دل نوشته هام

دل نوشته هام از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

امان از آه

آه کشیدن هایتان را تمام کنید و شمشیرهایتان را برکشید. آنگاه بر گورهایشان آه کشید و افسوس خورید، آنچه را که با خود و شما د. از آن پس مراقب خود باشید تا دلش ته ای دیگر، آه نکشد.

نامه ای از متی به خودم(6:12)

***

قبلا یه جمله ای از ابوذر خونده بودم با این مضمون"از فقیری تعجب میکنم که چرا شمشیر برنمیدارد تا دیگران را بکشد".

جمله ی جالبی به نظرم میومد و یه خورده از ناخودآگاهم اسیر این جمله مونده بود.

تازگیها وقتی بیت "با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک/ ای آه دلش ته، کو تاثیرت؟" رو میخوندم، یاد اون جمله افتادم.

***

اولا اینکه آه کشیدن، هر دلیلی میتونه داشته باشه. یکی از لحاظ اقتصادی احساس مظلوم بودن میکنه، یکی دیگه تو رابطه فکر میکنه بهش خیانت شده یا ... و حتی ممکنه یکی احساس کنه خودش به خودش ظلم کرده.

مهم اینه که دست از تاسف خوردن بکشیم و کار رو شروع کنیم. 

هر بار هم لازم نیست تا شمشیر برداریم بقیه رو سوراخ سوراخ کنیم.

شاید حرف درستیه که "دشمن ترین دشمن تو، نفسی است که در میان توست." (دقت کنیم این حرف به این معنا نیست که دشمن های دیگه ای وجود ندارن.)

هیچ قرار نیست عامل آه کشیدن تو، بقیه باشن. شاید اغلب موارد مشکل از خودت باشه، شاید هم نباشه.

مهم ترین چیز اینه که دلیل رو پیدا کنیم و با اون سر ناسازگاری داشته باشیم. 

ضمنا مدل مقابله هم خیلی مهمه. به نظرم اینکه همینطوری سرسری دلیل یه مشکلی رو حذف کنیم، اون مسئله از بین نمیره. 

مثال خیلی ابت ش یه ی تلگرام رو حذف میکنه تا دیگه واردش نشه. اما دوباره بعد چند مدت میبینه یا باز تو تلگرامه یا خودشو با یه چیز دیگه مشغول کرده و مثال هایی از این دست که فقط صورت مسئله پاک شده.

***

در این رابطه، sixth sense رو پیشنهاد میکنم. شاید آدم اولش فک کنه که موضوع معماییه اما به نظرم نکته ای که داره، اهمیت همین موضوعه که بتونیم با مشکل مواجه بشیم.

برچسب ها : امان از آه - شاید ,جمله ,کنیم ,دشمن ,نظرم
امان از آه شاید ,جمله ,کنیم ,دشمن ,نظرم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
تو و جامعه ایرانی

پیش نوشت1: توضیح اینکه در زبان بدن گفته میشه که هر فردی که احساس ش ت یا ناامیدی یا ... ه، خودشو کوچک تر و جمع و جورتر میکنه. و هر فردی که احساس موفقیت یا بزرگی یا ... ه، خودشو بازتر و " سپر"تر میکنه.

ضمنا نه تنها احساس بر ح بدن تاثیر میزاره بلکه ح بدن هم میتونه رو احساس تاثیر بزاره. به این معنا که اگه بدن خودتو همیشه در ح کوچک بزاری، کمکم واقعا احساس ش ت بهت دست میده.

طرز ح بدن حتی در 2 دقیقه هم میتونه رو احساس تاثیر بذاره.

برای توضیحات بیشتر میتونید به سخنرانی amy cuddy تو ted یه نگاهی بندازید.

پیشنوشت2: این مطلب، مطلبی طنزگونه هست و هرگونه نتیجه‌گیری از آن(در هر موردی که به فکرتون برسه) نه تنها درست نمیباشد، بلکه اشتباه هم میباشد و ممکن است به موجب "قانون 27 بند ق" متحمل مضرات دنیوی و عقوبات ا وی گردد.

***

دانشمندان زبان بدن میگن یکی از دلایل عقب افتادن جامعه ایرانی، تو هاشونه

وقتی میری، یه جوری خودتو به هم میپیچی که انگار اژدهای هفت سر بالاسرت و ه

اما تو فرنگ، اینطوری نیست. یا میشینی و یا ایستاده هدف گیری میکنی. هر دو تاش در نهایت احساس قدرته

البته دانشمندان دلایلی دیگر هم بر تأیید این گزاره آوردن. برای مثال در یک گروه 70 میلیونی، حدود 1درصد از این جامعه از کالای فرنگی استفاده میکنن که همگی آن‌ها جزو قشر مرفه جامعه محسوب میشن. بنابراین به نظر میرسه که یک دلیل مرفه بودن آنها، تفاوت در همان کالا است.

یکی از روندهای اقتصادی هم دقیقا با همین تو ها شروع می‌شود: فقیر، فقیر تر می‌شود و ثروتمند، ثروتمند تر میشود. چرا؟

چون بسیاری از بیماری‌های جسمی(مخصوصا زانو) هم از همین سنتی ها در میان ما راه باز کرده اند.

منتها چرا ثروتمند، ثروتمند تر میشود؟ چون که همون پزشکی که زانوی اون فرد بالایی رو مثلا جراحی میکنه و بابت هر چیزی هم خدات تومن میگیره، خودش از فرنگیاش استفاده میکنه.

البته کالای فرنگی، برای افراد ضعیف‌تر نیز خوشی‌هایی داشته باشه. برای مثال، بخشی از تفریحات این گروه، حرف زدن در مورد تو فرنگی و خندیدن به اونه. ضمناً برای افزایش قدرت خلاقیت هم گزینه خوبیه که تا حالا جواب بوده، چرا که کاربردها و طرز استفاده هایی ابداع میشه که به عقل جن هم نمیرسه(نباید هم برسه). البته در افزایش قدرت خاطره گویی هم تأثیر به سزایی داشته. گویا بیشتر افراد جامعه نیز با همین موضوع خاطرات جانانه ای برای خود رقم زده اند.

اما یک پیشنهاد:

به دانشجویان عزیزی که تاکنون غازهایشان را چریده اند و موضوع پایان نامه خود را انتخاب نکرده اند، پیشنهاد میکنم در صورت تمایل، موضوع بکر و مفید «تو و جامعه ایرانی» را برای هرچه بیشتر بارورتر علم بومی و با هدف «هم خدا و هم ما»، به عنوان موضوع پایان نامه انتخاب کنند. چرا که من باورم این است، اگر پایان نامه ای هیچ کاری برای جامعه ما نمیکند، حداقل باید ما را بخنداند. انتظار زیادی است؟

البته این تحقیقات پاشنه آشیل های زیادی هم دارد.

یکی از مسائلی که دانشمندان زبان بدن را به خود مشغول کرده، این است که در زیان بدن، هر فردی که خود را کوچک‌تر میکند، کم­ادعاتر(یا به قول علمی، ایمپاستر) نیز میگردد. در حالی که ایرانیان با این تو ­هایشان، هر روز بیشتر از دیروز مدعی­تر نیز میگردند.

برچسب ها : تو و جامعه ایرانی - جامعه ,موضوع ,البته ,ح ,میکنه ,تو ,پایان نامه ,افزایش قدرت ,موضوع پایان ,ثروتمند، ثروتمند ,دانشمندان زبان
تو و جامعه ایرانی جامعه ,موضوع ,البته ,ح ,میکنه ,تو ,پایان نامه ,افزایش قدرت ,موضوع پایان ,ثروتمند، ثروتمند ,دانشمندان زبان
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
تواضع

فکر میکنم یکی از ویژگی‌های انسان کامل، تواضعه و متأسفانه فکر هم میکنم ما ایرانیا یه خورده  توش ضعیفیم (شرمنده فقط «ما ایرانیا» میگم. به دو دلیل اینطوریه: اولاً اینکه با هیچ کشور دیگه ای آشنا نیستم. و دوم اینکه به نظرم میرسه که ما ایرانیا سرانه مطالعه مون پایینه و همین میتونه هم معلول و هم علت کمبود تواضع باشه).

یه نوع تواضع کم، در رفتار با آدمای بزرگ و سرشناسه.

تو مجلس ختم یک فردی نشسته بودیم و سید یحیی یثربی هم حضور داشتن. یکی از همشهریا برگشت به ایشون گفت: «آقای ، الان وضعیت فلسفه ایران چجوریاس؟»

به نظرم میتونم بگم که این شخص تواضع نداره. به خاطر اینکه خودشو در اون رده ای میدونه که بیاد و از ایشون سؤال ه.

یه مثال دیگش خود منم. مثلاً وقتایی که از آقای شعبانعلی سؤالی میپرسم، احساس کمبود تواضع بهم دست میده.

