دل نوشته هام

دل نوشته هام از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست

این کامنت رو دوست عزیزی تو پست جناب آقای تقوی گذاشته بودن. من صرفا به عنوان یه بازی فکری میخوام جواب این کامنت رو به خودم بدم و احتمالا برای هیچ دیگه ای جز من مصرفی نداره. این پست یه پست نیست فقط شاید یه جورایی گفتگوی درونیه و به شدت امکان اشتباه بودنشون هست.

"نمی خوام در مورد رای دادن یا ندادن بحث کنم. ولی همیشه در مورد انتخاب بین بد و بدتر و این منطق که چه رنتیو دیگه ای وجود داره برام سئوالی وجود داره.
فرض کنیم تو یه سیستم گزینه های ۱ و ۲ …تا ۱۰ وجود داره و ما هر سال یکیشون رو باید انتخاب کنیم. به ترتیب ۱ بهترین و ۱۰ بدترین گزینه است. یعنی ارزش به سمت ۱۰ نزولی هست. حالا اگه هر سال یک گزینه از ابتدای لیست حذف بشه و ما هم با این منطق “انتخاب بهترین گزینه موجود” کار کنیم، سال اول ۱ ، سال دوم ۲ ، سال سوم ۳ و … رو انتخاب می کنیم.
در این ح درسته که هر سال بهترین گزینه موجود رو انتخاب کردیم، اما کیفیت انتخاب های ما هر سال کمتر شده. حذف کننده محترم هم همیشه مطمئن هستش که می تونه همین روند رو ادامه بده. چون ما که به هر حال یکی را انتخاب می کنیم. نکته جالب تر اینکه حتی برای حذف کننده داستان ما قابل حدس هم هست که ما امسال از ترس لولو خور خوره شماره ۹ و ۱۰ می خوایم به گزینه ۸ رای بدیم. حتی به قول معروف ی هم می تونه ه. یعنی گاها می بینه با شماره ۸ هم حال نمیکنه دیگه. یه سال ۷ و ۸ رو با هم حذف میکنه. ازون ور دو تا لولو خور خوره جدید با شماره ۱۱ و ۱۲ رو میکنه که ادم میگه درسته امسال شماره ۸ رو هم حذف ، ولی خ ش شماره ۹ از ۱۱ و ۱۲ دیگه بهتر هستش."

***

با فرض اینکه اینجور شماره بندی ها درستن:

متاسفانه یه چیزی که ما انسان ها خیلی راحت ازش میگذریم، قضیه خطی و غیرخطی بودن یه چیزه.

اگه بخوام تو همین مثال بگم، فرض کنیم رنج ناشی از اینکه 1 در میان گزینه ها نباشه و مجبور بشیم به 2 رأی بدیم رو، x بدونیم.

به نظرم رنج ناشی از اینکه گزینه ی 4 نباشه و ما مجبور بشیم به 5 رأی بدیم، دیگه برابر با x نیست. احتمالا چند برابر x خواهد بود.

این چند برابر بودن، احتمالا به پارامترهای دیگه ای هم باید مربوط باشه. مثلا احتمالا به حافظه تاریخی اون ملت هم بستگی خواهد داشت.

وقتی شرایط از یه جایی به بعد دیگه باب میل مردم نبود، احتمالا حتی اگه اون شماره 1 رو هم بذاری جلوشون قبول نخواهند کرد.(سواد و تاریخی خیلی پایینی دارم اما اونطوری که شنیدم "بختیار" رو شاید بشه واسه این مورد مثال زد)

دوم اینکه احساس میکنم تو کامنت این دوستمون به یک طرف قدرت زیادی داده شده و طرف دیگه فقط مجبورند رای بدهند.

یه سوالی که تو بعضی جاها واسم مطرح میشه، اینه که "آیا این مورد جزو توهم توطئه محسوب میشه یا نه، واقعا یه توطئه است؟"

در مورد این مثال، فک نمیکنم توطئه ای در کار باشه. 

گرچه احتمال جه مردم و استفاده از این جه توسط بالاسری ها وجود داره، اما هر بلایی سر جامعه ای که جاهلن نازل بشه، حقشونه.("انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم")

فک میکنم توطئه ای وجود نداره ضمن اینکه شرایطی که دنیای مدرن به وجود آورده دیگه برای بسیاری از افراد مصونیتی باقی نذاشته، اطلاعات به سرعت منتقل میشن و اینکه قدرت رو فقط به یه گروه از جامعه انتساب بدیم، شاید برای این دوره زمانه نباشه. درسته که تو ایران برخی محدودیت ها غیرقابل اجتنابه(که دلیلش بینش دینی اشخاص خاصیه) اما باز هم مدرنیجات حداقل تاثیر کم و مثبتی در ایران گذاشته(علاوه بر برخی آسیبهایی که وارد کرده)

***

پینوشت نامربوط :

دار و دسته با این شعارهای ضداشرافی گری، دقیقا چی میخوان بگن؟ میخوان دوباره همه مردم رو به یه سطحی از فقر برسونن تا دیگه اشرافیتی نداشته باشیم و همه بتونن در یه عد مساوی بینانه زندگی کنن؟این مشخصه که هیچ از وجود اشرافیت راضی نیست اما متاسفانه برنامه ای که این افراد برای برچیدنش میدن، به نظر برنامه معقولانه ای نمیاد. "منابع پیش بینی شده" ای که قراره از آسمون نازل بشه و در صورت نازل نشدن، همه مون به لقاءالله بپیوندیم. 

فک کنم تو کتاب "در باب حکمت زندگی" بود که نوشته بود، مردم شمندان جامعه رو به تواضع سوق دادن تا اونا رو به سطح خودشون بکشونن و میزان حقارت خودشون رو کمتر کنن.

اون ی که دانشمنده یا در طبقه بالای جامعه قرار داره، خودش باید بدونه که تواضع داشته باشه. اگر هم نداشت، فک کنم اینکه افراد سطوح پایین تر از تواضع نداشتنش شاکی بشن، کار خیلی مس ه ایه. گرچه به نظرم افراد سطوح بالاتر میتونن از طرف شاکی بشن.

شعار ضد اشرافی گری رو هم، همچین چیزی میدونم. 

البته متاسفانه با این جور شعارها(شعار به معنای واقعی کلمه) دل افرادی هم رو بردن.

برچسب ها : رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست - گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,کنیم ,احتمالا ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,کنیم ,احتمالا ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با )

اون روزی که رضا عطاران برگشت گفت:"به خاطر خندیدن ملت حاضرم حتی شلوارمو دربیارم" خیلی از همین برادرای عرزشی بهش تاختن.

امروز که جناب رئیسی هنردوست(!)، با ملاقات کرد، یاد رضا عطاران افتادم.

اون عطاران بدبخت به خاطر یه هدف خوب(خنده مردم) حاضر بود هر کاری ه و ایشون برای چهار دونه رأی حاضره دست به دامن چه ایی که نشه.

واقعا چه ارزشی داره آقای رئیسی؟

شما اگه واقعا به هنر ارزش قائل بودین، هنرمندا هم بهتون خوب جواب میدادن. چرا هنرمن مثل کلهر، علیرضا قربانی، سالار عقیلی و خیلیای دیگه از ان باید بیان از حمایت کنن و جناب آقای بیاد از شما حمایت کنه؟


برچسب ها : الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) - ,عطاران
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) ,عطاران
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
زمان

یکی دیگه از طنزهایی که موجوده، مسافرت در زمانه. زمان طرف رو مثلا به 1000 سال پس و پیش میکنن و با واکنشهایی که طرف با این زمان میکنه، باعث خندیدن مخاطب میشن.

این طنز واقعی یا تو خود من مشاهده میشه.

یعنی من خودم احساس میکنم آدم این دوران نیستم. نه از علوم روز(علوم شناختی، پیچیدگی یا ...) خبر دارم نه از روندهایی که تو دنیا اتفاق میفتن آگاهم و نه برنامه ای برای آینده دارم(شاید چون واسه همین الان هم برنامه ای ندارم). نه اینستا و تلگرام بلدم. البته اینطوری که شنیدم، برای یک فرد مدرن بودن، داشتن یک اینستا و گذاشتن ع های شیک مجلسی و یه تلگرام برای خوندن آ ین خبرها کفایت میکنه و نیازی به چیزای دیگه نیس.

یا تو افرادی که دارن تفکر بخشی از جامعه ما رو هدایت میکنن. بعضی وقتا همین هدایت گران جامعه چیزایی میگن که من شاخ در میارم چه برسه به اون ی که واقعا حالیشه. (برای ت یب بعضی چیزا حاضرن خودشونو احمق هم جلوه بدن)

***

با این که به برگشتن به گذشته در برخی افراد اعتقاد دارم، اما به اینکه فردی از زمانه خودش جلوتر باشه، معتقد نیستم.

این روندی که همین الان تو دنیا هست، حاصل طبیعی گذشتن زمانه و تربیت شخصی هم که بعضی ها فکر میکنن از زمانش جلوتره هم حاصل همین روند موجوده.

