمیره


حالا مجدد امشب یه تلاشی میکنم ببینم با عقلو منطق دلیل بیارم راضی میشه یا نه!!

الانم رفته بودم شو چک می یکم جاسوس بازیو این حرفا...خیلی بده همه و فراموش و دیگه آپ نمیکنن چون کلی میشه از توش اطلاعات ب دست اورد منم چیز زیادی دستگیرم نشد متاسفانه و یه جورایی دوس دارم از یه جایی امارشو درارم..اخه حرفا و رفتاراش با هم مطابقت نداره و همینه که من گاهی بهش مشکوک میشم دعا میکنم مث سپتامبر که یهو شخصیت اصلیش رو شدبرام اینم هر چی که هست زودی دستش رو شه برام و همه علامت سوالام برطرف شه..

البته باید اعتراف کنم که اگه اون از موضع خودش کوتاه بیاد و تسلیم بشه حالا یا ب خاطر من یا هر چی، بسی خوشحال میشم و شاید من هم.کوتاه بیام..در واقع الان من دارم به طور غیر مستقیم هم ازمایشش میکنم ببینم من براش مهمم یا اون مساله ای که خیلی روش تاکید داره...و تصمیم نهاییش خیلی چیزا رو مشخص میکنه!

برچسب ها : تست عشق! - میکنم ,خیلی ,خ ظی ,میشه ,تغییر ,میکنم ببینم
تست عشق! میکنم ,خیلی ,خ ظی ,میشه ,تغییر ,میکنم ببینم
هفته گذشته چه گذشت!

باورتون نمیشه چه هفته پرفشاری رو پشت سر گذاشتم..خودمم باورم نمیشه که بالا ه تموم شد و الان زندم:/ این هفته پر بود از کشمکش با هادسون و استرس های فراوان بابت درس و مشق و پروژه های ناتمام...یعنی فشار به حدی بود که هر شب تا چهارصب باید بیدار میموندم و کارا و پروژه ها رو سروسامون میدادم...ا هفته که موقع تحویل کارا بود احساس می رمقی نمونده برام..دیروز خیلی ضعف داشتم نای درس خوندن نداشتم..دوس داشتم برم زیر سرم..ولی حتی وقت اینکارم نداشتم...و خودمو مجبور تا دو شب درس بخونم..مجددا کشمکش های با هادسون در بین این آشفته بازار رو هم خدمتتون متذکر میشم:// خلاصه که نتیجه این تلاش های یک هفته ای قابل قبول بود..تونستم همه چیو انجام بدم و در کنارش یه مقدار وزن ناقابل هم از دست بدم که جالب نیس این قسمت اصلا..و الان بیشتر مشتاق اینم که وزن اضافه کنم ولی از استرس و فشار هی برع عمل میکنه بدنم..امروز هم که رفتم سرکلاس بچه ها گفتن چقد تو یه هفته لاغر شدی البته که اونا اضافه وزن دارن و ازم رمز لاغری خواستن و شاید حتی ب من غبطه بخورن ولی ب هر حال دوس داشتم کمی از ذخایر چربیشون رو ب من ترنسفر می  

مشکلاتم با هادسون بدمیره رو مخ....نمیدونم چرا واقعا چرا باید ایجوری باشه...دوس داشتم یه جور دیگه بود..ولی افسوس و صد افسوس که ادما با روز اولشون خیلی فرق دارن..یعنی خیلی...برای همین با وجود علاقه ای که بینمون به وجود اومده ب فکر خ ظی هستم...هادسون یه سری ویژگی های دخترکش داره که رو هوا میبرنش ولی یه سری ویژگی ها هم داره که بازم خیلی دخترا باهاش مشکلی ندارن ولی من خیلی مشکل دارم با اون ویژگی ها..جوری که همیشه مردد میشم و باعث میشه ویژگی های خوب دیگش خیلی کمرنگ شه.... از اون طرف میگم اگه منو واقعا دوس داشته باشه دست از اون اخلاقاش برمیداره و از طرف دیگه از یه ادمی که دیگه شخصیتش و باورهاش شکل گرفته نمیشه انتظار تغییر زیادی داشت...و همچنین متفاوت بودن ما در مورد مسایل ارزشی و اعتقادی هم هرازگاهی باعث بحث میشه و جفتمون از درک همدیگه عاجز هستیم...بنابراین یه جورایی فقط اگه هر دومون مصالحه کنیم و یه جورایی توافق کنیم که کمی کوتاه بیایم شاید بشه ادامه داد ولی بعید میدونم همچین چیزی امکان پذیر باشه

برچسب ها : هفته گذشته چه گذشت! - هفته ,خیلی ,ویژگی ,هادسون ,داشتم ,نمیشه
هفته گذشته چه گذشت! هفته ,خیلی ,ویژگی ,هادسون ,داشتم ,نمیشه
forgiveness
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : forgiveness
forgiveness
در حال تصمیم کبری!