یه مثال دیگش بعضی آدمان که وقتی آدمای با سوادتر یا حداقل مشهورتر از خودشون رو میبینن، یه جوری خودشونو میگیرن تا مبادا اون فرد معروف بتونه اظهار برتری ه.

نمونه خنده دارش اینه :دیدین بعضیا رو که با آدمای محبوب ع میگیرن و اون طرفی که ماس ع رو کرده، یه جوری خودشو میگیره که انگار آدم معروفه از اون خواسته بیاد باهاش ع بگیره؟

به نظرم آدم باید جوری باشه که مثلاً وقتی سمیعی رو می‌بینی بیشتر از اینکه کنارش اظهار وجود ی، غرق در بهت بشی و از کنار اون بودن لذت ببری.

یه نوع دیگش، کمبود تواضع در داشتن دانشه.

احتمالاً بعضی آدما رو دیدین که هر سؤالی ازشون بپرسی، یه جو دارن.

بعضیا هم هستن که فقط منتظرن که حرفتو بزنی و باهات مخالفت کنن. از اینجور افراد هم زیاد دیدم. در هر صورتی باهات مخالفت میکنن.

**

یکی از دلایل کمبود تواضع هم به نظرم میتونه عزت نفس زیاد باشه. عزت نفس زیاده که باعث میشه خودتو مهم ببینی و به خاطر همین وقت بقیه آدما رو بگیری، یا حتی بدتر جونشون رو هم به خطر بندازی.(میگن دیکتاتورهایی مثل هیتلر، عزت نفس زیادی داشتن).

اگه فرصتی شد راجع به راه حل عزت نفس زیاد هم چیزی مینویسم.

**

پی نوشت1: من اون شخصی که از یثربی اون سوالو پرسید رو میفهمم. شاید بعضی وقتها آدم چون افتخار دیگه ای تو زندگیش نداره، میخواد از بودن در کنار آدمهای مهم افتخاری واسه خودش به دست بیاره. چیزی که به نظرم من هم بهش دچارم.

پیش نوشت2: به نظرم اگه واقعاً میخواستم متواضع باشم حتی نباید این یه خورده بیت و بایت رو هم مصرف می و وقت شما رو میگرفتم اما واقعیتش آینه که احساس خفه بودن و حرف نزدن آدمو میکشه.

ممنون از اینکه لطف میکنید و میخونید.

برچسب ها : تواضع - تواضع ,نظرم ,اینکه ,کمبود ,زیاد ,بعضی ,کمبود تواضع ,باهات مخالفت ,مثال دیگش
تواضع تواضع ,نظرم ,اینکه ,کمبود ,زیاد ,بعضی ,کمبود تواضع ,باهات مخالفت ,مثال دیگش
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
مهربانی را سخت نگیریم
پیش نوشت: حالم برای نوشتن زیاد خوب نیست. همین پست رو علی الحساب از ما بپذیرید.
***
تجربه بهم ثابت کرده که برای بقیه، مهربانیهای کوچک ما(از نظر خودمان) لذت بخش تر از مهربانی های بزرگ ما(باز از نظر خودمان) است.
به نظرم تفاوتی که این دو تا دارن، این دو تاست:
اولا مهربانیهای کوچک به صورت ناخودآگاه انجام میشه و شاید به خاطر همین بی ریاتر هستش و فرد دریافت کننده مهربانی هم با آغوش بازتری اونو دریافت میکنه، برع مهربانیهای بزرگتر که شاید به دلیل آگاهانه بودن، با هدف خاصی انجام بشه.
ثانیا وقتی به ی مهربانی کوچکی میکنیم، اون فرد انتظار منت کشیدن از ما رو نداره. اما وقتی به ی مهربانی بزرگی میکنی، اون فرد پیش خودش(حتی شاید به اشتباه) فکر میکنه امکان داره که فرد مهربانی کننده، انتظاری ازت داشته باشه.
(شاید دو تا تفاوت شبیه هم باشن، اما آیا به نظرتون گفتن یک حرف با کلمات متفاوت کمک کننده نیست؟ به نظر من که هست.)
اما سه پیشنهاد برای خودم. شاید برای شما هم خوب باشد:
1- هیچ وقت از ی که میخوای رابطه ات را با او ادامه دهی، انتظار مهربانی های بزرگ و مخصوصا انتظار ایثار نداشته باش. شاید در لحظه اول مهربانی های بزرگ، دو فرد را به هم نزدیک نشان دهد، اما در طولانی مدت باعث بدتر شدن رابطه میشود.
2- سعی کن به جای مهربانی های بزرگ و بعضا بی تاثیر و گاه حتی مضر، مهربانی های کوچکی انجام بدی.
3- اگر خواستید به صورت آگاهانه به ی مهربانی کنید، هیچ گاه منت نگذارید. عقیده ای که خودم دارم، اینه که: یا به ی خوبی نکن، یا اگر خوبی کردی آن را یک وظیفه به حساب بیاور.
***
تو قضیه آشوب، مثال بال پروانه فقط واسه اینه که بشه تو کتاب های درسی نوشت. 
مثال سانسورشدش اینه که چشمک عاشق در آن سر دنیا، انقل در هوای دنیا به وجود میاره.
نمیدونم اونور دنیا کدوم عاشقی آه کشیده که تمام شیشه های خانه های ما رو بخار گرفته. 
***
پینوشتی نامربوط: 
زمستان نماد عد است. 
بر ع بهار و تابستان و پاییز که هر گوشه ای به رنگی است، زمینیان در زمستان از وجود عد فریاد برمی آورند.*
شاید در این فصل زمین در خواب باشد، اما عد مرده برایم بیشتر از ظلم سرزنده، زنده تر و جذابتر است.
باشد که در عد یک رنگ بمیریم نه در ظلم هزاررنگ

*البته آدمها تو زمستون هم قضیه یک رنگی رو حل میکنند.
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را                    ولیکن پوست خواهد کند ما یک لاقبایان را
برچسب ها : مهربانی را سخت نگیریم - مهربانی ,شاید ,عد ,زمستان ,اینه ,مهربانیهای ,مهربانیهای کوچک
مهربانی را سخت نگیریم مهربانی ,شاید ,عد ,زمستان ,اینه ,مهربانیهای ,مهربانیهای کوچک
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
درسهایی از فوتبال

پیشنوشت:این متن، شاید هیچ نتیجه خاصی بهتون نده. اما سعی مفید باشه.

***

1-هویت:

در مورد مسابقه امروز(پرسپولیس و استقلال) واقعا دلیل تماشاگر بودن برای این دو تا تیم رو نمیدونم.

درسته یه زمانی هر دو تیم هم هویت خودشون رو داشتن. تیم استقلال(تاج) حکومت بوده و تیم پیروزی(فکر میکنم شاهین اسم قدیمیشه) مردم. با همین هویت ها هم مردم انتخاب می د که عضو طرفدارای کدوم تیم باشند.

در حالی که هیچ کدوم از این دو تا تیم الان هویت خاصی ندارند و به خاطر همین در بین طرفدارای مثلا استقلال نمیتونی هیچ ویژگی خاصی که در 99 درصدشون باشه، پیدا کنی. شاید به قول معلم آقا، طرفدارای این تیما "مردم" ـَن و یه انجمن یا گروه یا چیز دیگه ای تشکیل نمیشه.

فکر میکنم در بین این تیم ها، تراکتورسازی دارای هویت بیشتری هست.(تراکتورو به خاطر این مثال میزنم که ازش نسبتا آگاهم. نسبت به بقیه تیم ها آنچنان شناختی ندارم) احتمالا طرفدارای تراکتور در یک ویژگی بسیار شبیه هم هستند و حداقل بهشون مردم نمیشه گفت.

خلاصه اینکه یه دلیل برای طرفداری تیم پرسپولیس یا استقلال بدین من قانع شم.

***

2-جذ ت:

برای جذ ت داشتن فوتبال برای عامه مردم، دو تا دلیل فعلا میتونم بگم:

اول اینکه فوتبال به نظرم یه بازی vivr هست. vivr به معنای پاداش متغیر در فواصل زمانی متغیر هستش.

پاداش رو تو فوتبال میشه هیجان در نظر گرفت و میزان هیجان برای گل زدن، گل خوردن، به تیرک زدن، دعوای بین بازیکنا و خیلی چیزای دیگه با هم فرق میکنه.

در فواصل زمانی متغیر هم به این معنا که هیچ ی نمیدونه میزان پاداش(همون هیجان) در چه زمانی بهش داده خواهد شد.

مثلا در دقیقه 5 تیم "الف" گل میزنه. در دقیقه 17 تیم "ب" میزنه. دوباره تو دقیقه 19 تیم "ب" گل میزنه.

این فواصل زمانی رو هیچ ی نمیتونه تشخیص بده و به همین دلایل فوتبال یه بازی vivr هستش.

اینو گفتم تا اگه خواستین یه جذ ت برای مخاطب ایجاد کنید، بهترین نوع محتوا vivr هستش.