اصلا من به طبیعی بودن خیلی چیزا معتقدم. یعنی روند حاضر مطلوبه و ی نمیتونه بهترش کنه. تنها تغییری که میشه داد اینه که بدترش کرد.

به خاطر همین هم فکر میکنم که سیاستمدار نمیتونه وضعیت جامعه رو بهتر کنه اما میتونه وضعیت جامعه رو از اون چیزی که هست بدتر کنه.

***

شاعر عزیز دل، اچبر آقا ا یر(همون اکبر ا یر) یه شعری دارن با روح و روان من بازی میکنه. ربطی به زمان نداره گرچه به شخصش مربوط میشه.

"در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بس م!"

نمیدونم دوران کشک س ان کی بوده و در چه دوره تاریخی داشتن حکومت می ، اما خیلی دوست دارم برگردم تو اون زمان زندگی کنم. حداقل با عزت نفس خاصی به زندگی ادامه میدادیم.

برچسب ها : زمان - همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
زمان همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست

این کامنت رو دوست عزیزی تو پست جناب آقای تقوی گذاشته بودن. من صرفا به عنوان یه بازی فکری میخوام جواب این کامنت رو به خودم بدم و احتمالا برای هیچ دیگه ای جز من مصرفی نداره. این پست یه پست نیست فقط شاید یه جورایی گفتگوی درونیه و به شدت امکان اشتباه بودنشون هست.

"نمی خوام در مورد رای دادن یا ندادن بحث کنم. ولی همیشه در مورد انتخاب بین بد و بدتر و این منطق که چه رنتیو دیگه ای وجود داره برام سئوالی وجود داره.
فرض کنیم تو یه سیستم گزینه های ۱ و ۲ …تا ۱۰ وجود داره و ما هر سال یکیشون رو باید انتخاب کنیم. به ترتیب ۱ بهترین و ۱۰ بدترین گزینه است. یعنی ارزش به سمت ۱۰ نزولی هست. حالا اگه هر سال یک گزینه از ابتدای لیست حذف بشه و ما هم با این منطق “انتخاب بهترین گزینه موجود” کار کنیم، سال اول ۱ ، سال دوم ۲ ، سال سوم ۳ و … رو انتخاب می کنیم.
در این ح درسته که هر سال بهترین گزینه موجود رو انتخاب کردیم، اما کیفیت انتخاب های ما هر سال کمتر شده. حذف کننده محترم هم همیشه مطمئن هستش که می تونه همین روند رو ادامه بده. چون ما که به هر حال یکی را انتخاب می کنیم. نکته جالب تر اینکه حتی برای حذف کننده داستان ما قابل حدس هم هست که ما امسال از ترس لولو خور خوره شماره ۹ و ۱۰ می خوایم به گزینه ۸ رای بدیم. حتی به قول معروف ی هم می تونه ه. یعنی گاها می بینه با شماره ۸ هم حال نمیکنه دیگه. یه سال ۷ و ۸ رو با هم حذف میکنه. ازون ور دو تا لولو خور خوره جدید با شماره ۱۱ و ۱۲ رو میکنه که ادم میگه درسته امسال شماره ۸ رو هم حذف ، ولی خ ش شماره ۹ از ۱۱ و ۱۲ دیگه بهتر هستش."

***

با فرض اینکه اینجور شماره بندی ها درستن:

متاسفانه یه چیزی که ما انسان ها خیلی راحت ازش میگذریم، قضیه خطی و غیرخطی بودن یه چیزه.

اگه بخوام تو همین مثال بگم، فرض کنیم رنج ناشی از اینکه 1 در میان گزینه ها نباشه و مجبور بشیم به 2 رأی بدیم رو، x بدونیم.

به نظرم رنج ناشی از اینکه گزینه های 1،2،3،4 نباشن و ما مجبور بشیم به 5 رأی بدیم، دیگه برابر با x نیست. احتمالا چند برابر x خواهد بود.

این چند برابر بودن، احتمالا به پارامترهای دیگه ای هم باید مربوط باشه. مثلا احتمالا به حافظه تاریخی اون ملت هم بستگی خواهد داشت.

وقتی شرایط از یه جایی به بعد دیگه باب میل مردم نبود، احتمالا حتی اگه اون شماره 1 رو هم بذاری جلوشون قبول نخواهند کرد.(سواد و تاریخی خیلی پایینی دارم اما اونطوری که شنیدم "بختیار" رو شاید بشه واسه این مورد مثال زد)

دوم اینکه احساس میکنم تو کامنت این دوستمون به یک طرف قدرت زیادی داده شده و طرف دیگه فقط مجبورند رای بدهند.

یه سوالی که تو بعضی جاها واسم مطرح میشه، اینه که "آیا این مورد جزو توهم توطئه محسوب میشه یا نه، واقعا یه توطئه است؟"

در مورد این مثال، فک نمیکنم توطئه ای در کار باشه. 

گرچه احتمال جه مردم و استفاده از این جه توسط بالاسری ها وجود داره، اما هر بلایی سر جامعه ای که جاهلن نازل بشه، حقشونه.("انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم")

فک میکنم توطئه ای وجود نداره ضمن اینکه شرایطی که دنیای مدرن به وجود آورده دیگه برای بسیاری از افراد مصونیتی باقی نذاشته، اطلاعات به سرعت منتقل میشن و اینکه قدرت رو فقط به یه گروه از جامعه انتساب بدیم، شاید برای این دوره زمانه نباشه. درسته که تو ایران برخی محدودیت ها غیرقابل اجتنابه(که دلیلش بینش دینی اشخاص خاصیه) اما باز هم مدرنیجات حداقل تاثیر کم و مثبتی در ایران گذاشته(علاوه بر برخی آسیبهایی که وارد کرده)

***

پینوشت نامربوط :

دار و دسته با این شعارهای ضداشرافی گری، دقیقا چی میخوان بگن؟ میخوان دوباره همه مردم رو به یه سطحی از فقر برسونن تا دیگه اشرافیتی نداشته باشیم و همه بتونن در یه عد مساوی بینانه زندگی کنن؟این مشخصه که هیچ از وجود اشرافیت راضی نیست اما متاسفانه برنامه ای که این افراد برای برچیدنش میدن، به نظر برنامه معقولانه ای نمیاد. "منابع پیش بینی شده" ای که قراره از آسمون نازل بشه و در صورت نازل نشدن، همه مون به لقاءالله بپیوندیم. 

فک کنم تو کتاب "در باب حکمت زندگی" بود که نوشته بود، مردم شمندان جامعه رو به تواضع سوق دادن تا اونا رو به سطح خودشون بکشونن و میزان حقارت خودشون رو کمتر کنن.

اون ی که دانشمنده یا در طبقه بالای جامعه قرار داره، خودش باید بدونه که تواضع داشته باشه. اگر هم نداشت، فک کنم اینکه افراد سطوح پایین تر از تواضع نداشتنش شاکی بشن، کار خیلی مس ه ایه. گرچه به نظرم افراد سطوح بالاتر میتونن از طرف شاکی بشن.

شعار ضد اشرافی گری رو هم، همچین چیزی میدونم. 

البته متاسفانه با این جور شعارها(شعار به معنای واقعی کلمه) دل افرادی هم رو بردن.

برچسب ها : رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست - گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,مورد ,کنیم ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,مورد ,کنیم ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
زمان

یکی دیگه از طنزهایی که موجوده، مسافرت در زمانه. زمان طرف رو مثلا به 1000 سال پس و پیش میکنن و با واکنشهایی که طرف با این زمان میکنه، باعث خندیدن مخاطب میشن.

این طنز واقعی یا تو خود من مشاهده میشه.

یعنی من خودم احساس میکنم آدم این دوران نیستم. نه از علوم روز(علوم شناختی، پیچیدگی یا ...) خبر دارم نه از روندهایی که تو دنیا اتفاق میفتن آگاهم و نه برنامه ای برای آینده دارم(شاید چون واسه همین الان هم برنامه ای ندارم)

یا تو افرادی که دارن تفکر بخشی از جامعه ما رو هدایت میکنن. بعضی وقتا همین هدایت گران جامعه چیزایی میگن که من شاخ در میارم چه برسه به اون ی که واقعا حالیشه. (برای ت یب بعضی چیزا حاضرن خودشونو احمق هم جلوه بدن)

***

با این که به برگشتن به گذشته در برخی افراد اعتقاد دارم، اما به اینکه فردی از زمانه خودش جلوتر باشه، معتقد نیستم.

این روندی که همین الان تو دنیا هست، حاصل طبیعی گذشتن زمانه و تربیت شخصی هم که بعضی ها فکر میکنن از زمانش جلوتره هم حاصل همین روند موجوده.

اصلا من به طبیعی بودن خیلی چیزا معتقدم. یعنی روند حاضر مطلوبه و ی نمیتونه بهترش کنه. تنها تغییری که میشه داد اینه که بدترش کرد.

به خاطر همین هم فکر میکنم که سیاستمدار نمیتونه وضعیت جامعه رو بهتر کنه اما میتونه وضعیت جامعه رو از اون چیزی که هست بدتر کنه.