درد دل با دوست خیلی خوبه!

مخصوصا وقتی بشینی از غمو غصه هات براش بگی...

مخصوصا که بشینی پشت سر اوشون هی حرف بزنی.. و یه ساعت راجع ب تک تک کاراش و حرفای ناراحت کنندش بگی...

ا سرم ب این نتیحه برسی که اصن اوشون هیچ ویژگی مثبتی نداره و سوال پیش بیاد که من تا الان به چه امیدی ادامه دادم واقعا؟ 

حتما باید قضیه رو بیشتر بررسی کنم...

برچسب ها : در حال تصمیم کبری!
در حال تصمیم کبری!
مسکن خواب!

امروز رو میتونستم برم سینما یا دور دور یا بالا ه جایی ولی انقد بی حوصلم که میخوام بخوابم بعدم بشینم درس بخونم:/


برچسب ها : مسکن خواب!
مسکن خواب!
پیچش عظیم!

شاید باورتون نشه ولی فردا میخوام سه تا کلاسو بپیچونم و نرم و به جاش برم نهنگ عنبر 2 رو ببینم بخدا انقد خوشحالم که اومده رو ....تنها یه که دارم با ذوق میرم میبینمش..اتفاقا دو هفته پیش هم داشتم یکشو میدیدم برا بار دهم و ا شم نشستم گریه طبق معمول یعنی هر دفعه ببینم این و میشینم ا ش گریه میکنم:/ ولی امیدوارم نسخه دومش گریمو درنیاره وای زودتر پرزنت کوفتیمو بدم فردا و جیم بزنم برم سینما...به شدت ب تفریح نیاز دارم..ب مسافرت..ب کمی قربان صدقه..کمی عشق...کمی فضای متفاوت که توش خبری از کتاب و تحقیق نباشه...

پ.ن هادسون خیلی سرش شلوغه این روزا..امروز که اصن یه طوری بود! انگار حوصله منم نداشت..گفت شاید حتی هم بره سر کار..والا من ب جاش خسته شدم انقد همش سرکاره!! تازه اصن غر نمیزنه..من بیشتر اون از سرکار رفتنش غر میزنمخلاصه که.منم گذاشتم بره استراحت کنه چون انگار ب زور جواب میداد...حالا شاید قسمت شد حضوری ببینمش ته توی قضیه رو درارم که واقعا چشه:/

برچسب ها : پیچش عظیم! - شاید
پیچش عظیم! شاید
ریشه ی !

خب ما مجدد قهر کردیم یعنی عدم تفاهم ب حدیه که هفته ای یه بار میقهریم ایندفعه میخوام طولانی بقهرماااا..هر دفعه زود آشتی یادگرفته چطوری سریع سرم شیره بمالیه ولی یه سری حرکات بدجنسانه و شرورانه الان دارم در سرم میپرورونم که بعدا تلافی کنم 

از یه طرف هم میگم این دفعه جدی صحبت کنیم اصن برای همیشه از هم خ ظی کنیم! والا ما که طی هفته قهریم کلا..یه دو روز بعدش فقط خوبیم بعد دوباره ازاول....پس میشه اون دو روز هم فاکتور گرفتو کلا قهرگونه بمونیم!! حالا ببینیم چی میشه دیگه...یکم ناراحتم که چرا انقد باید اصطکاک داشته باشبم با هم...نمیدونم ب خاطر مشغله های زیاد هر دومونه.  یا چی..مشغله ها مدام برنامه هامونو بهم میریزن و این منو ناراحت میکنه..مثلا برنامه ای که از یکماه قبل چیده بودیم ب خاطر ایشون در لحظه ا بهم خورد...و من بابتش واقعا ناراحت شدمو ذوقم ب شدت کور شد!! حالا زیان مالیش مهم نیس برام ولی انتظار داشتم لا اقل ب خاطر منم که شده یه جوری نصفه و نیمه هم که شده خودشو برسونه ولی گفت نمیتونم...ولی من فک میکنم اگه واقعا میخواست میتونس یه کاری کنه بالا ه! چمیدونم...نمیدونم مشکل از ما هست یا از گرفتاری های زندگی..یا هر دو...به هر حال هر چی که هست باعث میشه اکثر اوقات دلخورو ناراحت و شاکی باشیم متاشفانه!