اما به نظرم یه میزان تاثیرگذاری بیشتری از یه بازی فوتبال در میزان هیجان داره. چرا؟ چون به نظرم میزان هیجان ها تو یه روند منطقی هی بیشتر و بیشتر میشه اما در مورد فوتبال هیچ تضمینی برای بیشتر یا کمتر شدنش نیست. تو حتی لحظات خستگی در مخاطب(برای استراحت دادن ذهنی مخاطب) هم با نظر کارگردان قرار داده میشه اما تو فوتبال هیچ کارگردانی وجود نداره.

دومین دلیل جذ ت فوتبال، به نظرم نکاتیه که تو قوی سیاه خوندم.

اولا اینکه بسیار غیرقابل پیش بینی هست. من همین ب از یکی از دوستان شنیدم که میگفت اگه استقلال، گل اولو بخوره دیگه نمیتونه تیمو جمع کنه. منطقی هم میومد چرا که بازیکنای تیم استقلال خیلی کم تجربه و جوونن. با اینکه تو بازی دقیقا همین اتفاق افتاد و نتیجه ای برع داد.

دومین چیز اینکه تیم "الف" تیم "ب" رو میبره، تیم "ب" تیم "ج" رو میبره و تیم "ج" تیم "الف" رو. این اتفاق باعث میشه که نتایج غیرقابل پیشبینی باشن و چون ما آدمها نظریه پردازی رو دوست داریم، میخوایم به نظریه ای دست پیدا کنیم که پیش بینی هامون درست باشه در حالی که همیشه برع جواب میده و ما دوباره به دنبال نظریه پردازی بیشتر میفتیم. اگه فوتبال قابل پیش بینی بود، مطمئنا دیگه همچین جذ تی هم نداشت. و این غیرقابل پیش بینی بودن، دقیقا اتفاقیه که که تو زندگی واقعی اتفاق میفته: تو اقتصاد، تو روابط بین آدما و ... .

یه حرف در مورد نظریه پردازی: ما چیزی واسمون جذابه که نتونیم حلش کنیم. مسئله حل شده واسه ما جذاب نیست.

یه مثالش میتونه ی باشه که ما اونو به خودمون وابستش کردیم. احتمالا دیگه دوستش نخواهیم داشت.

پیشنهاد: در مورد چیزهایی که پیش بینی نمیشوند، خودتان را اذیت نکنید. فقط لذت ببرید و سعی کنید چیزی را از دست ندهید. من سعی حین نگاه موسیقی گوش بدم. خیلی لذت بخش تر از گزارش هاییه که خودم دارم میبینم. فقط شاید گاهی وقتها شوخی هاش رو از دست بدین. به جای اون هم سعی میکنم های چاپلین رو ببینم. خنده دارتر هم هست.

***

3-برنده واقعی؟:

تو این بازی، به نظرم برنده واقعی شرکتهایی بودن که به صورت خیلی ظریف تو گوشه تلویزیون، تبلیغات می .

به نظرم اگه تو ح ی که انسان ها در ح عاطفی بسیار بالایی هستن، یه چیزی رو بهشون پیشنهاد بدی به احتمال بسیار زیادی قبول خواهند کرد.

یه مثالش میتونه جلسات خواستگاری باشه که از فرد قول یه چیزی رو میگیرن و چون احساسات به میزان بسیار بالایی در شخص فوران میکنه، به احتمال بسیار زیاد فرد قبول میکنه و فقط بعد اینکه عقلش به جای خودش برگرده میفهمه چه غلطی کرده.

اگه میخواید به ی پیشنهاد بدید که نتونه رد کنه، وقت های مناسبی رو انتخاب کنید. یا وقتی که بسیار خستس و نمیتونه فکر کنه، یا وقتی که بسیار احساساتی شده و یا هر وقت دیگه ای که صلاح میدونید. فقط خواهشا این ترفند رو، رو من اجرا نکنید:)

شاید فکر کنید ترفند نیست و یه حرف چرت و پرته. اما تا اونجایی که من میدونم الان میزان قیمت مغازه ها در قسمت آ پاساژ، گرونتره.

شاید به این دلیل که فرد میخواد تموم مغازه ها رو نگاه کنه و وقتی که به آ میرسه، دیگه خسته شده و میگه "بزار از همین مغازه بگیریم"

پیشنهاد:گول خسته شدن یا احساساتی شدنتون رو نخورید.

***

4-جه آدمها:

چیزی که توجه منو جلب کرد، این بود که جناب آقای رحمتی دقیقه 90 به خاطر یه کار بسیار اشتباه و غیرمنطقی ا اج شد.

و وقتی که بازی به نفع استقلال تموم شد، قهرمان استقلالیا شد و تو مرکز توجه قرار گرفت.

آدمهایی که به میزان بالایی احساساتی شده باشن، آدم درستی رو به عنوان قهرمان انتخاب نمیکنن. فقط ی رو انتخاب میکنن که بارزتر باشه.

پیشنهاد: گاهی وقتها قهرمان، آینده تان را میسازد. آینده تان را به دست هر ی ندهید.

***

پی نوشت: اگه مفید یا غیر مفید بود لطفا بگید.

برچسب ها : درسهایی از فوتبال - فوتبال ,میزان ,استقلال ,اینکه ,همین ,نظرم ,فواصل زمانی ,نظریه پردازی ,میزان هیجان ,گاهی وقتها ,بسیار بالایی ,فواصل زمانی متغیر
درسهایی از فوتبال فوتبال ,میزان ,استقلال ,اینکه ,همین ,نظرم ,فواصل زمانی ,نظریه پردازی ,میزان هیجان ,گاهی وقتها ,بسیار بالایی ,فواصل زمانی متغیر
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
بدی فضای دیجیتال

تو قسمت قبلی، راجع به خوبی فضای دیجیتال نوشتم. این بار از ب مینویسم:

فک میکنم یکی از بدترین نتایج فضای دیجیتال، این باشه که (به عبارت ساده) خیلی‌ها به سادگی واس ما شاخ میشن و خودشونو جزو آدما حساب میکنن.

چیزی که در اغلب موارد هست، توهمه دانش یا مهم بودنیه که ایجاد شده.

(دیروز، استعاره از زمانی است که فضای دیجیتال به شکل الان سطحی نشده بود.)

ی که تا دیروز، حتی تو شهر خودش هم دیده نمیشد، الان تو اینستا با سلفی ها و ع ‌های ادیت شده مس ه و ... 10k تا فالور داره و توهم دیده شدن، براش به وجود میاد و احساس مهم بودن میکنه. شاید حتی بخواد از این موقعیت استفاده ه و واقعیت علمی یا فلسفی ای رو که از یه ی شنیده، برای عموم ملت طرفدار بگه. البته اون مطلب هم فقط ظاهره و شاید میخواد خودشو از قضاوتِ سطحی بودن، تبرئه کنه؛ گویا خودش هم از این وضعیت زیاد راضی نیست. حتی در موقعیت های ، نظر خودشو اعلام میکنه تا بگه از واقعیت‌های جامعه چندان هم دور نیست.

فردی که تا دیروز، حوصله شو نداشت تا قلم به دست بگیره، الان به راحتی میتونه با انگشت شستش(که تا دیروز فقط یه کاربرد از اون، بلد بود)، تو تلگرام محتواهای مثلاً پزشکی از این گروه به اون یکی گروه کپی کنه و احساس تولید محتوا و مهم بودن بهش دست میده و یا لااقل، توهمی از دانشهای مختلف تو تلگرام واسش شکل میگیره.

البته نمونه‌هایی هم هستند که شاید ابتدائا مفید به نظر برسن اما فرد رو حتی بیشتر از قبلیا متوهم میکنن.

یکیش توهم دانشیه که شاید از ویکیپدیاها به دست بیاد. شخص بدون اینکه هیچ کت از طرف بخونه، اطلاعات جذ میتونه راجع به طرف پیدا کنه تا پیش بقیه تعریف کنه. یا اینکه راجع به قضایای با مطالعه کمترین مقداری از رویدادهای ، خودشو آگاه از سیاست معرفی میکنه.

یکی دیگش سایت‌هایی مثل گمانه است.

ویکیپدیا و گمانه شاید چیزای مفیدی باشند اما فقط به یه شرط و اون هم اینکه آغاز مطالعه باشن و نه پایان مطالعه. به عبارتی فقط برای درک کلی مسأله یا آشناشدن با اون مسأله ازش استفاده بشه و نه اینکه از خودشون به عنوان مرجع استفاده بشه.

***

به نظرم اگه همین متوهمین تو جامعه دیروزین بودن، هیچ چیزی برای عرضه نداشتن و خودشونو بهتر میشناختن.

حداقل اون موقع یه تلاش می تا بتونن «قوناق قاباقینا قویمالی»1 بشن اما متأسفانه الان بیشتر وقتهاشون، با تلاش برای انداختن ع ‌های زیبا و متفاوت، یا تلاش برای تأیید خود تو صفحات گمانه یا به دست آوردن دانش سطحی تو ویکیپدیا میگذره.