***

شاعر عزیز دل، اچبر آقا ا یر(همون اکبر ا یر) یه شعری دارن با روح و روان من بازی میکنه. ربطی به زمان نداره گرچه به شخصش مربوط میشه.

"در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بس م!"

نمیدونم دوران کشک س ان کی بوده و در چه دوره تاریخی داشتن حکومت می ، اما خیلی دوست دارم برگردم تو اون زمان زندگی کنم. حداقل با عزت نفس خاصی به زندگی ادامه میدادیم.

برچسب ها : زمان - همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
زمان همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟

متاسفانه از سیاست چیزی نمیفهمم. این چیزی نیس که بتونم با افتخار بگمش. 

اما واقعیت اینه که بعد یه مدت تلاش(حدود یکی دو سال از سالهای دانشجویی) با خوندن صبح تا شب خبرگزاریا از هر جناحی برای تبدیل شدن یه فرد آگاه از لحاظ تو این زمینه ش ت خوردم.

رویدادها رو میتونستم ببینم. نظر افراد مختلف رو میتونستم در مورد یک رویداد بدونم. اما نمیتونستم از خودم تحلیلی داشته باشم. نمیتونستم روند رو ببینم. نمیتونستم قضاوت کنم. 

مثل اون بچه ای بودم که وقتی ازش می پرسیدن سگ رو بیشتر دوس داری یا گربه رو؟ میگفت گربه و وقتی ازش میپرسیدن گربه رو بیشتر دوس داری یا سگو؟ میگفت سگ. حق رو بیشتر به اون ی میدادم که آ ین بار حرفاشو شنیده بودم.

خب الان دیگه سعی نمیکنم اینطوری باشم. یه فرد الکی آگاه اما در واقع بی خبر.

یکی از را ارهایی که برای مواقعی مثل انتخابات دارم، تبعیت از آدماییه که میشناسم. 

الان هم ی که رای منو میسازه، آقای شعبانعلیه. چون میدونم که تعداد صفحات کت که تو یه سال میخونن، اندازه کل کتاباییه که شاید تو کل عمرم بخونم. مطمئنا خیلی سیستمی تر از من فکر میکنه، مطمئنا تجربه کاری خیلی بیشتری داشته و ... .

وقتی میدونم یه همچین شخصی قراره به آقای رای بده، دیگه چرا من الکی سرمو با بحث با ایی که به اندازه دو قدم جلوترشون رو نمیبینن بحث کنم؟(تصویر از اینستاگرام ایشون)

***

پینوشت خاطره:

یه بار با یکی از ایی که میگفت به رئیسی رای میده، همینطوری بحث میکردیم. من میگفتم من قراره بدون هیچ پشتوانه علمی به رای بدم و اونم هی از اینور و اونور راجع به رکود و بیکاری و تحریما و اینجور چیزا میگف. منم به جرات میتونم بگم تو هر جمع 100 نفره رندومی تو ایران، حداقل تو اقتصاد جزو بیسوات ترینام، اما با گفتن دو سه کلمه نقدینگی و "رابطه منفی بیکاری با تورم در کوتاه مدت" و اینجور چیزا طرف قانع شد و برگشت بهم گفت"تو خوندی میدونی، واللا ما که نمیدونیم". طرف به همین سادگی قانع شد. طرف اخبار رجانیوز و snn و اینجور چیزا رو میخونه و فکر میکنه آگاهه، باز رحمت خدا بر من که میدونم هیچی نمیدونم. طرف نهایت چیزی که میخونه، اخبار ه بعد بازم میخواد آینده خودشو خودش تعیین کنه. هر ی واسه خودش متخصص بشه، اینطوری میشه دیگه. البته ایشون بازم به رئیسی رای میدن اما حداقل تو زمینه بیکاری سرشو قال .

رئیسی ای که من با این که فقط یه کتاب اقتصادی خوندم، به نظرم من بیشتر از اون درباره آینده ایران برنامه دارم. 

یکی از اصطلاحات عرفانی ای که ایشون به دایره لغات اضافه ، "منابع پیش بینی شده" است. اینطور که میگن قراره یه ای رو لولو بیاره.

***

پینوشت توضیحات اضافی:

میشه یه سوال پرسید که چرا آقای شعبانعلی رو برای تبعیت انتخاب کردی؟ در حالی که شاید خیلیای دیگه(از نخبه ها) مثلا به قالیباف یا رئیسی رای بدن.

این درسته که میشه رای رو از روی دست خیلی های دیگه خوند اما فعلا این شخص شخصیه که در این دوره، بیشتر از هر دیگه ای برای خودم و جامعه دلسوز میبینمشون. 

من فعلا مطابق عقل خودم عمل میکنم و عقل خودم میگه که ایشون خیلی بهتر از من و خیلیای دیگه میفهمه.

***

پینوشت دلیل تراشی:

یه دلیل تراشی ای که برای خودم دارم از روی نگاه به نوع مذهب ک داهاست.

من که سیاست و اقتصاد نمیفهمم، اما حداقل میتونم بگم از لحاظ مذهبی و اعتقادی فکرم به کدوم یکی از ک داها نزدیک تره.

و واقعیت اینه که نوع تفکر مذهبی جناب رو خیلی بیشتر از نوع تفکر مذهبی رئیسی و قالیباف دوس دارم.

***

بخوانید: با شعور مخاطب بازی نکن از وبلاگ سعید یگانه به عنوان یک مدیر باتجربه

برچسب ها : رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ - خیلی ,رئیسی ,ایشون ,بیکاری ,اینجور ,چیزا ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ خیلی ,رئیسی ,ایشون ,بیکاری ,اینجور ,چیزا ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
روز تولد

هشدار: اگه خوندید و وقتتون تلف شد، مقصر خودتونید :)

***

خب همونطوری که قول داده بودم، 20 اردیبهشت هم رسید.

ممکنه برای جوانی این سوال به وجود بیاد که مگه قرار بود نرسه؟ عیبی نداره، به هر حال جوونن و مشتاق علم. ما هم در جامعه مون هست و هر باید بتونه سوالشو بپرسه. البته اینا زیاد مهم نیس، مهم اینه که من برای این سوال جو ندارم.

اما چون مجبوریم به هر سوالی جواب بدیم، باید بگم من از یک ماه پیش اینور و اونور کار می و اضافه کاری و خواب 2 3 ساعتی و ... تا بتونم پول رو پول بزارم و بتونم امروز یه چیز خیلی خاص ب م. 

گوجه سبز.

بفرمایین

اگه تا این لحظه گوجه سبز نخوردین بگم که خیلی خوشمزه بود p:

***

اما به دور از شوخی و با توجه به اینکه ع بالایی کاملا فتوشاپه، امروز تولدم بود.

ب وقتی برمیگشتم خونه، وقتی آیفون خونه رو زدم، درو باز . وقتی تو حیاط رفتم، دیدم چراغا خاموشه. با خودم گفتم حتما برقا رفته اما چرا آیفون کار کرد؟ فهمیدم یه کلکی دارن میزنن و قبل از این که اونا منو سو رایز کنن، من سو رایزشون . قبل اینکه برسم خونه، گفتم "فهمیدم". اصولا نباید میگفتم اما اولین باری بود که میخواستن سو رایز کنن و منم بی شعور. 

ب برای اولین بار یه جشن تولد واسم گرفتن(این جور مراسما بعد ورود زن داداش جدید به خونواده اتفاق میفته).

همیشه فک می برای ی که جشن تولد میگیرن احساس خوبی به وجود میاد.

اما هر چیزی رو باید تجربه کنی تا بفهمی واقعا چه حسی داره.

یه حس بدی داشتم. نه به خاطر اینکه سنم یه سال دیگه بالاتر رفته و من هیچ .... نتونستم تو زندگی بخورم.

یه احساس بدی که دلیلشو میدونم اما نمیتونم بگم؛ شرمنده.

من از رسوم تولد خبر نداشتم. اما گفتن قبل فوت شمع باید آرزو کنیم. آرزو هم آرزوهای بچگی.

***

هر کی بهم تبریک میگفت، منم بهش تبریک میگفتم :)

به همه تون این اتفاق خجسته رو تبریک میگم و به خاطر شماها از خدای خود آرزوی طول عمر برای خودم دارم :)

***

یه عبارتی قبلا شنیدم و واسم جالب بود"40 سالگی، گوسالگی" که فک کنم اسم یکی از نمایشگاه های بزرگمهر حسین پور بود(به نظر میرسه گوسالگیش ایهام داره )

اما واقعا میشه این عبارت رو هم به کار برد : "21-24 سالگی، گوسالگی"

نمیدونم این ابهام ذاتی این دوران از زندگیه یا در مورد من داره به شدت نمود پیدا میکنه.

برچسب ها : روز تولد - تولد ,تبریک ,اینکه ,سالگی، گوسالگی
روز تولد تولد ,تبریک ,اینکه ,سالگی، گوسالگی
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟

متاسفانه از سیاست چیزی نمیفهمم. این چیزی نیس که بتونم با افتخار بگمش. 

اما واقعیت اینه که بعد یه مدت تلاش(حدود یکی دو سال از سالهای دانشجویی) با خوندن صبح تا شب خبرگزاریا از هر جناحی برای تبدیل شدن یه فرد آگاه از لحاظ تو این زمینه ش ت خوردم.