برچسب ها : ریشه ی ! - ناراحت ,خاطر ,میشه
ریشه ی ! ناراحت ,خاطر ,میشه
در انتظار

و اپریلی که هنوز منتظر جمعست و دوس داره زودتر از شر پرزنت کذایی خلاص شه و به خاطر همین ارایه سه تا کلاس رو قرار بپیچونه!!

برچسب ها : در انتظار
در انتظار
بیخیال طور!

مورد داریم که اپریل خانوم کلی درس داره ولی الان نشسته داره اهنگ  گوش میده برا خودش..اصنم توجه نداره که باید یک مبحث عظیمی رو پسون فردا تدریس کنه تو کلاس و ایضا پرسش های کلاسی فراوان و تکالیف انگلیسی فراوان هم موجود می باشد!

ولی قول میدم بعد این اهنگه دست از رویا بافی بردارم برم سر بدبختیام 

یه ع دونفره داریم..جفتمون توش زشتیم:/کادر بندی هم نداره اصلا..چون من فقط زودتر میخواستم ع و بگیرمو برم اونور وایسم! انگار مثلا طرف جذام داره همچنین یه سری مسایل بغرنج دیگه هم بود که قابل ذکر نیس! بعد سر این ع ه چه دعواها و قهرها که صورت نگرفت!!که خداروشکر بخیر گذشت.. خلاصه که چندبار اومدم پاکش کنم ولی گقتم بذا باشه..یادمون باشه چه روزایی داشتیم:/ الان هم داشتم ب ع ه نگاه می یاد دعوای مربوط بهش افتادم...

چند روزه شکر خدا دعوا نکردیم:/ هر کی هم مشغول کار و درس خودشه و خب مشغله زیاده وقت برا دعوا نمیمونه! البته بخوام قهر کنم یا انتقاد کنم خیلی میتونم بهانه و ایراد پیدا کنم ولی خودم شخصا کشش ندارم دیگه اونم فک کنم تمایلی ب منت کشی نداشنه باشه دیگه..در عوض سعی میکنم میزان درک خود را بیفزایم و انتظارات خود را تقلیل دهم:/


پ.ن اهنگه تموم ولی خوابم میاد...و خواب بر هر چیزی پیروز است :)


برچسب ها : بیخیال طور! - باشه
بیخیال طور! باشه
اعتماد ب نفستو بده من پیلیز!

توی رشته ما، یه آقای ی هست که اکثر کتاب های تخصصی ما رو ترجمه کرده! یعنی بسیار بسیار اسم ایشون عام و خاصه و کتاب تخصصی نیس که ترجمه نکرده باشه..بعد ما امروز نشستیم یکی از کتاب های ترجمه ایشونو مطالعه کردیم که این هفته مطالبشو پرزنت بدم برا بچه ها..منتهی هر چی خوندم دیدم چقد بی سروته هست جملات...بعد یکم متعجب شدم که این همه شهرت کجا و این وضع ترجمه کجا...خلاصه رفتم اصل اون کتاب انگلیسی رو پیدا نشستم ب خوندن..یعنی اونجا بود که به عمق ترجمه افتضاح ایشون پی بردم خ این چحوری انقد اعتماد ب نفس داشته با این وضع ترجمه اومده این همه کتاب ترحمه کرده..والا من ترجمم از این بهتره تازه خودمو قبول ندارم میگم نه من هنوز باید بیشتر کار کنم..بعد ایشون واسه خودش کل بازارتخصصی رو مال خودش کرده اونم با چه ترجمه های هچل هفتی!! یعنی واقعا الان که متن اصلی رو با ترجمش مقایسه میکنم شوکه شدم یه جورایی..تازه برداشته قسمت های کتاب هم درهم برهم کرده یه آشی شده بیا و ببین امروز فک کنم شغل ایندمو پیدا ..یه دور دیگه باید بشینم کتابای ایشونو ترجمه کنم بلکه خدمتی هم به رشتم کرده باشم...والا بخدا...


برچسب ها : اعتماد ب نفستو بده من پیلیز! - ترجمه ,کتاب ,کرده ,ایشون ,یعنی ,پیدا
اعتماد ب نفستو بده من پیلیز! ترجمه ,کتاب ,کرده ,ایشون ,یعنی ,پیدا
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 0.247 seconds
RSS