البته شاید هم از ابزارهای دیگه ای برای توهم استفاده می د. نمیدونم …

***

1-قوناق قاباقینا قویمالی شی: خیلی اصطلاح جالبیه که تو ترکی راجع به خیلی چیزا استفاده میشه. معنی تحت اللفظیش یعنی "چیزی که بشه جلو مهمون گذاشت" و معنیش اینه که اون شخص یا چیز توانایی عرضه شدن به عنوان یه چیز مورد تملک یا یک دوست یا هر چیز دیگه رو رو داره.

***

پی نوشت1: همونطور که همه میدونیم، هیچ حرفی مطلق نیست. شاید یه ی بهترین استفاده رو از همین فضاهای دیجیتالی که گفتم ه. من فقط یه چیز کلی رو گفتم.

پی نوشت2: مَذگان رو تبریک یا تسلیت عرض میکنم. انتخابش با خودتون. 

برچسب ها : بدی فضای دیجیتال - شاید ,استفاده ,الان ,راجع ,اینکه ,فضای ,فضای دیجیتال ,تلاش برای
بدی فضای دیجیتال شاید ,استفاده ,الان ,راجع ,اینکه ,فضای ,فضای دیجیتال ,تلاش برای
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
من انکار میکنم

پیش نوشت اول: خوندن مطلب سوگیری قبل از خوندن این مطلب پیشنهاد میشه.

اول:

میخوام یکی از اشتباهاتی که ما گونه حیوانات ناطق مرتکبش میشیم رو، با استفاده از پینوشت1 مطلب قبلی توضیح بدیم.

پینوشت1، یه پینوشتیه که شاید تو اکثر مطالب به عنوان پینوشت، قابلیت نوشته شدن داشته باشه.

پینوشت 1 مثلا در مورد شبکه های اجتماعی یه همچین چیزی میتونه باشه : "درسته که سوگیری شبکه های اجتماعی به سمت مضر بودن است، اما برخی ها نیز از آن استفاده مفیدی میکنند."

اتفاقی که در ذهن بیشتر آدمها میفته اینه که با خوندن جمله بالایی، پیش خودشون فک میکنن که ما جزو اون برخی ها هستیم که استفاده درست میکنن.

اگه همون جمله رو به تمام انسان ها نشون بدید، احتمالا 90 درصدشون خواهند گفت که ما استفاده درستی از شبکه های اجتماعی داریم. نکته ای که مشخص نیست اینه که پس کی داره استفاده غلط میکنه؟

و این مسئله ایه که تو خیلی از موضوعات وجود داره.

بیشتر آدما خودشونو راننده ای خوب میدونن.با این وجود مشخص نیست اینایی که بد رانندگی میکنن، از کجا اومدن.

بیشتر آدما(به نظرم مخصوصا ایرانیا) خودشونو افرادی باهوش و کاری و ... میدونن. اون وقت وضعیت ما چرا به اینجا رسیده؟

بیشتر آدما خودشونو فردی راستگو میدونن. مشخص نیست دروغگوها چجوری بین ماها نفوذ و خیلی مثالای دیگه.

شاید یه ارتباطی که این مطلب با سوگیری میتونه داشته باشه، اینه که شاید ما آدمی باشیم که سوگیری رو قبول داشته باشیم. اما دقیقا بعدِ قبول ش، سعی میکنیم خودمونو در طرف خوب سوگیری قرار بدیم.

به نظرم بیشترمون اینطوری تربیت شدیم: "یا سوگیری رو قبول نداشته باشیم یا اگه قبول داریم باید طرف خوبش ما باشیم."

اگه فکر کنیم که ما طرفِ بدش هستیم، اون وقت شروع میکنیم به این که کل بازی رو به هم بریزیم.

***

دوم:

در حکایت است مردی خام، سوار بر اسب خود در راهی میرفت. به رود کم عمق و آرامی رسید. اسب همین که به رود رسید، ایستاد. اسب حتی با زور مرد نیز از رود عبور نکرد. مرد به د ده کنار رود رفت و فردی که یک طرف بدنش سوخته بود و مردم سوالاتشان را از او میپرسیدند(یعنی مدیونید اگه فکر کنید طرف دَن اریلی(dan ariely) بوده) را برای حل مسئله به کنار رود آورد. مرد سوخته همین که به آنجا رسید، دست در رود آرام کرد و ای کرد و به اسب سوار حکم کرد که با اسب خویش از رود عبور کند. اسب این بار با آسودگی و بدون اضطراب از رود عبور کرد. مرد خام که در نهایتِ تعجب بود، علت را جویا شد. مرد سوخته پاسخ داد: "اسب همین که به رود میرسید، تصویر خود را در آب میدید. او به ترس اینکه روی خویش پا گذارد، در اب گام نمیگذاشت و من فقط آب را ناآرام تر تا تصویرش در آب تشکیل نشود."

(بعد مرد خام پرسیده که:" پس اون چی بود که میکردی؟ حتما اونم تاثیر داشته." و آدم سوخته ی پدرسوخته، جواب میده:"نه بابا! به خاطر سردی آب داشتم بهت فحش میدادم.")

 مرد خام که کمی برنزه تر شده بود، شروع کرد به ادامه مسیر. آنگاه مرد سوخته او را ندا داد که :"ای مرد! اما بدان که فقط حیوان است که بر روی خویش پا نمیگذارد." 

فقط برای اینکه شاید نتونسته باشم ارتباط اول و دوم رو به خوبی بیان کرده باشم و برای تاکید: ما انسان ها باید قادر باشیم رو عقاید خودمون پا بگذاریم. به خود نیز شک کنیم. شاید آدم بده ما باشیم.

پی نوشت دوم: به نظرم، یکی از راه های انسان کامل شدن، اینه که از برخی غرایض حیوانی دوری کنیم. اما فقط برخی. شاید بعدا در مورد این باز هم بنویسم.

پی نوشت 2 دوم: اون قسمت اوراد و فحش ها رو در نظر بگیرید. به نظر میرسه، جادوگری پدر مستقیم علم هستش. افرادی کارهایی انجام میدادند و منجر به نتیجه میشد. اما فقط اورادشان را یاد گرفتیم. شاید یه دلیلش بخیل بودنشون بوده تا فقط خودشون علم رو داشته باشن.

***

سوم رو به دلیل طولانی شدن تو قسمت بعدی مینویسم.


برچسب ها : من انکار میکنم - شاید , ,سوگیری ,باشیم ,سوخته ,داشته ,بیشتر آدما ,مشخص نیست ,آدما خودشونو ,نوشت
من انکار میکنم شاید , ,سوگیری ,باشیم ,سوخته ,داشته ,بیشتر آدما ,مشخص نیست ,آدما خودشونو ,نوشت
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
زیبایی


در مس ه بودن فلسفه ها همین بس که هایدگر پرسید «چرا به جای اینکه چیزی نباشد، چیزی هست؟» و نپرسید که «حال به هم زن نیست که به جای اینکه چیزی نباشد، چیزی هست؟»

با این «چرا»ها فقط خودشان را مس ه کرده‌اند و بس. دنیا را شاعران میسازند.

**

به فلسفه ورزی ها دیگر اهمیتی نمیدهم. من مشتاق نوشته‌های زیبام.

شاید به خاطر همینه که وقتی «در باب حکمت زندگی» را میخوانم دیگر در خودم نیستم و وقتی «جهان و تاملات فیلسوف» را میخوانم، فقط ورق میزنم و دیگر هیچ.

جناب آقای رضا ولی یاری عزیز، من را چه به دلایل شوپنهاور یا هر دیگر؟ بازتاب استحکام و زیبایی افکار و نوشته‌های شوپنهاور در نوشته‌های محمد مبشری، فرد را دیوانه میکند نه منطق یا هر چیز دیگر.

(توضیح اینکه «در باب حکمت زندگی» را محمد مبشری را به زیبایی و «جهان و تاملات فیلسوف» را رضا محمدیاری به صورت معمولی و ساده ترجمه کرده است)

**

شاید به همین دلیل باشد که نیچه را بسیار بیشتر میشناسند. مردم نوشته‌های زیبای نیچه را در ترجمه‌های محکم آشوری می‌بینند و عاشقش میشوند. وگرنه اگر آشوری ترجمه‌اش نمیکرد نیچه را، نیمچه الانش هم در ایران نمیشناختندش.

**

فلسفه محکم فقط پایه حرفهاست و بعد از آن چیزی که بر تو برتری میبخشد نه منطق که زیبایی بازتاب شده افکار در نوشته‌ها و گفته های توست.