رویدادها رو میتونستم ببینم. نظر افراد مختلف رو میتونستم در مورد یک رویداد بدونم. اما نمیتونستم از خودم تحلیلی داشته باشم. نمیتونستم روند رو ببینم. نمیتونستم قضاوت کنم. 

مثل اون بچه ای بودم که وقتی ازش می پرسیدن سگ رو بیشتر دوس داری یا گربه رو؟ میگفت گربه و وقتی ازش میپرسیدن گربه رو بیشتر دوس داری یا سگو؟ میگفت سگ. حق رو بیشتر به اون ی میدادم که آ ین بار حرفاشو شنیده بودم.

خب الان دیگه سعی نمیکنم اینطوری باشم. یه فرد الکی آگاه اما در واقع بی خبر.

یکی از را ارهایی که برای مواقعی مثل انتخابات دارم، تبعیت از آدماییه که میشناسم. 

الان هم ی که رای منو میسازه، آقای شعبانعلیه. چون میدونم که تعداد صفحات کت که تو یه سال میخونن، اندازه کل کتاباییه که شاید تو کل عمرم بخونم. مطمئنا خیلی سیستمی تر از من فکر میکنه، مطمئنا تجربه کاری خیلی بیشتری داشته و ... .

وقتی میدونم یه همچین شخصی قراره به آقای رای بده، دیگه چرا من الکی سرمو با بحث با ایی که به اندازه دو قدم جلوترشون رو نمیبینن بحث کنم؟(تصویر از اینستاگرام ایشون)

***

پینوشت خاطره:

یه بار با یکی از ایی که میگفت به رئیسی رای میده، همینطوری بحث میکردیم. من میگفتم من قراره بدون هیچ پشتوانه علمی به رای بدم و اونم هی از اینور و اونور راجع به رکود و بیکاری و تحریما و اینجور چیزا میگف. منم به جرات میتونم بگم تو هر جمع 100 نفره رندومی تو ایران، حداقل تو اقتصاد جزو بیسوات ترینام، اما با گفتن دو سه کلمه نقدینگی و "رابطه منفی بیکاری با تورم در کوتاه مدت" و اینجور چیزا طرف قانع شد و برگشت بهم گفت"تو خوندی میدونی، واللا ما که نمیدونیم". طرف به همین سادگی قانع شد. طرف اخبار رجانیوز و snn و اینجور چیزا رو میخونه و فکر میکنه آگاهه، باز رحمت خدا بر من که میدونم هیچی نمیدونم. البته بازم به رئیسی رای میده اما حداقل تو زمینه بیکاری سرشو قال .

رئیسی ای که من با این که فقط یه کتاب اقتصادی خوندم، به نظرم من بیشتر از اون درباره آینده ایران برنامه دارم. 

یکی از اصطلاحات عرفانی ای که ایشون به دایره لغات اضافه ، "منابع پیش بینی شده" است. گویا یه ای رو قراره لولو بیاره.

***

پینوشت توضیحات اضافی:

میشه یه سوال پرسید که چرا آقای شعبانعلی رو برای تبعیت انتخاب کردی؟ در حالی که شاید خیلیای دیگه(از نخبه ها) مثلا به قالیباف یا رئیسی رای بدن.

این درسته که میشه رای رو از روی دست خیلی های دیگه خوند اما فعلا این شخص شخصیه که در این دوره، بیشتر از هر دیگه ای برای خودم و جامعه دلسوز میبینمشون. 

من فعلا مطابق عقل خودم عمل میکنم و عقل خودم میگه که ایشون خیلی بهتر از من و خیلیای دیگه میفهمه.

***

پینوشت دلیل تراشی:

یه دلیل تراشی ای که برای خودم دارم از روی نگاه به نوع مذهب ک داهاست.

من که سیاست و اقتصاد نمیفهمم، اما حداقل میتونم بگم از لحاظ مذهبی و اعتقادی فکرم به کدوم یکی از ک داها نزدیک تره.

و واقعیت اینه که نوع تفکر مذهبی جناب رو خیلی بیشتر از نوع تفکر مذهبی رئیسی و قالیباف دوس دارم.

برچسب ها : رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ - خیلی ,رئیسی ,اینجور ,بیکاری ,چیزا ,مذهبی ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ خیلی ,رئیسی ,اینجور ,بیکاری ,چیزا ,مذهبی ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
مرد بدون خنده

واقعیت اینه که این پست شاید از پستای دیگه ام، خیلی بدتر باشه.

***

این مطالبی که پشت بندشون یه «بدون خنده» دارن و قبلاً دو تا ازونا نوشتم، چیزایین که تو طنزنوشته ها وجود دارن و بهشون تو یا نوشته‌های طنز میخندیم، اما به هر دلیل ممکن نمیتونیم بهشون تو واقعیت بخندیم(که به نظرم اشتباهه). با اینا سعی میکنم یه خورده جهان رو شوخ تر ببینم.

***

یکی دیگه از شگردهایی که تو طنزنویسی ازش استفاده میشه، وجود یه مرد ه.

احتمالاً از این نوع طنز، مجموعه های مرد (دو)هزار چهره و به احتمال قوی تر، مارمولک رو دیدین.

یه چیزی که به نظرم این شگرد میخواد به آدم بگه، اینه که دست طبیعت و جامعه اون قدری که بالای آگهی ترحیم ها مینویسن، خوش سلیقه نیست.

مثلاً مسعود شصت چی(مرد هزار چهره) تو هر جایی که خودشونو نخبه یا ... میدونستن میرفت، در مدت کوتاهی بهتر از بقیه عمل میکرد.

مثال واقعیتر: اونطوری که از بقیه شنیدم، اگه به صورت رندوم از بین تمام حیوانات ایران زمین(ناطق و غیرناطق) یکی رو انتخاب می ، احتمالاً خیلی بهتر از 8 سال مدیریت میکرد.

اما چه دلیلی باعث میشه، نخندیم؟ یه قسمتش اینه که فکر میکنیم تو زندگیمون تأثیر دارن و ما نمیتونیم به اشتباه انتخاب بقیه و تاثیرشون تو زندگی ما رو به چشم شوخی ببینیم.

(گرچه من خودم با جمله بالا موافق نیستم و از خودم سؤال میکنم که واقعاً چقدر سیاستمدارا تو زندگی ما تأثیر دارن و راستش هنوز با بی شعوری خاص خودم، به خودم جواب میدم که تأثیر کمی دارن؛ همونطور که پدر نقش کمی در سبک زندگی فرزند داره.)


و به نظرم یه دلیل دیگه نخندیدنمون اینه که بخش زیادی از این مردای ، مذهبیای ما هستن و ریا ( و دروغ) کار اصلاً خنده داری نیست.

واقعاً اگه بخوان مردای جامعه ما رو حذف کنن، احتمالاً بخشی از صف اول های ها حذف میشه و جماعت به وصل نمیشه؛ البته اگه قبلش ...

***

اصل حرف همون شعریه که مارمولک میخوند:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت                        «نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی          چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

.... متن کامل در گنجور


خیلی بیشتر از اینایی که تو ا هست، مرد وجود داره، اما آن‌چنان خنده‌دار به نظر نمیرسن

یعنی شاید تعداد افراد زیادی در جایی که استحقاقشو داره، نباشه. 

شاید بهتر باشه یاد بگیرم یه خورده جدی نگیرمشون

***

این قسمت به دردنخورتر از قسمتای بالاییه:

یکی دیگه از جماعتی که خیلی « » هستن، بخشی از پزشکامون هستن.

میخواستم تنفرمو از پزشکی هایی که جاذبه اونا رو از دماغ فیل کشیده آورده پایین، ابراز کنم.

دو سه روزی هس کل فحش هایی که بلدم رو نسبت به این قوم دوست نداشتنی روانه .

.به این دانشجویان پزشکی اول باید 8 سال درس اخلاق داد و بعد پزشکی یاد داد

گرچه درسشون هم جز حفظ اسم دو سه تا میکروب و ویروس چیزی نداره و مهم‌ترین مه ون هم توانایی خون دیدنه.

باشد که خدواند بر ایشان عقل سالمی عطا فرماید و هی «پزشکی پزشکی» نکنن.

البته مشکلی هم نداره. برای کمبود عزت نفس هر ی برای خودش چاره ای داره.