برچسب ها : زیبایی - چیزی ,زیبایی ,نوشته‌های ,نیچه ,فلسفه ,اینکه ,حکمت زندگی» ,تاملات فیلسوف» ,چیزی هست؟» ,نباشد، چیزی ,چیزی نباشد،
زیبایی چیزی ,زیبایی ,نوشته‌های ,نیچه ,فلسفه ,اینکه ,حکمت زندگی» ,تاملات فیلسوف» ,چیزی هست؟» ,نباشد، چیزی ,چیزی نباشد،
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
نامه ای از متی

آموختم تا دوست بدارم آنکه را از من متنفر است و حتی سخت تر، آموختم تا دوست بدارم آنکه را که به من اهمیتی نمیدهد.

انجیل متی2 (1:5)

**

پینوشت1: توضیح اینکه متی حروف اول، سوم و پنجم اسم منه(مرتضی) و 2 شو هم گذاشتم تا با اون انجیل متی فیک قاطی نشه.

این حرفو فقط به افراد مورد اعتمادتون بزنید: انجیل متی2 حتی الهی تر از انجیل متی مشهور است. شک نکنید. یه دلیلش هم اینه که افراد کمتری تونستن اونو بخونن. و چه دلیلی بالاتر از این؟

پینوشت2: خطاب به خواننده‌ ی: پیش نوشت 2 فقط یه شوخیه. اگه ناراحت نشدی، دمت گرم و اگه به هر دلیل ممکن ناراحت شدی، ناراحت بمان :)

پینوشت3: هر از این به بعد آیات متی2 را برایتان میخوانم.


برچسب ها : نامه ای از متی - انجیل ,ناراحت ,متی2 ,انجیل متی2 ,بدارم آنکه ,دوست بدارم
نامه ای از متی انجیل ,ناراحت ,متی2 ,انجیل متی2 ,بدارم آنکه ,دوست بدارم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
اشتباهات قشنگ

جدیداً یکی از زیباترین واژه‌ها واسم کلمه دیرآموخته شده.

آموخته‌ای که قبلا نمیدونستی یا ازش استفاده نمیکردی، اما الان سعی میکنی ازش کار بکشی.

***

یکی از چیزایی که فکر میکنم بیشتر ماها توش ضعف داریم، نحوه درست اشتباه ه.

یکی از اشتباهاتی که فکر میکنم تو این زمینه توش قوی هستیم، فراموش اشتباهاته. یعنی الان شما سعی کن که اشتباهات گذشته تو به خاطر بیاری، به احتمال بسیار زیاد خیلی هاشون از خاطرتون حذف شده. و همین در اغلب موارد باعث میشه مشابه همون اشتباه رو تو یه موضوع و حوزه دیگه ای مرتکب بشی. (اگه یه اشتباه دقیقاً به همون نحوه اول دوباره تکرار بشه، یه جورایی خیلی بده)

پرانتز باز. فکر میکنم یکی دیگه از خوبی‌های نوشتن، همین احتمال ماندگاری بالاترش باشه. (فقط اگه مثل یه بلای آسمانی واست نازل نشه یا یه آتش سوزی باعث پرکشیدن نوشته هات نشه). خیلی حرفارو میزنی اما یه روز بعد یادت میره در حالی که تو نوشتن میتونی حرفای خودتو به معنای واقعی کلمه بپایی.پرانتز بسته.

اشتباه ها به خاطر س نمیشن و به خاطر همین، امکان تکامل منفی هم وجود داره.

البته یه دلیلش میتونه خطای شناختی ما باشه. بسیاری از اشتباهاتمونو یه اشتباه نمیبینیم. شاید حتی اگه مضراتش بیشتر از منافعش باشه اما چون ذهنمون در برآورد منافع اشتباه میکنه و بعضی وقتها منفعت هاشو بیشتر از حد واقعی تخمین میزنه، احتمالاً اصلاً اون کارو اشتباه ندونیم.

دومین اشتباه هم در نحوه قضاوت‌ راجع به اشتباه هاست.

ذهن صفر و یکی ما وقتی به اشتباهای گذشته‌اش فکر میکنه احتمالاً هیچ چیز خوبی توش نمیبینه و به خاطر همین یه اشتباه دیگه مرتکب میشه.

فکر میکنم ذهنمون نمیتونه از یه خاطره بد، چیزای خوب رو جدا کنه و سعی کنه خوبی‌ها رو تکرار کنه و صرفاً بدی‌ها رو اگه ممکن بود از کارای خودش حذف کنه. (البته کلاً حذف بدیها برای من اولویت بیشتری از ماندن خوبی‌ها دارد.)

***

یادمه یه بار یکی از ا داشت اشتباهات بچه‌ها تو برگه های امتحانی سال‌های گذشته رو واسمون می‌گفت و میگفت:بیشتر بچه‌ها مثل هم اشتباه میکنند.

پرانتز باز.شاید به خاطر تقلب اینطوری بوده.

البته تو زندگی واقعی وقتی انسان‌ها از رو هم تقلب میکنند دیگه اون کار، کار اشتباهی به نظر نمیاد چون تعداد بیشتری از مردم دارن انجامش میدن.پرانتز بسته

بعد یه جمله باحالی گفت که خوشم اومد. می‌گفت اگه اشتباه هم میکنید، یه اشتباهی ید که دیگه ای اون اشتباهو نمیکنه.

***

بعضی کارا رو واقعاً نمیتونم تشخیص بدم کار درستی بوده یا نه.

شاید کار منطقی ای بوده. شاید هم نه.

به خاطر همین هم نمیدونم دوباره انجام دادنش کار درستیه یا نه.

***

پیشنهاد: «وضعیت سفید» را از دست ندهید.

برای دومین باره می‌بینم اما باز همون مزه خوب بار اول رو داره.

برچسب ها : اشتباهات قشنگ - اشتباه ,خاطر ,پرانتز ,میکنم ,شاید ,همین ,خاطر همین ,پرانتز بسته
اشتباهات قشنگ اشتباه ,خاطر ,پرانتز ,میکنم ,شاید ,همین ,خاطر همین ,پرانتز بسته
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
سرمستانه یا عاقلانه؟

فکر میکنم این پست هیچ کمکی به شما نخواهد کرد و صرفا به خاطر خودم نوشتم. بنابراین شاید توصیه بدی نباشه که ادامه شو نخونید.

***

یکی از رفتارهای ناخودآگاهم که نه دلیل اصلیشو میدونم و نه اینکه میدونم رفتار مفید یا غیرمفیدیه، اینه که گاهی وقتها به دنبال چیزی از جنس عاشق شدنم و وقتی به مرحله عشق دو طرفه میرسم، مثل یه .. برمیگردم و یه جفتک میزنم به عشق و هر چی که هست! 

به خاطر همین احساس میکنم هیچ درکی از عشق ندارم.

درسته که نباید ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودم مقایسه میکنم اما فکر میکنم آدمای دیگه خیلی راحت تر عاشق میشن و ادامه میدن.

دو سوال:

1- به نظرتون با عشق باید ساده رفتار کرد و لذت برد یا اینکه کنترل شده بری جلو و مسئولانه رفتار کنی؟

به نظرم هر کدوم مزایا و معایب خاص خودشو داره.

اگه دوست داشتین، میتونید نظر خودتونو بگید تا کمکی هم به من کرده باشین.

فقط اگه جواب دادین، لطفا نگین هم باید عاشقانه باشه و هم فکر شده. فک میکنم امکان نداره. اگه فکر میکنید امکان داره ممنون میشم با توضیحات کامل بگید.

2- به نظرتون هدف از عشق ورزیدن چی میتونه باشه؟

ممنون میشم اگر به نظر خودتان عشق را تجربه کرده اید، جواب دهید.

***

چون به نظر خودم این پست خصوصیه احتمالا بعد یه هفته پاکش کنم.

برچسب ها : سرمستانه یا عاقلانه؟ - میکنم ,رفتار ,ممنون میشم
سرمستانه یا عاقلانه؟ میکنم ,رفتار ,ممنون میشم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
سعی کنیم بی ایمان باشیم

به نظرم مدرس خیلی درست می‌گفت که: سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست.

**

ما آدمایی هستیم که در سال، 1 ماه به خاطر قرب به خدا! روزه میگیریم و سعی میکنیم از کارهایی به اصطلاح گناه، دوری کنیم و کارهای به نظر عرف صواب رو انجام بدیم و بدتر از این دو مورد، کارهای باثواب انجام بدیم.

در 11 ماه بقیه سال، به خاطر خودمون گناه میکنیم و از کارهای صواب دوری میکنیم و تنها چیزی که شاید تو 12 ماه سال ثابت باشه، امیدمون به ثواب با کارهای خودخواهانه است.

شاید همین باعث شده که هنگام اومدن رئیس رؤسای کله‌گنده تر به شهر خیابونا تر و تمیز میشن و چراغکاری.

دستمال کشی(تعبیر مودبانه تر یه کلمه اصیل تر دیگه) در 12 ماه سال ادامه داره اما فقط یه ماه به کارا رسیدگی میشه.