***

گفتم خبرهای خوبی در راه هست. 20 اردیبهشت کم کم داره میرسه :)

برچسب ها : مرد بدون خنده - اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
مرد بدون خنده اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
معرفی کتاب طنزنویسی
وقتی فکرت زیاد کار نمیکنه یا تحت فشار بعضی چیزا هستی، یکی از راه ها برای نوشتن، نوشتن راجع به کت ه که میخونی یا ی که میبینی یا ...
راه دیگه ای برای فرار از ننوشتن نداشتم. کتاب آوردم واستون.
***
چن مدتی هست کتاب "اسرار و ابزار طنزنویسی" رو میخونم. طبق جلد کتاب، نگارش و تدوین و ترجمه کتاب کار جناب آقای "محسن سلیمانی" هست. یه سری مقاله از طنز پردازای خارجی و ایرانی و یه سری مصاحبه با طنزپردازای بیشتر ایرانی(مثل عمران صلاحی، منوچهر احترامی، کیومرث صابری و 2 نفر دیگه) تو این کتاب هست. محتوای کتاب هم 542 ص است. قیمتش هم که عالیه. 14 تومن.
نحوه انتخاب کتاب واسه من، اینطوریه که یا باید بقیه تعریفشو کرده باشن، یا قیمتش پایین باشه حتی اگه بقیه ازش بد گفته باشن :)
یه نسبت تناسب برقرار دیدم 14 تومن واسه یه کتاب 630 صفحه ای می ارزه :)
***
یه سری چیزایی که واسم آموزنده بود:
1-یکیش نوع نگاه طنز پردازا به دنیا بود. 
"چیزهای اطراف ما آنطور که می نمایند نیستند و اساس کنایه طنزآمیز یا طنز در همین تناقض یا عدم تناسب بین زندگی واقعی و آن نوع از زندگی است که ما فکر میکنیم باید باشد. به نظر ما کارهای دنیا باید معنی(یا منطقی) داشته باشد، اما ندارد؛ جهان باید متین باشد، اما اصلا نیست. و باز ما فکر میکنیم دنیا مثل تیم فوتبال یا شرکت چمن کاری دنبال یک هدف جدی است، اما آ سر کاشف به عمل می آید که این هدف، هدفی مس ه بوده است...
همانطور که ولتر سال ها پیش گفته، زندگی چیز جفنگی است ولی ما سعی میکنیم از معنای زندگی سر در آوریم. حاصل این تلاش بی فایده هم خلق بهترین آثار طنزآمیز عالم بوده است"(ص 38)
احتمالا اون آزمایشی که به یه سری خانواده ها روبات سگ درب و داغون میدن و سگا الکی هر بار یه رفتار نشون میدادن و برخی از خانواده ها واقعا فکر می روباتشون هوشمنده رو شنیدین. وقتی ما این حرفِ هوشمند بودن روباتشون رو میشنویم، خنده مون میگیره، اما قبلا هم گفتم، بعضی از ماها هیچ وقت نمیتونیم به خودمون بخندیم، در حالی که داریم همون کار خانواده ها رو میکنیم. معناسازی دیوانه وار زندگی، تفسیر نشانه های تکرارشونده و ... . 
2- تو بعضی چیزا هم میشه دقیق تر شد و فکر کرد:
آیا به شوخی گرفتن زبان ها و نژادها راه نامناسبی برای طنز آفرینیه؟
آیا انتقاد بدون ارائه را ار غیرمنطقیه؟ یا ... 
(در مورد سوال دوم، طنز پردازا میگن که "را ار بده وگرنه انتقاد نکن"، یه روش برای کمتر انتقادهاست. و به نظرشون یه حرف شر و وره.)
***
چیزای بدی که من در مورد کتاب میدونم:
اولا تو اسم کتاب، وجود "اسرار" به نظر یه کلمه بی معنی میاد.
واقعا چیزی به نام اسرار نوشتن میتونه وجود داشته باشه؟ رابرت مک کی تو مقدمه کتابش دو سه تا جمله داره، خیلی خوبن:"کتاب درباره واقعیات است نه رازهای نویسندگی". تنها چیزی که وجود داره اصول نوشتنه که اون هم از هزاران سال پیش تغییری نکرده. نه در طنز نوشتن و نه در جدی نوشتن.(البته بعضی وقتا حین مواجهه مخاطب با ، اسراری هستن که یه بد از دید منتقدین رو به یه ک تبدیل میکنن. اما فک نمیکنم این قابلیتی باشه که بشه تقلید کرد.)
دومین چیز بد، اینه که تو جلد کتاب اسمی از "وودی آلن" اومده در حالی که هیچ مقاله ای از ایشون وجود نداره. اسم ایشون تو ید بنده بی تاثیر نبوده، گرچه اگه اسمی از ایشون نبود هم کتابو می یدم، اما بهتر بود که اسمشون نباشه دیگه.
***
اگه به طنز علاقه دارین، کتاب خوبیه.
***
20 اردیبهشت کم کم داره میرسه
برچسب ها : معرفی کتاب طنزنویسی - کتاب ,میکنیم ,وجود ,بعضی ,زندگی ,نوشتن ,بعضی چیزا
معرفی کتاب طنزنویسی کتاب ,میکنیم ,وجود ,بعضی ,زندگی ,نوشتن ,بعضی چیزا
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
روز تولد

هشدار: اگه خوندید و وقتتون تلف شد، مقصر خودتونید :)

***

خب همونطوری که قول داده بودم، 20 اردیبهشت هم رسید.

ممکنه برای جوانی این سوال به وجود بیاد که مگه قرار بود نرسه؟ عیبی نداره، به هر حال جوونن و مشتاق علم. ما هم در جامعه مون هست و هر باید بتونه سوالشو بپرسه. البته اینا زیاد مهم نیس، مهم اینه که من برای این سوال جو ندارم.

اما چون مجبوریم به هر سوالی جواب بدیم، باید بگم من از یک ماه پیش اینور و اونور کار می و اضافه کاری و خواب 2 3 ساعتی و ... تا بتونم پول رو پول بزارم و بتونم امروز یه چیز خیلی خاص ب م. 

گوجه سبز.

بفرمایین

اگه تا این لحظه گوجه سبز نخوردین بگم که خیلی خوشمزه بود p:

***

اما به دور از شوخی و با توجه به اینکه ع بالایی کاملا فتوشاپه، امروز تولدم بود.

ب وقتی برمیگشتم خونه، وقتی آیفون خونه رو زدم، درو باز . وقتی تو حیاط رفتم، دیدم چراغا خاموشه. با خودم گفتم حتما برقا رفته اما چرا آیفون کار کرد؟ فهمیدم یه کلکی دارن میزنن و قبل از این که اونا منو سو رایز کنن، من سو رایزشون . قبل اینکه برسم خونه، گفتم "فهمیدم". اصولا نباید میگفتم اما اولین باری بود که میخواستن سو رایز کنن و منم بی شعور. 

ب برای اولین بار یه جشن تولد واسم گرفتن(این جور مراسما بعد ورود زن داداش جدید به خونواده اتفاق میفته).

همیشه فک می برای ی که جشن تولد میگیرن احساس خوبی به وجود میاد.

اما هر چیزی رو باید تجربه کنی تا بفهمی واقعا چه حسی داره.

یه حس بدی داشتم. نه به خاطر اینکه سنم یه سال دیگه بالاتر رفته و من هیچ .... نتونستم تو زندگی بخورم.

یه احساس بدی که دلیلشو میدونم اما نمیتونم بگم؛ شرمنده.

من از رسوم تولد خبر نداشتم. اما گفتن قبل فوت شمع باید آرزو کنیم. آرزو هم آرزوهای بچگی.

***

هر کی بهم تبریک میگفت، منم بهش تبریک میگفتم :)

به همه تون این اتفاق خجسته رو تبریک میگم و به خاطر شماها از خدای خود آرزوی طول عمر برای خودم دارم.

برچسب ها : روز تولد - تولد ,تبریک ,اینکه
روز تولد تولد ,تبریک ,اینکه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
زیباترین شهر: وطن

به رسم بهار امسال، یه صفحه دیگه از کتاب طبیعت رو هم با دوستان عزیز خوندیم. 

گفتم شما رو هم در جریان لذت بردنمون بزارم. باشد که راهتان را به سمت تکاب نیز کج کنید :) 

این بار رفتیم قینرجه.

اول یه ع ببینید بقیه شو بگم.


متاسفانه عکاس خوبی نیستم، وگرنه آبشار از نزدیک خیلی قشنگتره.

همین آب رو اگه دنبال کنید، میرسید به قسمت ها. سه تا حوضچه آب گرم.

اون آب وسطی همون آبشاره که آبش سرده و دوتا حوضی که میبینید، چشمه های آب گرمن. 

یکی از بهترین شبهای عمرم رو، تابستون قبل اومدیم اینجا و تو آب دراز کشیدیم و حال کردیم. اون شبی که ما رفتیم، بارش شه وجود داشت و اتفاقا بهترین مکان دیدش هم تخت سلیمان(یه جاذبه دیگه شهر ما) بود. به خاطر همین تو همون آب گرم، با نگاه به آسمون از دیدن ستاره های دنباله دار هم لذت دوچندانی میبردیم.(اون حوض دومیه یه چیزی شبیه تخت خوب هم داره که میتونی دراز بکشی)

یه چیز قشنگ دیگه اینجا هم ص ه هاشه که پر از مارن. این بار متاسفانه چون هوا سرد بود ما مار ندیدیم، اما دفعه قبل که خواهرم اونجا بود، این ع رو گرفته بود. 

تا اونجایی که من شنیدم، این مارها به آدما آسیبی نمیرسونن و به خاطر همین رفت و آمد بدون مشکله.

خوب بید؟

***

همونطور که قبلا هم نوشتم، خدا، وطن و مادر سه کلمه ای هستن که احساس میکنم مفهوم ی ان اما شکل های متفاوتی دارن.