فقط همین ماهه که به زنجیر کشیده میشه و بقیه ماه ها، فرشته‌هان که باید بالهاشون زنجیر بشه و کلاغ پر برن.

**

پی نوشت: ایمان برای ما انسان‌ها خیلی خطرناکه. چون باعث گشنگی، کم خو ، تلاش و ... میشه. من به خاطر خودم و اینکه رفاهم دچار مشکل نشه، سعی میکنم آدم بی ایمانی باشم. اگه بی ایمان باشی، یه ماه کافیه اما اگه میخوای باایمان باشی، باید هر دوازده ماهت، ماه رمضون باشه. خب خیلی سخته دیگه.

برچسب ها : سعی کنیم بی ایمان باشیم - کارهای ,میشه ,ایمان ,میکنیم ,خاطر ,خیلی ,انجام بدیم
سعی کنیم بی ایمان باشیم کارهای ,میشه ,ایمان ,میکنیم ,خاطر ,خیلی ,انجام بدیم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
از خانواده تا خوابگاه

یکی از جاهایی که بسی ازش متنفرم، خوابگاهه.

با آدمایی دوست میشی که هیچ دیدی از محل زندگی، زبان، فرهنگ و ... ِ گذشته تو نداشتن و ممکنه درموردت قضاوت‌هایی انجام بدن که باعث ناراحتیت بشه.

همونطور که تو هیچ دیدی از اونا نداری و ممکنه بعضی حرفات باعث ناراحتیشون بشه.

به خاطر همین یه اولویت بندی هایی در ایجاد یا تداوم دوستی هام هست که البته مثال نقضهایی هم داره. (به ترتیب از صمیمیت پایین به بالا نوشته شده)

اولین ایی که سعی میکنم باهاشون ارتباط جدی نداشته باشم، افرادیه که مثلا تو خوابگاه باهاشون آشنا میشم. نه زبون مشترکی داریم نه آب و هوامون به هم میخوره و تقریبا هیچ چیز مشترکی نداریم

بعدِ اون با ایی که هم زبونمن، احساس راحتی بیشتری میکنم. حداقل خیلی چیزای مشترکی داریم. نمیخوام بگم زبان چیز مهمیه. اما در ایجاد ارتباط فکر میکنم همزبانی باعث تفاهم بیشتری هستش.

مورد سوم دوستای همشهریم هستن. فکر میکنم این افراد بیشتر از بقیه افراد با من حس مشترک دارن. چه به دلیل فرهنگ منطقه و چه به دلیل مشکلات مشترکی که تو شهر داریم. حداقل فکر میکنم بیشتر از بقیه افراد باهاشون گذشته مشترک دارم و این باعث فهم از هم میشه

و در نهایت فکر میکنم گروهی که باید نهایت صمیمیت رو در موردشون داشت، خانواده است. از اولِ اولش بودن، خیلی از روزای خوب و بدتو دیدن. حتی اگه بعضی وقتها اونا قضاوت‌های بدی راجع بهت داشته باشن، اون موقع است که تو میدونی چرا همچین قضاوتی داشتنهم تو درکشون میکنی و هم اونا درکت میکنن.

***

یه مثالی از دوستان گذشته ام که همیشه باعث نفرت من میشه.

اول اینو بگم که کلا من به نژاد ها و زبان ها اهمیت نمیدم و همیشه دوستان رو دعوت میکنم که منطقی فکر کنن. این جریان هم واسه موقعیه که تو تبریز به خاطر برنامه فیتیله اعتراضات بود و با دوستم راجع به اون قضایا حرف میزدم:

این دوستم یه بار پیش بقیه منو متهم به پان ترک بودن کرد، بدون کمترین فهمی از اینکه پان ترک اصلا یعنی چی. 

و بعد از چند مدت، یکی از دوستان دیگه ام، لهجه این فرد رو مس ه کرد. طرف خیلی ناراحت شد و به اون دوست مس ه کننده یه اخمی کرد که حتی منم ترسیدم :)

وجود همچین دوستانی همیشه بهم این پیام رو میده که باشعور بودن کار ساده ای نیست. طرف حتی یک روز هم جای یه آدم ترک نبوده و با این وجود قضاوت های عجیب غریبی هم راجع بهشون میکنه. 

***

فکر میکنم بدتر از اینکه من رو مثلا به یه صفتی میدونست این بود که منو پیش بقیه هم با این خطاب عنوان کرد. 

حالا مثلا تو فکر میکنی که من یه اخلاق بدی دارم. اما شاید این کلمه پیش بقیه به معنای یه چیز دیگه ایه.

فکر کنید یکی از دوستان یکی دیگه رو مثلا به عصبانی بودن بشناسه در حالی که شاید پیش یه دیگه همون رفتارهای عصبی اون فرد یه رفتار عادی تلقی بشه. اما وقتی تو این حرفو پیش بقیه میزنی، بقیه هم با همین نگاه با اون فرد برخورد میکنن. و نهایتا میشه قضیه پیش بینیهای خودانجام. اونقدر باهاش بد رفتار میکنی که اونم رو تو عصبانی میشه و اون موقع میگی : از اول میدونستم آدم عصبانی ای هستی.

***

یعنی حاضرم تو یه خونه ای تک و تنها باشم اما تو خوابگاه نباشم.

برچسب ها : از خانواده تا خوابگاه - میکنم ,بقیه ,باعث ,میشه ,مشترکی ,دوستان ,بقیه افراد ,مشترکی داریم
از خانواده تا خوابگاه میکنم ,بقیه ,باعث ,میشه ,مشترکی ,دوستان ,بقیه افراد ,مشترکی داریم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
چیزی که میبینی و چیزهایی که نمیبینی

پیش نوشت: در دو سه روز اخیر، به خاطر خبر خوبی که شنیده بودم، یه خورده احساس شادی می .

فکر میکنم هر چقدر شادتر میشم، از خودم دورتر میشم. 

هر چقدر غمگین تر باشی، ارتباط با خودت راحت میشه اما با بقیه سخت تر و در ح شادی برع همین اتفاق میفته.

شاید مثل اون "آلوئه ورا"ییم که هرچقدر خاکش نامرغوبتر میشه، بهتر بار میده. 

با این توضیحات احساس میکنم نمیتونستم از خودم بنویسم. اما یه مطلب به نظر من مفید از اطلاعاتی که اخیرا به دست آوردم مینویسم. از چرت و پرت های خودم خیلی بهتره.

***

در کتاب قوی سیاه داستانی اینگونه نوشته شده بود:

به مردی به نام دیاگوراس که اعتقادی به خدایان نداشت، لوح های نقاشی شده ای نشان دادند که چند عبادت کننده را در حال دعا خواندن به تصویر کشیده بود که از غرق شدگی کشتی که متعاقب آن اتفاق افتاده بود، نجات یافته بودند. پیام ضمنی نقاشی ها این بود که دعا تو را از غرق شدن نجات میدهد. دیاگوراس پرسید: "تصویر آن هایی که دعا خواندند و بعد غرق شدند کجاست؟".

به نظر میرسه ما به گروه دوم یعنی ایی که دعا خوندن و نتیجه ای ندیدن، توجهی نمیکنیم. و فقط به دیدن گروه اول اکتفا میکنیم و شاید به خاطر همین هم گاها به اشتباه میفتیم.

اما نکته ای رو از دوره روانشناسی اجتماعی(که فایلاش تو مکتب خونه هست) اضافه میکنم که بهمون این قابلیت رو میده که حقیقت رو بیشتر درک کنیم:

ما علاوه بر دو گروه بالایی، باید تعداد ایی رو که دعا نخوندن اما غرق شدند و همچنین ایی که علی رغم دعا نخوندن، غرق نشدند رو هم بدونیم تا بتونیم تاثیر دعا خوندن رو بر احتمال نجات پیدا بتونیم پیدا کنیم.

به ج زیر یه نگاهی بندازید: (تو این مثال، نشانه دعا و نتیجه نجات پیدا هستش)

 


متاسفانه بسیاری از ماها، عموما یکی و (اگه باش ر باشیم)حداکثر دو تا از خونه های این ج و میبینیم و نمیتونیم به چهارتا خونه این ج نگاه کنیم و راجع بهشون فکر کنیم. 

در حالی که حقیقت با دیدن هر چهارتا خونه مشخص میشه.

***

پی نوشت1: متاسفانه در مثال دعا ، خداپرستا فقط عدد n و بیخداها فقط عدد p رو میبینن.

پی نوشت2: این چهارتا خونه رو تو خیلی از موضوعات دیگه هم میشه پر کرد. برای دیدن مثال های بیشتر میتوانید به شا ار قوی سیاه اثر نسیم نیکولاس طالب یه سری بزنید.

پی نوشت3: شاید مردم در بعضی چیزها به سادگی گول نخورن. اما بازهم گول زدن با آمار خیلی راحت تر از گول زدن بدون آماره. مردم فکر میکنن علم خیلی بی شیله پیله میخواد خدمت کنه. غافل از اینکه به حرف خیلی از شارلاتان های علمی نمیشه اعتماد کرد. 