شاید به خاطر همین هم وقتی تو یه جمع دوستانه گفتم "تکاب بهترین شهر دنیاس" بیشتر دوستا خندیدن اما به هیچ وجه نه از گفتنش پشیمونم و نه احتمال میدم که بعد این پشیمون بشم. منظورم اینه که فک نمیکنم ی بگه مادر من شخص بدیه. و شاید همونطور که شاید ی نگه خدای من، خدای بدیه. البته شاید بعضیا این حرفارو بزنن اما واسه من این حرفا یه حرف احمقانه اس و هیچ معنی خاصی نداره.

(و به همون اندازه ای که این سه کلمه رو ی ان میدونم، کلمه های "حاکم " و "پدر" و "سیاست" و اینجور کلمه ها رو هم ی ان میدونم. به نظرم میشه از بعضی جهات مقایسه شون کرد.)

***

تکاب از لحاظ جاده ای هم خیلی بدمسیره و هم تعداد راه کمی به سمتش وجود داره. به خاطر همین یه خورده تعداد گردشگراش کمتره.

این کم بودن گردشگرا، چیزیه که نمیتونم پیش خودم حلش کنم.

من به عنوان یه شهروند عادی که شغل بازاری خاصی اینجا ندارم، از تعداد کمش لذت میبرم. شاید چون فک میکنم اگه گردشگر زیاد بیاد، احتمالا مناطق ما دیگه به این زیبایی که لذت میبرم نباشن( ریختن و صدمه زدن و ...)، یا به این دلیل که از خلوت بودنش لذت میبرم.

اما وقتی به عنوان یه بازاری فک میکنم، احساس میکنم شهر از کم بودنش یه جورایی صدمه میبینه. شاید اگه از لحاظ توریستی خوب بود، بعضی از جوونامون که تو شهرای مختلف دارن به دنبال کار میگردن هم راحت تر بودن، یا حداقل یه خورده وضعیت بازاریا بهتر میشد.

اما من از همین وضعیتی که شهر داره خیلی راضیم و البته انشاالله وضعیت روستاها و ای کوچک هم از این به بعد خیلی بهتر شه.

برچسب ها : زیباترین شهر: وطن - همین ,شاید ,خاطر ,کلمه ,خیلی ,میبرم ,خاطر همین ,احساس میکنم
زیباترین شهر: وطن همین ,شاید ,خاطر ,کلمه ,خیلی ,میبرم ,خاطر همین ,احساس میکنم
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
مرد بدون خنده

واقعیت اینه که این پست شاید از پستای دیگه ام، خیلی بدتر باشه.

***

این مطالبی که پشت بندشون یه «بدون خنده» دارن و قبلاً دو تا ازونا نوشتم، چیزایین که تو طنزنوشته ها وجود دارن و بهشون تو یا نوشته‌های طنز میخندیم، اما به هر دلیل ممکن نمیتونیم بهشون تو واقعیت بخندیم(که به نظرم اشتباهه). با اینا سعی میکنم یه خورده جهان رو شوخ تر ببینم.

***

یکی دیگه از شگردهایی که تو طنزنویسی ازش استفاده میشه، وجود یه مرد ه.

احتمالاً از این نوع طنز، مجموعه های مرد (دو)هزار چهره و به احتمال قوی تر، مارمولک رو دیدین.

یه چیزی که به نظرم این شگرد میخواد به آدم بگه، اینه که دست طبیعت و جامعه اون قدری که بالای آگهی ترحیم ها مینویسن، خوش سلیقه نیست.

مثلاً مسعود شصت چی(مرد هزار چهره) تو هر جایی که خودشونو نخبه یا ... میدونستن میرفت، در مدت کوتاهی بهتر از بقیه عمل میکرد.

مثال واقعیتر: اونطوری که از بقیه شنیدم، اگه به صورت رندوم از بین تمام حیوانات ایران زمین(ناطق و غیرناطق) یکی رو انتخاب می ، احتمالاً خیلی بهتر از 8 سال مدیریت میکرد.

اما چه دلیلی باعث میشه، نخندیم؟ یه قسمتش اینه که فکر میکنیم تو زندگیمون تأثیر دارن و ما نمیتونیم به اشتباه انتخاب بقیه و تاثیرشون تو زندگی ما رو به چشم شوخی ببینیم.

(گرچه من خودم با جمله بالا موافق نیستم و از خودم سؤال میکنم که واقعاً چقدر سیاستمدارا تو زندگی ما تأثیر دارن و راستش هنوز با بی شعوری خاص خودم، به خودم جواب میدم که تأثیر کمی دارن؛ همونطور که پدر نقش کمی در سبک زندگی فرزند داره.)


و به نظرم یه دلیل دیگه نخندیدنمون اینه که بخش زیادی از این مردای ، مذهبیای ما هستن و ریا ( و دروغ) کار اصلاً خنده داری نیست.

واقعاً اگه بخوان مردای جامعه ما رو حذف کنن، احتمالاً بخشی از صف اول های ها حذف میشه و جماعت به وصل نمیشه؛ البته اگه قبلش ...

***

اصل حرف همون شعریه که مارمولک میخوند:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت                        «نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی          چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

.... متن کامل در گنجور


خیلی بیشتر از اینایی که تو ا هست، مرد وجود داره، اما آن‌چنان خنده‌دار به نظر نمیرسن

یعنی شاید تعداد افراد زیادی در جایی که استحقاقشو داره، نباشه. 

شاید بهتر باشه یاد بگیرم یه خورده جدی نگیرمشون

***

این قسمت به دردنخورتر از قسمتای بالاییه:

یکی دیگه از جماعتی که خیلی « » هستن، بخشی از پزشکامون هستن.

میخواستم تنفرمو از پزشکی هایی که جاذبه اونا رو از دماغ فیل کشیده آورده پایین، ابراز کنم.

دو سه روزی هس کل فحش هایی که بلدم رو نسبت به این قوم دوست نداشتنی روانه .

.به این دانشجویان پزشکی اول باید 8 سال درس اخلاق داد و بعد پزشکی یاد داد

گرچه درسشون هم جز حفظ اسم دو سه تا میکروب و ویروس چیزی نداره و مهم‌ترین مه ون هم توانایی خون دیدنه.

باشد که خدواند بر ایشان عقل سالمی عطا فرماید و هی «پزشکی پزشکی» نکنن.

***

گفتم خبرهای خوبی در راه هست. 20 اردیبهشت کم کم داره میرسه :)

برچسب ها : مرد بدون خنده - اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
مرد بدون خنده اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
پله ها رو دو تا یکی نکنیم

پینوشت: این نوشته، صرفا راجع به خودمه. و هیچ مصرف دیگه ای نمیتونه داشته باشه. میتونید به خودتون زحمت ندید.

***

بعضی وقتا به خودم افتخار میکنم. 

میدونی تو خونه ای بزرگ شی که پدر یه کیهان خون دوآتیشه باشه و سدا و صیما و اخبارش منبع موثقی برای دنیای روزمره، احتمالا مدل ذهنیت یه خورده جهت دار بشه.

چیزی که تو خودم افتخار میکنم، اینه که سعی میکنم اونطوری فکر نکنم.

و بهتره باور کنید که کار سختیه.

***

یه دلیلش اینه که از بعضی چیزاشون خوشم میاد.

مثلا از اداهای روشنفکری(یا به قول برخی دوستان، روش اَن فکری) بدشون میاد.

آدمای خاکی تری هستن.

اما خوب همین چیزشون موجب یه رفتار دیگه میشه که ازش بدم میاد.

این که خاکی ترن باعث میشه به پول احترام نزارن(نمیگم به پولدار، میگم به پول. چون به هر دلیل روانشناسانه ای که میتونید راجع به من قضاوت کنید، از اشخاص پولدار حالم به هم میخوره) یا اگه دقیقتر بگم پول سازی رو کاری عبث بدونن و خوب ایدئولوژی شون رو مقدم تر از پول سازی بدونن.

این گزاره شاید گزاره درستی باشه(این که به ایدئولوژی بیشتر از هر چیز دیگه ای احترام بزاریم) اما وقتی غلط میشه که بخوای این گزاره رو تو زندگی بقیه هم به زور بگنجونی.

اگه بخوام یه مثال دم دستی بزنم، آیا بلند پخش صدای اذان یا صدای هیئت ها کار خوبیه؟ مطمئنا نه. شاید ی اصلا نخواد این جور صداها رو بشنوه.

و مطابق مثال بالا، شاید هم ی نخواد طبق روش مثلا عرفانی شماها جلو بره. چرا باید به خاطر بعضی چیزا، کلا رفاه مردم دیگه رو زیر سوال برد و انکار کرد؟ 

(منظورم از رفاه مردم، دقیقا پوله وگرنه من به دلیل همون تنگ نظری ای که همون اول گفتم، از قرتی بازی هایی مثل کنسرت و پیست و ... بدم میاد. البته اگه پیستش با تیوب باشه مشکلی نداره.)

فعلا پول دربیار بعدش اگه خواستی زهد پیشه کن.

***

میگن یه باغبانی داشت زردآلوهای یه درخت رو میچید. همه شو میچینه جز یه دونه که بالای درخت میمونه.

هر کاری میکنه نمیتونه اون یه دونه رو بندازه پایین.

بعد نیم ساعت تلاش میگه:"او دا دَدَم خیراتی" (یعنی اونم برای روح پدرم خیرات )

***

پی نوشت: از نوشتن این چرت و پرت ها عذر میخوام. 

برچسب ها : پله ها رو دو تا یکی نکنیم - باشه ,میاد ,شاید ,گزاره ,میشه ,بعضی ,خودم افتخار
پله ها رو دو تا یکی نکنیم باشه ,میاد ,شاید ,گزاره ,میشه ,بعضی ,خودم افتخار
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
یه شوخی مس ه

سر کوچه ما یه دبیرستان دخترانه است که از دیرباز پناهگاه عارفان و عاشقان بوده. همیشه پسرهایی با قیافه کریستین رونالدو، سر خیابون دبیرستان منتظر میموندن تا کوبو (یا همون کبری) قاضیان زنگ آ رو به صدا دربیاره و عاشق های بی سبیل، معشوقه های با سبیلشون رو ببینن.

غرض از این پست، اینه که به تازگی دقیقاً کنار دبیرستان یه مغازه ای زدن. یه سه چهارسال پیش، اصولاً کنار مدرسه‌ها مغازه های لوازم حریر میزدن. اما این مغازه تا اونجایی که مشخصه پوشک بچه و لباس بچه و اینجور چیزا میفروشه.

قبلاً به داشتن شعور بازار آزاد شک داشتم اما به نظر میرسه بازار حتی تو انتخاب مکان مغازه ها هم به شدت منطقی و آینده نگره.

پی نوشت: با اسم کوچیک رونالدو هم یه شوخی قدیمی هست. اما بالا ه اینجا خونواده نشسته. ضمن اینکه همه که ترکی بلد نیستن منظورمو بفهمن :)

برچسب ها : یه شوخی مس ه - مغازه ,دبیرستان
یه شوخی مس ه مغازه ,دبیرستان
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
تکرار بدون خنده

اونطوری که میگن، یکی از راه‌های ایجاد خنده تکرار یه اتفاق بده.

مثلاً فرض کنید دو نفر x و y رو نگاه میکنید. x به y سیلی میزنه و تو هر سیلی هم y به x فحش میده.

به نظرم اتفاقی که میفته اینه که تو اولین سیلی شما هم به x فحش میدید که «چرا میزنی ؟». تو دومین سیلی ناراحتی اما احتمالاً از سه یا چهارمین سیلی خندت میگیره. اون موقعس که یه گوشه میشینی نگاه میکنی و اگه باشه یه خورده تخمه و پاپ کرن و اینجور چیزا هم حیف و نه میل میکنی.

یا مثلاً یه خیابونی رو فرض کنید یه تک تیراندازی یه گوشه‌ی نامشخص نشسته و هر بی‌خبری از اونجا رد میشه، یه گولّه صرف مخ طرف میکنه. تو اولی و دومی که هیچ اما از آدم سوم به بعد احتمالاً دلت غش بره.

یه مثال ملموس که نمیدونم شما تجربه کردین یا نه. وقتی یه سرعت گیری رو واسه اولین بار تو یه خیابون میزارن، ماشینا اولاش نمیفهمن. با سرعت میان و میپرن. بعد اینکه چن تا ماشین اولی از سرعت گیر رد میشن، خنده های شما هم شروع میشه و یه ده پونزده دقیقه‌ای این سرعت گیر میتونه سرگرمتون کنه.

اینا زیاد مهم نیست.

نکته خنده‌دار قضیه اینجاس که چرا به زندگی نمیخندیم؟ به نظرتون چیزی تکراری تر از زندگی دیدین؟ حتی زندگی آدمای مختلف هم شبیه همه. احتمالاً افرادی از جنس من بیشمار تا قبل من زندگی و مردن. احتمالاً اگه بیش ر از اونا نباشم، با ش ر نیستم. حاصل اینکه فرق چندانی نداریم.

تو خود زندگی هر نفر هم فک نمیکنم آن‌چنان تنوعی باشه که نشه اسم تکراری روش گذاشت.

اما چی میشه که به این زندگی نمیخندیم؟

فک کنم یه دلیلش این باشه که ما آدما تو زندگی واقعی خیلی فراموشکاریم. تو زندگی واقعی وقتی y میاد سیلی سوم رو بخوره، ما یادمون رفته که قبل این هم دو بار سیلی خورده. همیشه یه رویداد رو تازه میبینیم و این باعث میشه که نتونیم مس ه بودنشو ببینیم.

و شاید دومین دلیلش این باشه که زندگی یه اتفاق غیرقابل پیش بینیه. ما نمیدونیم سرعت گیر کجای خیابونه.

یادمه یه جایی شنیدم که یکی از راه‌های شکنجه ، همین غیرقابل پیش‌بینی شکنجه است. بعضی وقتا هر 10 دقیقه میزننت و بعضی وقتا هر نیم ساعت و زود زود ترتیبشو عوض میکنن. بعضی وقتا با چراغ زرد شلاق میزنن و با چراغ قرمز آب داغ میپاشن و بعضی وقتا این‌ هم برع میشه.

اینا هم زیاد مهم نیست.

مهم اینه که نزاریم زندگی ی رو از پادربیاره. چه خودمون و چه بقیه رو.

بلد باشیم به همین ابهام زندگی هم بخندیم.

خدا مثل ما آدما نیست که اگه ببینه ی در برابر رنج و شکنجه و شلاق میخنده، لجش بگیره و محکم تر بزنه. ما آدماییم که بیشعوریم.

اگه بخندی شاید شلاقا اثر کمتری بزارن اما مطمئن باش اگه شلاقای زندگی رو جدی بگیری، اثر همون شلاق رو خیلی بیشترترشم میکنه.

برچسب ها : تکرار بدون خنده - زندگی ,سیلی ,سرعت ,وقتا ,بعضی ,میشه ,بعضی وقتا ,زندگی واقعی ,زندگی نمیخندیم؟
تکرار بدون خنده زندگی ,سیلی ,سرعت ,وقتا ,بعضی ,میشه ,بعضی وقتا ,زندگی واقعی ,زندگی نمیخندیم؟
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
مرزبندی، عقلانی یا متوهمانه؟

1.زیاد فوتبال نگاه نمیکنم، اما امشب رئال-بایرن رو دیدم. 

یه چیزی تو این بازی احساس ، این بود که بعد گل به خودی راموس(بازیکن رئال) کلا تیم رئال روحیه شون خیلی افت کرد و شاید این کم شدن روحیه، بیشتر از اینکه از گل خوردن باشه از گل به خودی خوردن باشه.

و فکر میکنم یکی از بدی های جامعه ما اینه که هی هر روز داریم به خودمون گل به خودی میزنیم.

یه جناح به اون یکی میگه "وطن فروش". اونم به این یه چیزای دیگه میگه.

منظورم انتقاد ن نیستا. منظورم اینه که شاید گاهی بین درونی و بیرونی، بیرونی رو انتخاب کنیم. مثلا یه اصولگرای افراطی اگه مجبور باشه یکی از دو فرد اصلاح طلب ایرانی یا یه طرفدار ای رو بخواد بکشه، احتمالا ایرانیه رو خواهد کشت.

یا خیلی مثالای اینطوری. اختلاف بین شیعه و سنی، بین قومیت ها و ... . 

یکی از پیچیده ترین چیزا واسم شده این قضیه مرزبندیها. چه وقتایی باید به داخل مرز اهمیت بیشتری بدیم و کی به ی که داره حرف درست تری میزنه؟(این سوال کلی هستش و ربطی به مثال های بالا نداره)

2- نمیدونم چرا اما تو ذهن من فوتبال یه چیزیه دقیقا عین موسیقی.

هیچ کدومش محتوای خاصی رو بهت نمیده اما هر کدوم فرم خیلی جالبی دارن به نظرم.

به دور از این تصورات غلط بنده، یه مقاله خوندم راجع به فرم و محتوا: این لینک

اگه حال نداشتید بخونید، خلاصه اش شاید همچین چیزی باشه:

وقتی بیشتر از فرم هنر به محتوای هنر توجه میکنید، در واقع چیزی که واستون مهم میشه، مخاطبه. و برای جذب مخاطب ممکنه دست به هر کاری بزنید(مثل خوانندگی رو ناو نظامی). از این به بعده که مخاطب ممکنه هم هنر و هم خودشو به سطح پایین تری از حتی محتوا بکشونه.

برچسب ها : مرزبندی، عقلانی یا متوهمانه؟ - باشه ,شاید ,خیلی ,خودی ,چیزی ,رئال ,مخاطب ممکنه ,خوردن باشه
مرزبندی، عقلانی یا متوهمانه؟ باشه ,شاید ,خیلی ,خودی ,چیزی ,رئال ,مخاطب ممکنه ,خوردن باشه
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
انتزاعی که بی مثال خوشمزه تره

آدمای بزرگ میگن «انسان مجردات را نمیفهمد»، به خاطر همین برای یه چیزی که میخوان بگن چن تایی مثال میزنن تا ما بفهمیم چی میخوان بگن، طوری که حتی بی فکرترین آدما هم به دایره ذهنی نویسنده نزدیک بشن و به تر تان نرن.