تو دنیای علم گاهی کلاهبرداری صورت میگیره. حالا شما در نظر بگیر تو سیاست چقدر میشه با این آمارها مردم رو گول زد. 

پی نوشت4: اگه بد نوشتم و متوجه نشدید، لطفا بگید تا واضحتر بنویسم.

برچسب ها : چیزی که میبینی و چیزهایی که نمیبینی - خونه ,خیلی ,نجات ,میشه ,کنیم ,پیدا ,چهارتا خونه ,پیدا ,نجات پیدا
چیزی که میبینی و چیزهایی که نمیبینی خونه ,خیلی ,نجات ,میشه ,کنیم ,پیدا ,چهارتا خونه ,پیدا ,نجات پیدا
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
یک پیشنهاد دوستانه

بزرگی گفت: آزمایش ن قبل از دوستی، از صفات احمقان است.

و بسیاری از ما نه تنها گوش نکردیم، حتی خندیدیم.

***

یکی از پیشنهادهایی که راجع به آزمایش دوستی به نظر من میرسه، اینه که به شخص، یه چیزی که دوست دارین رو پیشنهاد بدین.

اون چیزه، هر چیزی هم میتونه باشه: کتاب، ، آهنگ، یه فعالیت، شغل و ...

افراد به این پیشنهادهای شما با راه های گوناگونی واکنش نشون میدن.

یکی همون اول تایید میکنه و شاید یه لبخند هم بزنه و تشکری هم ه اما احتمالا واسش مهم نیست.

یکی از همون اول مس ت میکنه.

یکی صادقانه میگه بررسی میکنم.

 و یکی هم شاید "بله قربان"گوی تو باشه.

و خیلی واکنش های رنگ و وارنگ دیگه.

فکر میکنم اشخاص در برابر این پیشنهادها خودشونو به راحتی ابراز میکنن و رو داریه میریزن. 

اونموقع شما میتونید به راحتی مشاهده کنید که آیا چیزی که رو داریه است، چه مقدار ارزش دوستی دارد. 

اونموقع است که میفهمید اون فرد یه افیون برای سرگرمی و تهومه یا یه انرژی زا برای رشد که حتی ارزش بیخو کشیدن هم داره.

***

شاید این همون راهی باشه که احمدرضا نخجوانی در مصاحبه شغلیش واسش مهمه.

بهت یه کتاب میده و از نحوه واکنشت به اون کتاب، رفتارت به خیلی چیزای دیگه رو هم درمیاره و استنباط میکنه.

***

این یک پیشنهاد دوستانه است و جدی گرفتن یا نگرفتنش به شما بستگی داره.

اما من خودم به تازگی خیلی استفاده میکنم و به نتایج جالبی در نگاه به دوستان هم رسیده ام.

برچسب ها : یک پیشنهاد دوستانه - میکنم ,خیلی ,شاید ,میکنه ,پیشنهاد ,باشه ,پیشنهاد دوستانه
یک پیشنهاد دوستانه میکنم ,خیلی ,شاید ,میکنه ,پیشنهاد ,باشه ,پیشنهاد دوستانه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
ماجرای یک ع

ع ها دنیای عجیبی دارند. بعضی هایشان داستانی پشت سر خود دارند. بعضی ع ها را دوباره که نگاه میکنی، چیزهای عجیب و غریبی در ذهنت شروع به پیدا و پدیدارشدن میکنند.

اما ماجرای این ع برای من کمی متفاوت تر است. 

آبشار شرشر

اینجا آبشار شیرشیر( همون شُرشُر)ـه که تو 40 کیلومتری تکابه.

به رسم اشتباهاتی که باید تو زندگیم م، اینبار رفتم زیر آبشار(نه به خاطر ع گرفتن) و حمیدرضا اتفاقی این ع رو گرفت.

تقریبا دو سه روز بعد این ماجرا که برگشته بودیم تهران، حالم بد شد و یه خورده ای خون بالا آوردم. فهمیدم ویروس گرفتم.

وقتی به پدرم زنگ زدم فهمیدم که اون هم مریض شده و مریضی ای تقریبا مشابه من.

در همون ایامی که پدرم مریض بود، م هم از تهران رفته بود شهرمون.

و چند روز بعد اینکه برگشت تهران، فوت کرد.

هیچ اصراری ندارم که شما فکر کنید که این قصه پردازی درسته. 

اما چیزی که هست، اینه که به نظر من احت هست(حتی اگر خیلی کم هم باشه) که این بیماری با من ایجاد شده باشه و به پدرم منتقل شده باشه و از اون به م که شاید بدن ضعیف تری در برابر ویروس داشتن و نتونستن مقاومت کنن برع منی که خیلی جوون ترم.

فارغ از اینکه دلیل فوتشون چی بوده یه لحظه فکر کنید که به خاطر من بوده.(گرچه فکر میکنم همچین ماجراهایی الان خیلی واقعی و متداوله)

سوالی که همیشه واسم مطرح میشه و جو واسش ندارم: آیا به نظرتون من در فوت ایشون تقصیری دارم؟

این یک سواله که تو یه حوزه دیگه میتونم اینطوری بپرسم: دانش آموزی به خاطر خواندن کتاب دنیای سوفی خودکشی کرده. آیا یوستین گردر یا مترجم کتاب یا معلمی که کتاب رو پیشنهاد کرده، آیا در قتل اون فرد تاثیر داره؟

اما دو تا نکته ای که دوستشون دارم:

اولی اینکه با توجه به این تجربه ام احساس میکنم زندگی خیلی ساده میتونه به پایان برسه. 

هیچ تضمینی وجود نداره که چیزی که تو رو نکشته، فرد دیگه ای رو هم نکشه. چیزی که برای تو عسله، ممکنه برای شخص دیگه ای زهر باشه و خیلی ممکن های دیگه.

خیلی اتفاق بزرگی قرار نیست بیفته تا تو بمیری.

زندگی برام یه جورایی خیلی ساده تر شده.

و دوم اینکه به نظرتون چه ومی داشته من برم زیر آبشار؟ 

زندگی پر از حماقتهاییه که به نظر خود فرد خیلی حرکت خوبیه اما شاید به یه چیز خوب ختم نشه و پر از کاراییه که به نظر فرد خیلی حرکت بدیه اما شاید به نتیجه ای بسیار خوب منجر بشه.

و قضیه وقتی پیچیده تر میشه که یک جامعه ای به خوب یا بد بودن کاری معتقدن اما نتیجه ای برع میده.

دنیا خیلی پیچیده است. بچه های کوچکی مثل من در تلاش و جنب و جوشیم برای فهمیدن بعضی چیزا و فقط وقتی آروم سرجامون میشینیم که پیر شده باشیم و قدری باتجربه.

برچسب ها : ماجرای یک ع - خیلی ,اینکه ,باشه ,شاید ,کتاب ,زندگی ,خیلی حرکت ,خیلی ساده ,دارند بعضی
ماجرای یک ع خیلی ,اینکه ,باشه ,شاید ,کتاب ,زندگی ,خیلی حرکت ,خیلی ساده ,دارند بعضی
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
نوشتن فرد را در برابر خود قرار میدهد و صحبت ، در برابر دیگری

سوالی که واسه خودم گاهی وقتها مطرح میشه، اینه که چه ومی داره اگه حرفی داری بیای تو وبلاگ بزنی؟ مثلا چرا نمیری با ی راجع بهش حرف بزنی و صحبت کنی؟

و فکر میکنم همین اشتباهی بود که من تا چند مدت پیش متوجه نبودم. فکر می میان گفتن و نوشتن تفاوتی نیست. (البته ومی هم نداره که حرفای بعدیم صحیح باشه. فقط فکریه که الان دارم.)

به نظرم، وقتی تو وبلاگ راجع به چیزی مینویسم، مثلا راجع به رفتارهای ی انتقاد میکنم، شاید تا دو سه روز بعدش احساس کنم که نسبت به اون فرد این چیزا رو گفتم اما بعد دو سه روز، اینطور فکر میکنم که باید نسبت به خودم هم اون انتقادها رو داشته باشم و نسبت به خودم هم مواظب باشم.

وقتی با یه ی صحبت میکنم، احساس میکنم مخاطبی دارم که باهاش حرف میزنم و مجبوره که به حرفام گوش بده(حداقل خیلی هامون نمیتونیم به ی بگیم دیگه حرف نزن). اما این احساسی نیست که وقت نوشتن بهم دست میده. نوشتن یه جور حرف زدن جلو آینه است. مخاطب حرفات خودتی.

و به خاطر همین شاید تو نوشتن نوشته ای، اول میخواستم یه سوزن به فرد دیگه ای بزنم اما بعد دو سه روز احساس میکنم که یه جوالدوز به خودم زدم.