اما چیزایی هست که مجردش خیلی قشنگتر از مثالاشه. انتزاعشو خیلی بهتر هضم میکنی. وقتی مثالاشو میبینی، ممکنه ح از خود مفهوم به هم بخوره. نباید به دنبال یه واقعیت عینی تو خارج واسش بگردی.

تو ذهنت باهاش خوش باشی و خوش بگذرونی

یه مثال این انتزاعات ذهنی من «عشق» ـه. چیزی که میتونی تو خواب و بیداری تو ذهن خودت، باهاش عشق کنی اما نباید فک کنی همچین چیزی تو دنیای خارج واقعیت داره.

تو دنیای خارج باید انتظاراتتو هر روز کم و کمتر کنی، باید مذاکره کنی، حساب و کتاب کنی.

و مثالی که شاید مثال بهتری باشه، «خدا» ست. و بهترین «عشق» هم عشقیه که میتونی با «خدا»ی خودت داشته باشی.

نامتناهی ها با هم بهتر میسازن.

چرا چیزی نامتناهی رو صرف محدودی مغرور و جاهل ؟

***

غلط کردی عاشق شدی لعنتی

غلط کردی این رو پس زدی

یه رؤیا ازت تو سرم داشتم

غلط کردی به رویاهام دست زدی

ترانه از: رستاک حلاج

برچسب ها : انتزاعی که بی مثال خوشمزه تره - چیزی ,مثال ,کردی ,دنیای خارج
انتزاعی که بی مثال خوشمزه تره چیزی ,مثال ,کردی ,دنیای خارج
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
اجماع بدون خنده

یکی دیگه از شگردهایی که طنزپردازا برای خندوندن استفاده میکنن، یه جمعیت زیادیه که دنبال یه چیزی میفتن یا با هم یه کار مشخصی میکنن.

فرقی هم نمیکنه، آدم باشن یا سگ یا یا هر چیز دیگه ای.

مهم هم نیست دنبال چی میفتن. فقط دنبال یه چیزی باشن.

این شگرد مخصوصاً تو کارهای تصویری خیلی جوابه.(که حتماً خیلی هم دیدین)

فک میکنم خندیدن ما به شتاب یا سرعت اون حیوون هم بستگی داره. مثلاً سریع بودن آدما تو دنبال یه چیزی و کند بودن و ژست تفکر گرفتن ا، به یه اندازه واسم خنده داره.

اما باز یه سؤالی واسم ایجاد میشه، چرا تو دنیای واقعی نمیتونیم به این دنبال ا بخندیم؟


خیلی از ماها هر روز به دنبال یه مد، یه کمپین یا چالش دیجیتالی، یه نامزد انتخاباتی یا هر چیز دیگه ای میفتیم. اما چرا نمیتونیم به اینجور حرکتای واقعاً خنده‌دار بخندیم؟


یه دلیل اینه که تو خیلی از موارد خود ما هم عضوی از همون سیل دنبال کننده هاییم و درسته انسان حیوان خندانه اما فقط بلده به ریش بغل دستیش بخنده. اگه به خودش بخنده ممکنه بقیه سوءاستفاده کنن.

یه چیزایی تو این حدود که نباید آب تو آسیاب دشمن ریخت :))


شاید یه دلیلش اینه که نمیشه این ها رو دید. اگه میشد از خود آدما بگیری که با چه شت دارن از خودشون ع سیاه سفید میگیرن تا تو این کمپین شرکت کنن، از خنده روده‌بر میشدیم.


یه چیزی هم که هست، اینه که بعضی وقتا وقتی یه دنبال کننده هایی یه سمتی میرن ما رو هم با خودشون میبرن. مثل نتیجه انتخابات که مهم نیست چقدر نتیجه خوب یا بدی داشته باشه، سیل تو رو هم میبره. حالا زندگی تو هم به اون آدما بستگی پیدا میکنه. گرچه واقعاً نمیدونم میزان تأثیر گذاری این انتخابا به زندگیمون چقدره.


شاید یه دلیلشم این باشه که بعضی وقتا فک کنیم این‌جور دنبال هم رفتنا و ا تأثیری هم داره و به خاطر همین جدی بگیریمش. یکی از تلخ ترین طنزهای خنده داری که خونده ام یا دیده ام، طنزیه که تو رمان «همه میمیرند» و صفحات آ ش وجود داره. وقتی که فوسکا برای چندمین بار شعارهای آزاد شانه ای از آدمهایی دیگر در زمانی دیگر میشنوه، یه جورایی آدم هم خنده‌اش میگیره از بی نتیجه بودن اما جدی گرفتن کارها و هم ناراحت میشه از اینکه خودش نمیتونه از درجه بالاتری دنیا رو نگاه کنه و بتونه بخنده.


گویا خدا هم وقتی آدمیزاد رو ظلوم و جهول معرفی میکرد، میخندید. شاید اگر جاهل نبودیم میتوانستیم کمی هم خوش باشیم و بخندیم.

برچسب ها : اجماع بدون خنده - چیزی ,خنده ,خیلی ,نتیجه ,شاید ,اینه ,بعضی وقتا ,دنبال کننده
اجماع بدون خنده چیزی ,خنده ,خیلی ,نتیجه ,شاید ,اینه ,بعضی وقتا ,دنبال کننده
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
ما برادر بودیم اما...

بعضی چیزا هست دغدغه منه(و احتمالا خیلی از هم منطقه ای های من) اما احتمالا دغدغه سایر مردم ایران نیست؛ مثل مسئله شیعه و سنی یا خیلی جزئی تر که مسئله بین قومیت ها میشه.

این پست هم جزو اون پستاست. 

اینایی هم که اینجا نوشتم فقط یه داده خامه. من ی نیستم که بتونم این داده ها رو که اصلا معلوم نیست معتبرن یا نه، پردازش کنم اما تو بهتر نگاه به این دغدغه من شاید موثر باشن.

***

یکی اینکه تا اونجایی که شنیدم، روابط بین کرد و ترک یا کلی تر بین شیعه و سنی در منطقه ما تا قبل انقلاب خیلی خوب بوده. به گونه ای که شاید بین هم هیچگونه تفاوتی نمیدیده اند. اما بعد انقلاب، روابط خیلی تیره و تار شده؛ تیره و تار به معنای دقیق کلمه. ی منطقه ما بیشتر از اونکه در جبهه های جنوب شهید شده باشن تو همین جریان ها شهید شدن.

شاید رفتارای آدمای معمولی با هم، هم تغییر کرده بوده. شاید دو تا آدم همون آدمای قبل انقلاب باشن اما نحوه نگاهشون به هم تغییر پیدا کرده بوده. 

منظورم اینه که حکومت تو این روابط خیلی موثر بوده و برام یه خورده ای عجیبه که خود همین افراد از اخوت ی و اینجور چیزا حرف میزنن.

(یه سوال همیشه هست که حکومت رفتار مردم رو میسازه یا مردم رفتار حکومت رو؟ شاید اینجا هم حکومت تقصیری نداشته. نمیدونم)

***

فعلا کوتاه بگم که اسم شهر ما "تیکانتپه" بوده اما احتمالا در زمان رضاشاه به "تکاب" اسمشو تغییر دادن.

نکته ای که واسم جالبه اینه که اغلب کردها شهر ما رو به همون اسم ترکی یعنی تیکانتپه میشناسن در حالی که ترکها به اسم جدیدتر و فارسیش یعنی تکاب عادت .

یه نمونه دیگه اش تو این مورد مثلا شهر ارومیه است که کردها هم اون رو به اسم قدیمیتر یعنی "رضائیه" میشناسنش.

نمیدونم. شاید واسه شما جالب نبوده :)

***

پینوشت(نخونید، فقط یه درد و دله): زمانی تو سایت تابناک یه مقاله گذاشتن که "چرا اسمای زمان شاه رو بعد انقلاب عوض کردین؟" و فلان و بهمان.

من به شخصه مشکلی با عوض اسم شهر و منطقه و خیابون و ... ندارم(یعنی شعورشو ندارم) اما متعجبم از دوستانی که میگن اسمای زمان شاه باید بمونن اما وقتی پیششون مثلا تکاب رو میگی تیکانتپه، تو رو با الق مثل پان تورک و ... صدا میکنن. 

واقعا باید نظرمونو با توجه به شرایط تغییر بدیم؟

برچسب ها : ما برادر بودیم اما... - شاید ,خیلی ,بوده ,تغییر ,منطقه ,یعنی ,اسمای زمان ,کرده بوده ,روابط خیلی
ما برادر بودیم اما... شاید ,خیلی ,بوده ,تغییر ,منطقه ,یعنی ,اسمای زمان ,کرده بوده ,روابط خیلی
عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
وبلاگ یاب اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات وبلاگ یاب هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © weblogyab 2016-2017 Run in 0.424 seconds
RSS