و به خاطر همین که حرف زدن راجع به یه مطلب، مخاطبی داره و اون مخاطب فرد دیگه ایه، فکر میکنم حرف زدن خیلی عمل ریاکارانه تری نسبت به نوشتن هست. در حالی که در نوشتن اصلا نمیدونی که خواننده با حرفهات موافقه یا نه. در حالی که در حرف زدن، گاه با توجه به بازخوردهایی که از دیگران حین حرف زدن باهاشون میگیریم، ممکنه حرفمونو تغییر بدیم. از این که شاید از روی چهره مخاطب، احساس کنیم که با ما موافق نیست، شاید حرفی که میخواستیم بزنیم را به گونه ای تغییر بدهیم تا نظرش را عوض کند و موافقمان شود.

و احساس میکنم نوشتن به مراتب عمل متواضعانه تری است. چرا که اصلا نمیدانی که مخاطبی داری یا نه. و یا اینکه ی را مجبور نکرده ای تا بنشیند و حرفهایت را گوش کند. 

یه تفاوت دیگه ای هم که احساس میکنم بین این دو تا وجود داره، اینه که تو صحبت ، کار فکری شاید به اون اندازه ای نباشه که حین نوشتن هست. شاید تو صحبت خیلی وسواس به ج ندیم اما احتمالا در نوشتن به خاطر اینکه دیگه بعدا نمیتونی خواننده رو پیدا کنی تا توجیهش کنی، سعی کنی بهترین چیزی که میتونی ارائه بدی رو بدی. در حالی که در حرف زدن خیلی امکانات بیشتری برای فهموندن حرفت به طرف مقابل داری(وقت بیشتری رو داری، حرف زدن راحت تره، از طریق حالات چهره و ... میتونی مقصودتو بیان کنی و شاید خیلی چیزای دیگه) و این وما یه ویژگی مثبت نیست و شاید گاهی مضر هم باشه. گاهی بیشتر بودن امکانات، به جای اینکه قدرت بیشتری بده، صرفا فرد رو تنبل میکنه. در حالی که در نوشتن، به دلیل کمتر بودن امکانات ارتباطی، دقت بیشتری صورت میگیره.

برچسب ها : نوشتن فرد را در برابر خود قرار میدهد و صحبت ، در برابر دیگری - نوشتن ,شاید ,میکنم ,صحبت ,خیلی ,حالی ,احساس میکنم ,صحبت ، ,خاطر همین
نوشتن فرد را در برابر خود قرار میدهد و صحبت ، در برابر دیگری نوشتن ,شاید ,میکنم ,صحبت ,خیلی ,حالی ,احساس میکنم ,صحبت ، ,خاطر همین
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
یکی

پیش نوشت: این متن بلند را بدون در نظر گرفتن برخی چیزها بخوانید.

***

باید حداقل و حداکثر "یک نفر" باشه. 

***

پی نوشت: این جمله، جمله کوتاهی است برای خواننده و متن بسیار بلندی است برای نویسنده.

پی نوشت 2:

دنیای کتاب ها هم به مس گی همین یک جمله است.

آدمیزادی سالها برای نوشتنش وقت میگذارد.

آدمیزادی دیگر در یک یا دو هفته میخواندش و در آ اگر به دلش بنشیند، صفتِ مس ه یِ "جالب" را برایش استفاده میکند.

هیچ در حرف های دیگری غرق نمیشود. 

همه در حرفهای همدیگر زنده اند. میشنوند تا پاسخی دهند.

دیگر ی جنون را عاقلانه نمیداند.

جز آن "یک نفر" که میشنودت. 

مجنونت میشود تا در جنونت تنها نمانی.

برچسب ها : یکی - نوشت
یکی نوشت
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
داستان و معنا

یکی از معیارهای انسان بودن برای من، توانایی در داستان گفتنه.

نه اینکه بشینی و داستانای بقیه رو بخونی و بتونی واسه بقیه تعریف کنی.

به نظر میرسه این کاریه که خیلی ها میتونن انجام بدن، بعضا بدون این که کمترین فهمی ازش داشته باشن.

منظورم داستانیه که آدم میتونه از خودش خلق کنه.

چه با ماجراها و داستان هایی که تو زندگی واقعی تجربه شون میکنی و چه داستان هایی که در ذهن خودت میسازی.

بین این دو هم تفاوتی نمیبینم. یه چیزی چه ذهنی باشه و چه عینی دیگه برام هیچ تفاوتی نداره.

تنها شرطی که واسم داره، اینه که داستان واسم بامعنا باشه.

راجع به کلمه معنا شاید حرفهای خیلی زیادی زده بشه. 

اما من راجع به معنا اینطور فکر میکنم که معنا دقیقا همون داستانه. 

اگه اینطوری بگم شاید بهتر باشه: فکر میکنم مهارت داستان گویی همون چیزیه که تو تفکر استراتژیک، بهش سناریو نویسی میگن. و چیزی که تو تفکر استراتژیک راجع بهش بحث میشه، هدفه. اینکه چقدر ارزشمندی، به این بستگی داره که در راه هدفی که داری چقدر بتونی فعالیت انجام بدی. فکر میکنم متاسفانه خیلی از ماها هیچ هدفی در زندگی نداریم و راستش یه راه حلی که میتونم حتی برای هدف پیدا در زندگی بهش اشاره کنم، داستان نویسیه.

خلاصه اینکه فکر میکنم هر ی برای زندگی بهتر باید مهارت داستان سازی رو بلد باشه.

برچسب ها : داستان و معنا - داستان ,معنا ,میکنم ,باشه ,زندگی ,اینکه ,مهارت داستان ,داستان هایی
داستان و معنا داستان ,معنا ,میکنم ,باشه ,زندگی ,اینکه ,مهارت داستان ,داستان هایی
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
فضای دیجیتال

فضای مجازی هر خوبی و بدی ای داشته باشه، از یه چیزش واقعاً خوشم میاد.

دیگه لازم نیست با ی که متنهاشو میخونم و خوشم میاد، چشم تو چشم شم و به خاطر همین اصلاً لازم نیست بفهمم که اون ی که اینا رو مینویسه، یه آدمه یا هوش هاصلاً شاید موجود فضاییه یا هر چیز دیگه.

لازم نیست طرفو بشناسم تا بفهمم از متنهاش خوشم میاد یا نهمتنهاش خودش نشون دهنده شخصیتهفضای مجازی باعث میشه بیشتر از شخصیتی که متن رو مینویسه، خود متن مهم باشه.

اگه بخوام یه مثال بزنم، الان من نمیدونم مثلاً شعبانعلی زنده است یا نه.(این مثالو فقط به خاطر اینکه دوسش دارم، زدم وگرنه شما هر دیگه ای رو در نظر بگیرآیا لازمه بدونم خودش نوشته یا دیگه ای؟ به نظر من نه.

و فکر میکنم فضای مجازی ابزاری باشه که بشه به این حرف نزدیک‌تر شد که دقت کن که چه چیزی میگوید و نگاه نکن که چه ی میگوید.

شاید یکی از خوبی های دیگه فضای مجازی همون چیزی باشه که تو تکامل منفی بهش اشاره . لازم نیست نویسنده وبلاگی که میخونم و ازش لذت میبرم، الان زنده باشه. خیلی از وبلاگها شاید پنج شیش ساله دیگه نوشته نمیشن و شاید حتی نویسنده اش فوت کرده اما آیا این باعث میشه که مطالب به دردنخورتری از وبلاگهای جدید داشته باشن؟ 

اومدن فضای مجازی به نظرم باعث شده که دیگه بین مرگ و زندگی تفاوتی نباشه. البته این خصوصیت قبل از فضای مجازی با وجود کتاب هم وجود داشته. الان خیلی از ماها مثلا از نوشته های شریعتی یا مطهری بیشتر از نوشته های متفکر الان استفاده میکنیم و لذت میبریم. 

***

یکی از چیزایی که گاهی اوقات بهش گیر میدن، اینه که مثلاً آیا حضرت علی (شرمنده که این اسم رو میبرم اما مثال واضح تریه) ای بوده یا نه؟

خب چه ومی داره که حضرت علی ای بوده باشه یا نه؟ 

دقت کن ببین چه حرفها یا اعمالی با نام حضرت علی وجود داره و هر کدوم رو خوشت اومد عمل کن و هر کدوم خوشت نیومد، توجهی نکن.

اصلا به نظرمن علی ای نبوده. اما آیا این باعث میشه که من نهج البلاغه نخونم؟

برچسب ها : فضای دیجیتال - فضای ,مجازی ,باشه ,نوشته ,الان ,باعث ,فضای مجازی ,لازم نیست ,باعث میشه ,دیگه لازم ,خوشم میاد
فضای دیجیتال فضای ,مجازی ,باشه ,نوشته ,الان ,باعث ,فضای مجازی ,لازم نیست ,باعث میشه ,دیگه لازم ,خوشم میاد
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 1.068 seconds
RSS